درباره
رضا نوحی

یک مهندس صنایع که افتخار روزنامه نگاری اقتصادی رو هم داره هستم. روزنامه نگار اقتصادی،اقتصادی نویس با گرایش سیاسی یا هر چیزی که شما اسمش را می گذارید. مهم اینه که منتقد منصف باشم و به بیماری مطلق نگری مبتلا نباشم.((مطلق فقط مختص ذات اقدس باریتعالی است) مهم ترین نکته اینه که ایران و ایرانی و منافع ملی برایم بر هرچیزی ارجح باشد و ساده تر بگویم سعی می کنم رنگی به نام خاکستری رو هم به رسمیت بشناسم.

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
کاربردی

قبل تحریر:

درسته که یه مدتی نبودم ولی کاملا اخبار و وبلاگها رو دنبال می کردم.

نکته ای که برام خیلی جالب است واکنش ها و کلا طلبکار بودن افراطیون هوادار آقای احمدی نژاد می باشد.

8 سال به رقم تمامی امکاناتی که تمام و کمال در اختیار دولت پاک دست!!!! آقای احمدی نژاد بود با ندانم کاری و بی مسؤلیتی،اقتصاد کشور نابود شد صدایی هم نه از مجلس و نه از افراطیون امروز طلبکار بر نخواست ولی تازه این افراد یاد مردم افتاده اند و به نام همین مردمی که تا همین چند ماه پیش اصلا به حساب نمی آمدند قیل و قال راه می اندازند و مشکلات را در بلندگو فریاد می زنند.

بابا جان مشکلات رو همه می دونستند الا رییس جمهور محبوب و پاکدستتون و شمایی که رانت خواری فرصتی برای دیدن مشکلات و گرفتاری های مردم براتون نذاشته بود.

در ضمن یه عذر خواهی هم بکنم که نباید همه طرفداران آقای احمدی نژاد رو با صفت افراطی گری یاد کنم چرا که در همین وبلاگم دوستانی رو دارم که احمدی نژادی بوده و بسیار هم عزیز و اهل بحث هستند افراطی هم نیستند که امیدوارم مرا عفو نمایند.

این دولت و اون دولت!!!

  روحانی:با همه وجود توام بودن زندگی مردم با مشکلات را احساس می کنم.لینک

احمدی نژاد:ما همین‌ امروز ان‌ شاءالله‌ راجع‌ به‌ مسکن‌ تصمیم‌ می‌گیریم‌. سر و صداهایی‌ می‌شود، البته‌ بالا نرفته‌ است‌. من‌ افرادی‌ را به‌ عنوان‌ مشتری‌ در همین‌ تهران‌ برای‌ خرید مسکن‌ به‌ بنگاههایی‌ فرستادم‌، گفتند بیایید بخرید، قیمت‌ آن‌ قدر بالا نرفته‌ است‌، چه‌ کسی‌ می‌گوید این‌ قدر بالا رفته‌ است‌؟ بسم‌ الله‌، بیایید هر جا می‌خواهید بخرید، بخرید.... مدتهاست‌ که‌ بحث‌ سهمیه‌بندی‌ بنزین‌ مطرح‌ است‌، افراد غیرمسئول‌ یا مسئول‌ مسئولیت‌ نشناس‌ هرچه‌ به‌ ذهنشان‌ می‌رسد، همین‌ طوری‌ می‌روند و وراجی‌ می‌کنند و خبر منتشر می‌کنند. من‌ در میان‌ تمام‌ حرفهایی‌ که‌ زده‌ شده‌ تا الان‌ یک‌ حرف‌ درستی‌ که‌ مستند قانونی‌ داشته‌ و بررسی‌ شده‌ باشد، ندیده‌ام‌. همین‌ طوری‌ از خودشان‌ حرف‌ می‌زنند. لینک
 
نکته جالب اینجاست که آقای احمدی نژاد در طی 8 سال قدرت مطلق خود هیچ گاه وجود مشکلات اقتصادی را نپذیرفت و یک عذر خواهی خشک خالی را هم از مردم دریغ کرد
 

اقتصاد

قبل تحریر:

این مطلب رو در روزنامه قانون خوندم و حیفم اومد که اونو بازنشر نکنم.

