دیدی نو درباره فیس بوک

قبل تحریر:

چندی پیش یکی از دوستان عزیز وبلاگ نویس پستی رو منتشر کرد تحت عنوان چرا فیس بوکی نیستم؟!!

این پست از آنجا برایم جالب بود که خارج از قالبهای مرسوم و کلیشه ای نوشته شده و با نگاهی نو به این موضوع پرداخته است.

در اینجا قصد بر مخالفت با فیس بوک یا هر شبکه اجتماعی دیگر نیست چرا که به جد معتقدم که متاسفانه بسیاری از ما ایرانیان از این شبکه های اجتماعی برای وقت گذرانی استفاده می کنیم و چنان اعتیادی به آن پیدا کرده ایم که هر مطلب بی ارزشی از این شبکه ها رو به خورد روح و فکرمان می دهیم و چنان در آن غرق می شویم که زندگی حقیقی و واقعیت های آن را فراموش می کنیم و دنیایمان را در حد همین فیس بوک می بینیم.

نکته جالب اینجاست که بسیاری عقیده بر این دارند که فیس بوک زاییده تنهایی انسانها هست  و خود من هم تا حدودی این اعتقاد رو دارم تازه این رو هم باید اضافه کنم که باعث تنهایی بیشتر انسان ها شده و عواطف و احساسات طبیعی رو از بین می بره.

 

---------------------------------------------------------------------------------------------

چرا فیس بوکی نیستم

هرچه تعداد دوستانشان بیشتر باشد برایشان افتخار آفرین تر است. هرکسی توی لانه مجازی اش خانه کرده و هر لحظه منتظر است کسی از مقابل خانه عبور کند و ردی از خود به جا بگذارد، لایکی بزند و کامنتی بگذارد.

عکس های سفر و میهمانی هایشان را به رخ هم دیگر می کشند... ببین من اینجا بودم... ببین من چقدر بهم خوش می گذرد... ببین من چقدر خوشبختم: رقابتی ناسالم برای اثبات خوشبختی.

بعضی ها که گویی سفر می روند تنها به این قصد که عکس هایشان را بزنند قد دیوار پیجشان. روی دیوارهایشان به ندرت ردی از اندیشه ناب و عمیق می بینی و اگر هم باشد بیشتر به پزی روشنفکرنمایانه شبیه است. حریم خصوصی برایشان مفهومی ندارد. عکس های گروهی زیادی هر لحظه به اشتراک گذاشته می شود بی آنکه افراد حاضر در عکس مجالی برای ابراز رضایت  یا نارضایتی خود داشته باشند... چه اهمیتی دارد؟... مدام از دیوارهای هم بالا می روند تا ببینند همسایه ها در حال انجام چه کاری هستند. کی با کی هست و "ریلیشن شیپ" دارد. دوستانشان چه کسانی هستند، کجاها رفته اند، چه عکس هایی به اشتراک گذاشته اند...

"طاهره خانوم" خدابیامرز فیلم های قدیم دیگر امروزه نیازی به چنگال ندارد تا درها را باز کند و توی خانه آدمها سرک بکشد. کافیست "پیجی" توی فیس بوک باز کند. آدمهای اینجا خودشان پته خود را روی آب می ریزند. زندگی خصوصی معنی ندارد اینجا.

توی هیچ دوره ای نمی شد آدم ها را به این راحتی پیدا کرد. دوستان دوره دبیرستان... دوستان دوران کودکی... دسترسی به آدمها به راحتترین شکل خود رسیده اما این روابط گسترده و قابل دسترس چقدر عمق دارد؟ آیا توانسته درد تنهایی انسان مدرن را کمی کاهش دهد؟

پشت آن عکس های خندان روی دیوارها هم آیا همانقدر شادی نهفته است؟

از میان لیست بلند و بالای دوستان افراد چند نفرشان هستند که اگر دوستشان نیازمند کمکشان شد به یاری اش بشتابند؟... سویه دیگر ماجرا نیز هجمه تبلیغاتی رسانه هاست که نهایت تلاششان را می کنند که یکسان سازی کنند. الگویی مشترک بسازد و همه را در یک تقسیم بندی بگنجاند. طوری که هویتت با عضویت در شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک معنی بگیرد: حل شدن در یک گروه و از دست دادن فردیت.

به نظرمی رسد شبکه های اجتماعی زاده ی تنهایی و عزلت انسان مدرن است.

آدم های از هم گریزان، از فرط تنهایی به این خانه های مجازی پناه می آوردند تا با دوستان مجازی با هم بودنی مجازی بسازند... و با انتخاب لحظه های خوب و خوشایند زندگی شان از میان هزاران لحظه ی سخت و طاقت فرسا نیز خوشبختی ای مجازی را... یک کلونی خوش رنگ و لعاب با یک عالمه روابط گسترده ی سرشار از اعتماد و رفاقت و لحظه های خوب که نمایی است وارونه از آنچه که در دنیای واقعی می گذرد.

لینک 

 

/ 7 نظر / 18 بازدید
آزاده.میم

آقای نوحی عزیز من هم ممنونم از اینکه این مطلب را به اشتراک گذاشتید.

آزاد

سلام جالب بود .. هیچوقت با این دید به فیس بوک نگاه نکرده بودم . حرف حساب جواب نداره ...!!!

لیلی

خانده بودم این مطلب را از آزاده .. این اینترنت آدم ها را تنها کرد یا آدمها از تنهایی به اینترنت و اتاقهای چت پناه برند شاید قصه ی همیشگی ِ مرغ و تخم مرغ باشد

نازنین تهرانچی

از فیس بوک خیلی خوشم نمی آید ... درست به همان دلیل که نوشتی ... گویی هر که رد میشود ردی میگذارد گلی بر صفحه احساست و میرود ... : پر از هجو ... گویی البوم خانوادگیست ... : این روزها از دنیایی مجاز و ادم های مجازی هم دارم وحشت میکنم ... زین پس باید به کجا پناه ببریم ... ؟؟؟ ...

ا م ی ر

ای خدا بیامرزد جد و آباد تورا یکی پیدا شد از درد فیس بوک بگه تو این مُلک بابا مردم سرزمینهای دیگه از طریق این شبکه اجتماعی انقلاب برپا کردن مارو باش کجای کاریم آقای نوحی ممنون از حضورتون که باعث سرفرازیٍ اینجانب است نمیدانم چه در امتظار است اما از این دیگ غذا بوی گوشت سگ به مشام میرسد

همسنگر بسیجی

سلام شما با هر بار استفاده از فیس بوک و توئیتر و گوگل و جی میل یه سهم در بازار بورس به امتیازشون اضافه میکنید و سود به اقتصاد دنیای صهیونیسم میدید. یاعلی