انسان را اینگونه بودن شایسته است

قبل تحریر:

حادثه دلخراش مدرسه شین آباد در پیرانشهر،داغی شد بر دلمان.

فرشتگانی که سوختند و دولتیانی که چند صباحی ژستی گرفتند و حادثه ای که تا چند روز دیگر فراموش می شود.

راستی اصلا مگر مهم است چند کودک به علت استفاده آموزش و پرورش از بخاری های غیر استاندارددر آتش بسوزند.

مگر اصلا دولت وظیفه تجهیز کلاس های درس را بر عهده دارد؟

اصلا به دولت چه مربوط؟ملت چشمشان کور خود بروند مدارس را تجهیز کنند!

اصلا چرا از بخاری در کلاس درس استفاده شد؟

مگر نمی دانید که در استفاده از بخاری باید آماده هرگونه حادثه ای باشید؟

خوب اگر بخاری نبود،دانش آموزان حداکثر یا سرما می خوردند و یخ می زدند اونوقت در آتش نمی سوختند و این گونه اوقات آقای وزیر خندان را اندکی تلخ نمی کردند!!!!!!

بابا دست بردارید از این شانتاژها.

وزیر و استعفا؟

هرگز ،اصلا مگر شهر هرته.

وزیر که انگیزه پست و مقام نداره بلکه فقط و فقط انگیزه خدمت داره و حالا چند نفر هم بسوزند مشکلی نیست.

حالا واقعا مگر چه شده؟

چند تا کودک در نقطه ای دور افتاده سوختند،این که مهم نیست مهم اون آقازاده مازاراتی سوار و بوگاتی سوار هستش که باباجانش با برخورداری از هزاران رانت و سهمیه و با کار حلال!،جیب خلق الله رو خالی کرده و حالا باید هوایش را داشت تا چرخ چرخ زدنش در خیابان های پایتخت و جاده های شمال با اندکی مشکل روبرو نشود.

نه نه،اشتباه شد باید حداکثر تلاش رو به کار برد تا ارز مرجع یا مبادلاتی سهمیه دارو،برای واردات پورشه اختصاص یابد تا مبادا از ما بهتران اندکی احساس عدم آسایش کنند و خدای نکرده فکر نکنند که دولت به فکر رفاه آن ها نیست.

راستی مطلب زیر را در جایی خواندم و منبعش رو هم پیدا نکردم.

-------------------------------------------------------------------------------------------

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود.

در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !

استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟

شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!

استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟

شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.

استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟

شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .

استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟

شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!

استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!

شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!

استاد گفت :پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شویتا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .

خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!

او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد،
نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!

 

 بعد تحریر:

اگر پست و مقامی به شما داده شد که از عهده اش بر نمی آیید،حتما استعفا دهید.

این یعنی شرافت

/ 21 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا فرهمند

سلام کامنت من ادامه داشت, یعنی بعد از بود که بو درج شده, کلی از افرادی حرف زده بودم که مزه قدرت طلبی را میچشند!! فکر کنم نوشتن در کامنتهای پرشین بلاگ حدود کمتری از بلگفا داره!! امشب که تکلیف طراحی دارم و باید برم چند طرح بزنم, اما اگه وقت شد فردا حتما ادامه نظرم رو مجدد مینویسم یاعلی

پروین

سلام آقای نوحی بزرگوار. ضمن عذرخواهی از شما اطلاعاتی چند که در ادوار مختلف وزرای محترم و دلسوز آموزش و پرورش رخ داده است را می آورم: 1- آتش سوزی مدرسه شهید رحیمی روستای دورودزن مرودشت، ۱۴ آذرماه ۸۵ بعلت واژگونی چراغ علاءالدین و آتش سوزی و سوختن وحشتناک ۸ دانش آموز واکنش مسوولین: پرداخت دیه به مبلغ ۷۰۹ میلیون تومان، بهره مندی از مشاور، پرداخت بیمه از کار افتادگی و تقبل هزینه های عمل های ترمیمی و امضا جمع کردن حاج بابایی در قامت نماینده مجلس برای استیضاح فرشیدی 2- آتش سوزی روستای قلعه جق در بجنورد، ۲۶ آبان ماه ۸۷ بعلت جمع شدن نفت در مخزن - خوشبختانه در این حادثه کسی آسیب ندید واکنش مسوولین: گرفتن بخاری های استاندارد برای مدارس و معاون عمرانی وزارت آموزش و پرورش: علت آتش سوزی خطای انسانی بوده و بخاری این مدرسه دچار مشکل خاصی نبوده است 3- آتش سوزی در مدرسه ای در روستای چاه رحمان از توابع شهرستان زاهدان، ۲۰ آبان ماه ۸۹ بعلت اتصال برق در مدرسه و کشته شدن یک دانش آموز واکنش مسوولین: خوشبختانه یا متاسفانه هیچ قولی داده نشد