بدون هیچ توضیحی بریم سر اصل مطلب!!!چشمک

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

با یک گل احمدی نژاد هم نمیشه

آیدین سیارسریع
 
ما هم مثل هر ایرانی دیگری دوست داریم حتی به قیمت بدبختی خودمان هم که شده، پیش بینی مان درست از آب دربیاید. برای همین وقتی بیلبوردهایی با مضمون تشویق شهروندان به فرزندآوری بیشتر در سطح شهر نصب شده را دیدیم کلی ذوق کردیم و به دوستانمان گفتیم: دیدید؟ دیدید ما بعد از نصب بیلبورد صداقت آمریکایی گفتیم امروز جنگ، جنگ بیلبوردهاست؟! حالا با دیدن این بیلبورد از سر شوق چند نکته به ذهنمان رسید که آن‌ها را مطرح می‌کنیم:

1) در این خانواده پرجمعیت یک دانه مادر چرا نیست!؟ حالا مگر یک مادر چقدر جا اشغال می‌کرد؟ آیا این خانواده از اول مادر نداشت؟ آخه چطوری؟ پس این پدر مودب داخل تصویر این همه بچه را از کجا آورده؟ کاشته؟ داشته؟ قلمه زده؟ توی فتوشاپ درست کرده؟ یا این که نه. واقعا مادری وجود دارد ولی بنده خدا هیچ وقت نمی‌تواند در تفریح و گشت و گذار خانواده حضور داشته باشد، چون اکثر اوقات در بیمارستان مشغول زایمان است!

2) سوال دیگری که مطرح می‌شود این است که این خانواده 6 نفری روی دوچرخه (بدون احتساب مادر) چطوری با یک هندوانه سیر می‌شوند؟ قانع اند؟ کم مصرفند؟ گازسوزند؟ همدیگر را می‌خورند؟ واقعا چگونه است!؟

3) نکته جالب دیگر این است که این بچه‌ها با سه تا بادکنک و یک دوچرخه (اندازه کشتی تایتانیک) نیازشان مرتفع شده. اینها نه ایکس باکس می‌خواهند، نه آی پد، نه آیفون، نه سایفون ... خب تابلوست که این بچه‌ها همه فتوشاپ اند!

4) بعد این چه قیافه ای است مرد کم جمعیت دارد!؟ با من روراست باشید. از ناتوانی‌ای چیزی رنج می‌برد؟ یا از سخت بودن مسیر؟ آن بقچه پشت پدر و پسر هم معلوم نیست محتویاتش چیست. احتمالا مادر خانواده است، برای این که ترویج دوچرخه سواری بانوان نشود، توی کیسه گذاشته شده!

5) پدر خانواده پرجمعیت محاسن کاملی دارد در حالی که محاسن پدر خانواده کم جمعیت شبیه مذاکره کنندگان هسته ای دولت یازدهم است و این طرح به روشنی نشان می‌دهد که مذاکره‌کنندگان سازشکار از طریق دادن امتیازات گوناگون از جمله کاهش تولید آب سنگین به دنبال کاهش جمعیت کشور هستند.

6) طراحان عزیز و ایده دهندگان محترم و سیاستگذاران عزیزتر از جان! شما گویا غم نان ندارید. بچه را که نمی‌شود گذاشت توی مایکروفر خودش بزرگ بشود، بعد که آماده شد تزویجش بکنی برود پی کارش. آن هم بچه‌های این دوره زمانه که با آی پد و پی ام اسی (!) هم راضی نمی‌شوند چه برسد به بادکنک و هندوانه! عزیز دلم! می‌گویی با یک گل بهار نمیشه. لابد از دید تو باید گل‌های بیشتری زد. ولی جیبت که خالی باشد با 10 تا گل هم بهار نمی‌شود. فوقش بشود یک چیز بهاری مثل محمود احمدی نژاد. شما این فقر را فعلا ریشه‌کن کن! من برایت هت‌تریک می‌کنم. اصلا می‌شوم آقای گل این فصل لالیگا. دمت گرم. با تشکر.

اقتصاد, سیاست, نسل فردا

بازهم آلودگی هوا و بازهم اجرای چندین باره طرح های شکست خورده و البته آسانترین راه حل مدیران برای تهران عزیزمان.

زوج و فرد از درب منزل بدون فراهم آوردن امکانات لازم حمل و نقل برای مردم.

مترو مردود اول این داستان و تاکسیرانی دومین مردود.

بابا جان شما که توان کاهش زمان سرخط های حرکت مترو  و ساماندهی وضع تاکسیرانی پایتخت را ندارید برای چه با طرح های من درآوریتان شهروندان را به زحمت می اندازید.

چرا فقط مردم باید اسیر آزمون و خطاهایتان باشند.

راستی آیا هیچ گاه شما مدیران شهر تهران اعم از استاندار و شهردار و ... سوار مترو شده اید و طعم له شدن را چشیده اید؟!!!

بابا باور بفرمایید مردم گوسفند نیستند.

 


اقتصاد

مصاحبه روحانی رو دیدم و سپس این سوال برایم پیش آمد که آقای دکتر احمدی نژاد و دولت ایشان در این 8 سال چه کاری برای این مردم و کشور انجام دادند؟!

پی نوشت:

راستی فرق این مصاحبه با مصاحبه های آقای دکتر احمدی نژاد رو قطعا متوجه شدید.

3 مجری بی تعارف سوال چالشی می پرسیدند اما در مصاحبه های آقای دکتر احمدی نژاد،دسته میکروفونی بنام مرتضی حیدری،به اسم مصاحبه کننده،فقط وظیفه سر تکان دادن و تایید فرمایشات ایشان را برعهده داشت!!!

لینک مصاحبه

 


اقتصاد, سیاست, نسل فردا

فرق دیپلماسی با دیپلماسی را دیدیم


اقتصاد, سیاست

این تیتر را از این بابت منتشر کردم که دوستان عزیز بدانند که چه ویرانه ای را آقای احمدی نژاد و وزرای کاردان و متخصص ایشان،تحویل دولت آقای روحانی میدهند.(البته همه می دانند و اصولا چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است)

اوضاع در بخشهای دیگر کشور هم دست کمی از دارو ندارد  فقط تفاوتی که دارو با دیگر بخش ها دارد این است که بر خلاف سخنان مسئولین محترم دولت و اطلاعات غلطی که توسط آنان منتشر می شود،دارو و غذا هیچ گاه مشمول تحریم نمی شود و وضعیتی که اکنون شاهد آن هستیم،فقط و فقط می توان نام بی کفایتی را برآن نهاد.

خانم دکتر دستجردی هم قربانی همین سیستم و سوءمدیریت شد آنگاه که فاش کرد که ارز مرجعی که می بایست به واردات دارو اختصاص یابد،صرف واردات پورشه شد.

حالا افراطیون هوادار آقای احمدی نژاد بنشینند برای صحبتهای اخیر مراد دلشان،به به  و چه چه کنند و اورا خدوم ترین و پاک ترین دولت ایران بدانند و بنامند.

فعلا ویرانه ای روی دست آقای روحانی مانده و خزانه ای خالی ناشی از دریایی از بی کفایتی ها،سوء مدیریتها،ندانم کاری ها و لجبازی ها

پی نوشت:

به علت برخی از گرفتاری های کاری نتوانستم خدمت دوستان برسم. مرا ببخشید حتما خدمت می رسم


اقتصاد, سیاست

انتخابات یازدهم برگزار شد و مردم خسته از 8 سال حاکمیت افراط گرایان که ارمغانی جز فقر،گداپروری،سقوط شاخص های اقتصادی و شعارهای پرهزینه در عرصه سیاست خارجی نداشت رای به اعتدال و میانه روی دادند.

روحانی به عنوان نماد اعتدال گرایی با آرا قاطع مردم پیروز این میدان شد و  ملت با آرای خود افراط گرایان و کاندیدای آنان را با شکستی سنگین به حاشیه راندند تا شاید پس از 8 سال حاکمیت آقای احمدی نژاد به عنوان نماد افراط گرایی،اینک در پرتو یک دولت خردمند،عزت از دست رفته خود را بازیابند.

افسانه احمدی نژادیسم که می رفت تا در قالب جلیلی باز به حیات خود ادامه دهد،با نه قاطع مردم مواجه شد و به خواست خدا و به همت ایرانیان،به تاریخ پیوست.

شکست بخشی از جریان اصولگرایی ارتباط مستقیم با 8 سال عملکرد آقای احمدی نژاد به عنوان دولتی برآمده از دل اصولگرایان دارد که به تدریج جریانات افراطی حامی رییس جمهور میداندار جبهه اصولگرایی شده و با به حاشیه راندن عقلای این جبهه،ابتکار عمل را در دست گرفتند.

راست های افراطی که احمدی نژاد را تا حد معصوم بالا بردند و خود را عین نظام و انقلاب و اسلام دانسته و هر که را که با آنان مخالفتی می نمود تکفیر نموده و به حاشیه راندند.

چنین تفکری که با داد و قال خود را پر تعداد معرفی می کرد،نشان داد که حداکثر حامیان آنان معادل آرا آقای جلیلی می باشند و مردم فهمیدند که این جماعت عوام فریب،اقلیتی بیش نیستند.

از سویی دیگر نقش تاریخی سید محبوب خاتمی و هاشمی رفسنجانی نیز نباید نادیده گرفته شود که نشان داد بر خلاف تبلیغات برخی ناآگاهان وابسته به افراطیون،خاتمی هنوز در دل این مردم جای دارد و موج روحانی بدون حضور خاتمی میسر نبود.

در جشن و پایکوبی مردم که دیشب  برگزار شد،عکس های خاتمی در دست مردم نشان میداد که خاتمی در قلب ایرانیان بسیاری جای دارد حتی اگر کسانی بگویند او عامل غربیان،بی دین،نوکر اجانب و جورج سوروس است.

به تدریج یادداشت های دیگری را در تحلیل انتخاب 92 منتشر می کنم ولی نکته ای را که در خاتمه باید یاد آوری کنم آنست که 8 سال فشار اقتصادی و فقری که در نتیجه حکومت افراطیون ،گریبانگیر  ایرانیان  شد باعث گردید تا این گروه برای مدت های طولانی از قدرت دور بمانند و این بهترین فرصت برای رییس جمهور دکتر روحانیست تا بدون اقدامات ایذایی و  فارغ از مزاحمت های راست های افراطی بتواند سامانی به اقتصاد در هم شکسته کشور بدهد.