پروین

4- واژگونی اتوبوس راهیان نور دختران مشهدی، فروردین ماه ۹۰ بعلت سرعت زیاد و کشته شدن ۱۱ دختر دانش آموز 5- واژگونی اتوبوس راهیان نور دختران دبیرستانی شاهرود، ۲۹ بهمن ماه ۹۰ بعلت خواب آلودگی راننده و انحراف به چپ و قطع عضو دو دختر دانش آموز، تخلیه چشم یکی از دختران و مجروح شدن ۵ نفر 6- آتش گرفتن دبیرستانی در چابهار، ۴ آبان ماه ۹۰ بعلت اتصالی کابل های برق کولر گازی و کشته شدن دو دانش آموز به نام های «قاسم حیرتی» و «قنبر قریب» در خواب و فوت دو تن از مجروحان حادثه 7- واژگونی اتوبوس راهیان نور دانش آموزان بروجنی، ۲۹ مهر ماه ۹۱ بعلت سرعت بالا و خواب آلودگی و در نهایت ترمز بریدن و کشته شدن ۲۶ دختر دانش آ»وز واکنش مسئولان : وعده پرداخت دیه کامل به خانواده هایی که دختر خود را از دست داده اند و احضار حاج بابایی به مجلس 8- اتوبوس حامل دانش آموزان دختر راهیان نور سبزوار، ۱۸ آبان ماه ۹۱ بعلت سرعت بالا و کشته شدن راننده و کمک راننده و مجروح شدن ۱۰ تن از دانش آموزان 9- واژگونی اتوبوس راهیان نور دانش آ»وزان سیستانی، در اول آذر ماه ۹۱ بعلت سرعت بالا و رخمی شدن ۱۴ نفر و وخامت حال دو مجروح

پروین

10- آتش سوزی در مدرسه ابتدایی شین آباد پیرانشهر، ۱۵ آذر ماه ۹۱ بعلت بخاری ارج و بی تدبیری معلم !!!!!! و سوختن ۱۶ دختر دانش آموز و فوت یک دختر ۱۰ ساله و در کما بودن ۵ تن واکنش مسئولان : استیضاح حاج بابایی کلید خورد. ماموریت سه نماینده مجلس از سوی ریاست برای پیگیری حادثه 11- آتش سوزی در مدرسه اتحاد سلماس، ۱۹ آذرماه ۹۱ بعلت انفجار بخاری نفتی – خوشبختانه این حادثه تلفاتی نداشته است 12- تصادف سرویس معلمان در اردکان با کامیون، ۲۱ آذر ماه ۹۱ بعلت خواب آلودگی راننده کامیون و انحراف به چپ و کشته شدن ۲ معلم زن و وخیم بودن حال ۵ مجروح و زخمی شدن ۱۳ نفر حالا آقای نوحی عزیز خودت انصاف بده اگه وزرای آموزش و پرورش و راه و ... ما بخوان با هر حادثه ای استعفا بدن یا به حساب چینی ژاپنی ها انتحار کنن که دیگه تو این مملکت دولتمردی باقی نمیمونه تا خدمت کنه....

پروین

برادر گرامی بنده هم در راستای تایید نوشته شما مطالب تکمیلی آوردم. ولی وقتی نمی رود میخ آهنی بر سنگ ‘ شما هی بکوب.... هی بکوب .... هی بکوب..... ماشالله سنگ که نیست چدنه !!!!

تردید ممنوع

سلام همچنان داریم تخت گاز میریم. اما شما کمتر به ما افتخار میدید! درضمن با افتخار فراوان لینک شدید. موفق باشید.

کمترین

سلام با حکومتی های منافق !! به روز هستم

اعتدال

آدم وقتی اینجور اخبار رو میشنوه، یاد شعارهای اصولگرایان میافته که از هسته ای شدن، فضایی شدن، نانویی شدن و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه شدن ایران اسلامی صحبت میکنن!!! یاد تبلیغات پوچی میافتم که هر روز و هر شب توی گوش ما میخونن که پیشرفت ایران در همه زمینه ها خیره کننده بوده و حتی انقدر رشد ما سریع بوده که قرار شده یک مقدار این سرعت رو کم کنیم تا بقیه دنیا خیلی از ما عقب نمونن!!! کشوری که این همه سر مسئه هسته ای حاضره تاوان بده، لابد براش بخاری خریدن مثل آب خوردن میمونه دیگه!!! کشوری که انقدر به پیشرفت رسیده که میتونه موشک بفرسته فضا، لابد دیگه سالهاست که همه مردمشون از محرومیت در اومدن!!! کشوری که انقدر پولش اضافه کرده که نمیدونه چیکارش کنه و به ناچار میره باهاش برج میلاد و مصلای بزرگ امام خمینی (همون محل دائمی نمایشگاه کتاب و محل عرضه مرغ دولتی رو عرض میکنم!) میسازه، لابد دیگه سالهاست که "حداقل ها" رو برای سرتاسر کشورش تامین کرده دیگه!!!

اعتدال

آقای نوحی، یه مطلب اقتصادی نوشتم که دوست دارم نظر کارشناسی تون رو راجع بهش بدونم[گل][لبخند]

منیژی

ما که هنوز ارتقال شغلی نگرفتیم، ماموریت نظافت چی گری انجام میدیم. ولی جون منیژ خیلی بیشتر از یه مشت گوشت و استخون خالی حالیمونه :-)