راستی بسیاری  از تهرانی  ها در جشن دیشب شعار می دادند:

روحانی یادت نره عارف باید باشه


اقتصاد, سیاست, نسل فردا

در پست قبلی نوشتم که دیگر تا روز انتخابات بروز نمی شوم مگر...

این مگر یکی از اتفاقاتی بود که منتظرش بودم و امروز اتفاق افتاد.

سیدمحمد خاتمی طی بیانیه ای رسما از روحانی حمایت کرد.

پس از انصراف دکتر عارف از کاندیداتوری ،امروز انتظار این خبر را می کشیدم و اطمینان داشتم که سید مظلوم و محبوب به وظیفه تاریخی خود عمل خواهد نمود.

8 سال در قدرت بودن راستگرایان افراطی،چنان وضعیتی را در ایران رقم زد که اگر بگویم در حوزه اقتصاد به خاک سیاه نشستیم،بیراهه نرفته ام.

گرچه قانع کردن خودم از اینکه به روحانی رای دهم کاری بس دشوار بود ولی حمایت رسمی خاتمی از ایشان راه را بر  من هموار کرد.

از سویی دیگر انتقادات بسیاری را به آقای روحانی دارم که ترجیح می دهم در صورت رسیدن ایشان به کرسی ریاست جمهوری اسلامی ایران،بازهم در قامت یک منتقد فعالیت کنم(گرچه حمایت از ایشان برای اجرای برنامه هایشان نیز فراموش نمی شود)

در هر صورت بازسازی ویرانه های ناشی از 8 سال مدیریت اجرایی افراطیون،کار سختی است که نه فقط آقای روحانی بلکه حتی اگر قالیباف،رضایی و یا ولایتی هم به پست ریاست جمهوری دست یابند باید مورد حمایت قرار گیرند.

اعتقاد شخصی ام  بر این است  که هر رای چه به روحانی و چه به اصولگرایانی چون دکتر ولایتی،قالیباف و رضایی،یک نه محکم به افراطیون و جریانات راست تندرویی است که قصد دارند بار دیگر در قالب یک شخصیت کم تجربه، بر مقدرات این مردم حاکم شوند تا بازهم شهروندان این مرز و بوم باشند که هزینه های ناکارآمدی و سوء مدیریت  آنان را بپردازند.


اقتصاد, سیاست, نسل فردا

شد آنچه که نباید می شد و برخی تنگ نظری ها بازهم فرصتی دیگر از این کشور گرفت.هم هاشمی رد شد و هم کاندیدای دولت،مشایی.

تجربه احمدی نژاد بازهم در حال تکرار است و ببینیم که جلیلی متولد 1344 با سوابق بسیار بالای مدیریتی در رده های مختلف نظام!!! چه برنامه هایی برای ایران دارد.

فقط امیدوارم که 8 سال دیگر دوستانی که  در حال پایکوبی و دست افشانی هستند،مثل امروز ابراز پشیمانی نکنند که در مورد جلیلی هم اشتباه احمدی نژاد را کردیم.

در خاتمه،تاکید می کنم که هاشمی می توانست این کشتی طوفان زده را به ساحل نجات رهنمون سازد و حذفش کردند و به رغم تمامی انتقاداتم به دولت آقای احمدی نژاد،مشایی هم ناجوانمردانه حذف شد چون به افراطیون هوادار دولت ثابت می شد که احمدی نژاد دیگر در میان مردم جایگاهی ندارد.

هاشمی،مرد بحران ها تمام شد و احمدی نژاد هم به همان سرعتی که به وجود آمد و بر عرش رفت به همان سرعت بر فرش آمد و به تاریخ پیوست.

این وبلاگ تا پایان انتخابات دیگر به روز نمی شود،مگر....


اقتصاد, سیاست

دیروز شیخ اعلام کاندیداتوری کرد.

آیا او می تواند طرحی نو دراندازد و این کشتی طوفان زده را به ساحل رهنمون سازد؟


اقتصاد, سیاست, نسل فردا

دیروز در خبرها از قول رییس جدید مرکز سلامت خانواده وزارت بهداشت نقل شده بود که هر خانواده ایرانی باید 5 تا 6 فرزند داشته باشد!!

واقعا نمی دانم در دولت های نهم و دهم ملاک انتخاب مدیر چیست ولی فکر می کنم که اگر توسط مقامات عالی دولت،به مدیران میانی تذکر داده شود که اول فکر کنند و بعد حرف بزنند،شان خود را بیشتر حفظ می کنند.

ظاهرا از این دست مدیران(که خدا رو شکر در کشور کم هم نداریم)علاقه زیادی به حرف زدن دارند و با حرف های تاسف آور خود،این ذهنیت در اذهان مردم نقش می بندد که احتمالا از کراتی دیگر به ایران آمده اند.

با این وضعیت اسفبار اقتصادی،یک زن و شوهر و حداکثر یک بچه به سختی توان اداره زندگی خود را دارند و آن وقت این مدیر وزارت بهداشت،که احتمالا از مدیر شدنش بسیار هیجان زده شده است نسخه برای داشتن 6 بچه می پیچد.

به نظر می رسد یا این مدیر همانگونه گفتم از سیاره ای دیگر آمده است،یا از این میلیاردرهای تازه بدوران رسیده می باشد که از 18 سالگی باباجونشون یک فقره پورشه 700 میلیونی (اگر قیمت رو اشتباه گفتم ببخشید)زیر پاشون انداخته و یا اینکه فقط تولید بچه برایشان مهم است و اصلا هزینه و تربیت محلی از اعراب براشون نداره می باشد.

فقط اینجا از این مدیر زحمت کش می خواهم بپرسم که خداییش،قبل از اینکه از کارمندان زیر دستت آمار بگیری،آیا می دانید قیمت یک قوطی شیرخشک،یک بسته پوشک،هزینه زایمان،قیمت یک کیلو گوشت قرمز و یک کیلو گوشت مرغ چند است؟

اصلا یک سوال فنی دیگر،هزینه یک بچه تا یک سالگی،در ماه چقدر است؟

آقای مدیر نمی خواهم پیش داوری کنم ولی اطمینان زیادی دارم که پاسخ هیچ کدام از سوال ها را نمی دانید،چون اگر می دانستی و خودت هم از اقشار متوسط و حقوق بگیر بودی،هرگز این گونه فرمان 6 بچه ای صادر نمی کردید.

آقای مدیر،حرف زدن و شعار دادن نشان مدیریت نیست،بلکه معقول حرف زدن شرط است.

لینک خبر


اقتصاد, سیاست, نسل فردا

بالاخره نمردیم و دیدیم که مردم روی یک سری افراد مغرور ،پرمدعا و از خودراضی رو کم کنند.

خودروسازان وطنی که سالیان سال با کبر و غرور و تولیدات بنجلشان پوست مردم را کنده و چنان رفتار می کردند که گویی شاخ غول را شکسته اند،آرام آرام به چنان وضعیتی افتاده اند که به علت تحریم مردم و نخریدن خوروهایشان و در نتیجه دپو شدن محصولات،اکنون هشدار می دهند که به مرز خطر رسیده و ورشکستگی و تعطیلی شان محتمل است.

یادمان نرفته در سایه حمایت های بیدریغ دولت های هاشمی،خاتمی و احمدی نژاد با توجیه حمایت از تولیدات داخلی،بنجل سازان ایران خودرو و سایپا هر چه خواستند کردند و هرگونه اراده کردند تاختند و بی کیفیت ترین کالاها را به نام خودروی ایرانی با بالاترین قیمت حتی بسیار گران تر از خودروهای ژاپنی و اروپایی به شهروندان بی نوای ایرانی انداختند و کسی هم یارای برخورد با آنها نبود و با لابی های فراوان خود و انواع و اقسام حمایت های تعرفه ای،با واردات نیز مقابله می کردند.

تازه با وقاحت تمام کار را به جایی رساندند که با عدم عرضه خودرو به بازار،ظرف مدت کوتاهی قیمت انواع محصولات خود را تا 2 برابر افزایش دادند و سرمست از این پیروزی و اجحاف در حق مردم،ندای هل من مبارز را سر داده و مدعی بودند که بازهم قیمت ها جوابگوی هزینه هایشان نبوده و باید بازهم افزایش یابد.

اما از آنجا که در همیشه بر یک پاشنه نمی چرخد مردم هم تا اینجا خوب جوابشون رو دادند و با تحریم خرید خودرو،جریان بازار را برخلاف خواست خودروسازان رقم زدند.

حالا  خودروسازان آنقدر خودرو تولید و دپو کنند و به مرز ورشکستگی برسند تا بفهمند  که دنیای امروز دنیای رقابت بوده و تولید در سایه انواع حمایت ها هنر نیست.

فعلا که شاخ خودروسازان را مردم دارند خوب می شکنند.

 

 


اقتصاد

موضوع جدیدی که امروز مطح می کنم خارج از قالب مرسوم وبلاگم هست و مرتبط با بسیاری از مردم.

حتما شما هم تاکنون سریال های شبکه خانگی مانند قلب یخی،قهوه تلخ،شام ایرانی،24 و ویلای من را دنبال کرده و می کنید.

روندی که پس از ورود این سریال ها به شبکه محصولات فرهنگی ایجاد شد این بود که بسیاری مردم برخلاف گذشته ،به جهت حمایت از کار فرهنگی و هنرمندان محبوبشان کمتر به سمت دانلود و کپی های غیرمجاز زفتند و ترجیح دادند تا نسخ اصلی را خریداری نمایند.

اما پاسخ اقدام نیک مردم را دست اندرکاران این سریال ها چگونه دادند؟

قلب یخی در نیمه راه و پس از ارایه دوفصل نیمه کاره ماند تا سامان مقدم  به جای محمدحسین لطیفی ادامه کار را به عهده گیرد که آن هم در قسمت 16 فصل سوم بازهم متوقف ماند.

قهوه تلخ هم با فراز نشیب ها و وقفه های بسیار،در قسمت ها آخر انفارکتوس کرد و غزل خداحافظی را خواند(حرف و حدیث پیرامون قهوه تلخ و مثلا جوایزش بسیار زیاد است)

24 اصلا سرنوشتش معلوم نشد.

شام ایرانی پس از دو قسمت غزل خداحافظی را خواند.

ویلای من هم ظاهرا علایم بیماری در آن در حال مشخص شدن است.

نکته آنجاست که جواب اعتماد مردم را دست اندرکاران این سریال ها با نامهربانی دادند و تازه نکته جالب تر آنجاست که مهران مدیری در آغاز ویلای من،کار ناپسند خود در قهوه تلخ را توجیه کرده و مدعیست که فقط قسمت آخر آن ساخته نشده است.

قبول توجیه آقای مدیری مانند آن است که جراحی،بیماری را عمل کند و در مرحله آخر بی خیال بخیه زدن شود و بگوید من کل کار را به غیر از قسمت آخرش انجام دادم!!!!!!

در آن زمان من خودم کسی بودم که دوستان را از تهیه کپی منع می کردم و اطرافیان را تشویق به خرید نسخه اصلی ولی اکنون با دیدن بی صداقتی تهیه کنندگان سریال های خانگی،ترجیح می دهم که از نسخه دانلود استفاده کنم و به نظرم حمایت از این دست سریال ها اصلا فایده این ندارد.

شاید دوستانی ایراد بگیرند که با این کار،پس چه کسی از سریال های خانگی حمایت کند و مگر پرداخت مبلغ اندکی در حد 3 یا 4 هزار تومان به کسی ضرر می زند که در پاسخ می گویم حمایت به چه بهایی وقتی اندکی مسئولیت پذیری در سازندگان نیست و همین رقم های اندک، ثروت های میلیاردی برای  سازندگان به ارمغان آورده است و ما بینندگان فقط نردبانی بوده ایم برای بالا رفتن عده ای.

امیدوارم عوامل این سریال ها مراببخشند که غرض فقط بیان حقایقی بود.

بعد تحریر:

پست قبلیم با عنوان کسی برای خوردو سازان گریه نمی کند مصادف شد با اظهارات رییس جمهور و گلایه وی از خودرو سازان.

من ابتدا بسیار از صحبتهای آقای احمدی نژاد شادمان شدم و اما این شادمانی دیری نپایید تا سخنان قاضی سراج،عضو قضایی شورای رقابت را خواندم و دیدم که ای بابا خود رییس جمهور هم اینجا داره ماها رو دور میزنه وقتی مصوبه افزایش قیمت ها به تایید خود ایشان هم رسیده است.

راستی آنالیز قیمت خودروسازان هم منتشر شد و تازه فهمیدیم که بابا عجب مدیرانی داره این ایران خودرو و سایپا که قیمت تجاریشان از قیمت تمام شده پایین تر است و واقعا دل این مدیران برای شهروندان ایرانی می تپه که دارند با ضرر خودرو تولید می کنند و می فروشند،من که خیلی متاثر شدم!!!ناراحت

آقای مدیران خودروساز،ملت را جیگر فرض نکنید وقتی خودروهای روز دنیا با قیمتی بسیار پایین تر از زباله هایی مانند پراید،405 و پارس به فروش می رسند.

مردم که نباید هزینه سوءمدیریت های شما را پرداخت کنند.

لینک ها:

1-روایت قاضی سراج از پشت پرده گرانی خودرو

2-آنالیز قیمت 5 خودرو چه می گوید

3-قیمت تمام شده و فروش محصولات ایران خودرو

 


اقتصاد

چندیست جهش قیمتی خودروهای بنجل و بی کیفیت وطنی،شهروندان را بهت زده کرده است.

پراید 7 میلیونی به 20 میلیون،206 15 میلیونی به حدود 40 میلیون،پرشیا 17 میلیونی به حدود 27 میلیون،ماکسیمای 40 میلیونی به بالای 100 میلیون توسط دلالان وابسته به مافیای خودرو سازان فروخته می شود.

داد و هوار خودرو سازان هم به مانند همیشه بلند است که آقا ما دیگر نمی توانیم با این هزینه ها تولید کنیم و باید برای دومین بار افزایش قیمت دهیم و تازه تضمینی هم برای عدم افزایش بعدی قیمت ها وجود ندارد و تازه باید دولت بیشتر از خودرو سازان حمایت کند.

سالیان سال است که سایپا و ایران خودرو و ابواب جمعیشان با حمایت همه جانبه دولتها از هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد،با لابی گری و ایجاد فضای انحصاری در کشور به فعالیت خود ادامه داده و با ساخت خودروهای بی کیفیتی چون پراید(معروف به ارابه مرگ) پژو پارس،سمند و ... سرمایه های مردم را به تاراج برده و با استفاده از این انحصار،همین خودروهای بنجل را با چندین برابر قیمت خودروهای روز اروپایی و ژاپنی،به خلق الله بخت برگشته ایرانی غالب کرده و هر گاه هم بحثی پیرامون تسهیل و کاهش تعرفه خودروهای وارداتی مطرح شد،با داد و فغان و بهره گیری از چندین کارشناس اقتصادی وابسته به این مافیا،با شعار حمایت از صنعت و تولید داخلی،فضای تصمیم گیری را به سود خود رقم زده و و هیچ گاه هم اجازه هیچ گشایشی به سود مردم نداده اند.

خلاصه بگویم که این خودرو سازان هیچ گاه مردم ایران برایشان مهم نبوده و فقط و فقط سود بیشتر در سایه یک فضای انحصاری و گلخانه ای برایشان اهمیت داشته است.

حالا که در سایه برخی سوء تدبیرها،قیمت دلار سر به فلک گذاشته و ریال ارزشی در حد یک کاغذ پاره یافته،همین خودروسازان که سال هاست مدعی تولید داخل و خودکفایی در ساخت ارابه های بنجل هستند،مدعی اند که افزایش قیمت دلار باعث افزایش هزینه های شان گردیده و ناچار به افزایش قیمت هستند.

نکته جالب در تناقض داستان است.

سایپا و ایران خودرویی که همواره ادعای تولید داخل بودن محصولات خود را داشته اند،چگونه مدعی هستند که افزایش قیمت ارز بر قیمت تمام شده محصولاتشان تاثیر داشته مگر قطعات از خارج وارد می شود؟

اگر پاسخ مثبت است پس هیاهو و غوغا کردنشان در مورد تولید داخلی،تاکنون چه معنایی داشته جز توهین به شعور مردم؟!!!!!!!!!

 قصد ندارم بحث را طولانی که که تمام موضوع را مردم می دانند و فقط خودروسازان پرمدعای داخلی فکر می کنند که سطح شعور مردم در حد شعور پایین خودشان است.

در هر صورت با اینکه همواره در نوشته هایم بر حمایت از تولید داخلی تاکید داشته ام ولی آرزوی قلبی من این است که بزودی شاهد ورشکستگی ایران خودرو و سایپا باشم تا بیش از این سرمایه های اندک مردم،توسط آنان بلعیده و نابود نشود چرا که ایرانی شایسته بهترین خودروها است.

راستی مگر شهروندان این کشور تا کنون در تصمیم گیری های مافیای خودروساز، محلی از اعراب داشته اند که حالا همین شهروندان برای ورشکستگی آنان گریه کنند.؟!

 

 

این گزارش را هم بخوانید تا به عمق فاجعه ای که مافیای خودرو سازان بر سر این مردم آورده است پی ببرید- لینک                                                                                                                                                                                                                                           

 

 

 

 


اقتصاد

بنا نداشتم تا مطلب سریالی کار کنم ولی موضوع جالبی رو در سایت بهار نیوز خواندم که ناخواسته مجبور شدم تیتر پست قبلی ام را در این پست تکرار کنم و قسمت دومی برای آن بنویسم.

موضوع مربوط به قیمت ارز و سکه در 10 سال پیش می باشد.

دقت کنید این قیمت ها فقط مربوط به 10 سال پیش است نه 50 سال پیش!!!!!!!!

قیمت ها مربوط به زمانیست که خاتمی خائن و عامل بیگانه!! در راس دستگاه اجرایی بوده و با خیانت های مداوم خود باعث شد تا شکوفایی اقتصادی را در کشور شاهد باشیم.

من شخصا سایتها و وبلاگ هواداران افراطی و غیر افراطی آقای احمدی نژاد را معمولا رصد می کنم و نکته جالب تر در همه آن ها این که یا وضع اقتصادی اسف بار فعلی را مطلوب می دانند و یا با فرار به جلو ،به شیوه رییس محترم دولت که اساسا هیچ مسئولیتی درباره وضعیت نگران کننده اقتصادی را به عهده نمیگیرد،این هواداران محترم نیز،دامن پاک دولت را در این باره کلا مبرا می دانند به طوری که مشخص نیست مسئولیت وضع نابسامان فعلی بر عهده کیست!

فعلا این مطلب را خوب بخوانید و با قیمت های فعلی مقایسه کنید تا میزان سقوط و فاجعه اقتصادی را بیشتر متوجه شوید و بدانید چه مدیران اقتصادی زحمت کشی  در دولت داریم و بدانیم که دوستانی چون بهمنی،فرزین و حسینی چه گوهرهای ارزشمندی هستند.

                                                 ۲۰بهمن ۱۳۸۱..............۲۱ بهمن ۱۳۹۱

یک سکه تمام بهار              ۸۳۵۰۰‏‎ تومان.............. ‏‎ ۱۵۱۰۰۰۰ تومان
نیم سکه بهارآزادی             ‌ ۳۸۵۰۰ ‏‎ تومان.............. ‏‎ ۷۶۰۰۰۰ تومان
ربع سکه بهارآزادی            ‌‌ ۲۳۰۰۰‏‎ تومان............... ‏‎ ۴۷۲۰۰۰ تومان
یک دلار آمریکا بازار آزاد‏‎            ‎‏‏۸۰۳ ‏ تومان‎.................... ‏‎ ۳۸۰۰ تومان
یک دلار آمریکا در بانک مرکزی     ‌‏‌‏‎۷۹۷ تومان................... ‏‎ ۲۴۵۳ تومان
یک یورو در بازار آزاد                 ‏‎ ‎‏‏۸۹۰ ‏ تومان‎.................... ‏‎ ۵۱۰۰ تومان
یک یورو در بانک مرکزی            ‏‎ ‎‏‏۸۶۳‏ تومان‎.................... ‏‎ ۳۳۳۰ تومان
 
 
 

اقتصاد

وضع اقتصادی اسف بار کشور و افزایش فاجعه بار قیمت کالا و خدمات ،کار را به جایی رسانده که در نشست های مشترک شبانه دولت و مجلس، بحث به جریان انداختن مجدد سیستمی شبیه کوپن سابق مطرح شده است.

یعنی واقعا بعد از 34 سال از پیروزی انقلاب و تثبیت نظام جمهوری اسلامی و فعالیت دولت های مختلف برای به سامان رساندن اوضاع اقتصادی و معیشت مردم،چرا از سال 84 ،روند به گونه ای عکس شد که اینک ایران عزیزمان با انبوهی از معضلات  بخصوص در صحنه اقتصادی مواجه شده و جز طبقه ای اندک و تازه به دوران رسیده،بسیاری از مردم حتی در طبقه متوسط قادر به اداره زندگی خود تا پایان ماه نیستند و دولت ناچار به جریان انداختن سیستمی با نام کارت معیشت شده است.

تکرار تلخ تاریخ در زمان دولتی که همواره ادعای بهترین،بی عیب و نقص ترین و پاک ترین دولت تاریخ ایران را دارد،طنز تلخی می باشد که فقط شعور مردم را نشانه رفته است.

راستی به مدیران اقتصادی کشور بابت زحمات شبانه روزیشان برای عقب گردی بیش از 24 ساله به دوران جنگ تحمیلی و کوپن و کوپن بازی،خسته نباشید می گویم.


اقتصاد

چهارشنبه 27 دی ماه 1391،خانه ملت،پیروزی دیگری را برای احمدی نژاد ثبت کرد.

رییس جمهوری با دیکته کردن شرایط خود و استفاده از ضعف های مجلس باز هم موفق شد در زمین حریف براحتی هرگونه که خود می خواهد بازی کرده و طبق آنچه که پیش بینی می شد،مجلس را مقهور اراده خود کند.

دکتر احمدی نژاد آنقدر به ضعف نمایندگان مجلس ایمان داشت که حتی پس از سخنرانی اش ،به خود زحمت نداد که حتی برای دقایقی کوتاه در مجلس مانده و به جهت احترام مجلس،کمی از وقتش را به شنیدن صحبت های نمایندگان اختصاص دهد.

البته دکتر در قسمتی از سخنان خود به نکته ای مهم که نشان از استراتژی همیشگی ایشان در برخورد با سایر نهادهای قانونی کشور نیز هست اشاره کرد.

او آنجایی که گفت آن که حمله کند همیشه برنده است،نشان داد که خود او با بهره گیری از همین استراتژی می باشد که در برخورد با همه،پیروز میدان بوده است.

مجلس به راحتی تحقیر شد و داد و فغان چند نماینده و رییس مجلس نیز به جایی نرسید و نخواهد رسید.

براستی که ضرب المثل های شیرین پارسی بی حکمت نیست وقتی می خوانیم که حرمت امامزاده با متولی آن است.

وقتی بارها وبارها مجلس از انجام وظایف قانونی خود در مسایل مهمی چون انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی،انحلال شورای پول و اعتبار،آمار سازی های دولت،بنگاه های زودبازده،بزرگترین اختلاس تاریخ ایران،نظارت بر برنامه تحول اقتصادی و هدفمندی یارانه ها،تغییرات پی در پی مقررات اقتصادی و بازرگانی،تاخیر در ارایه لایحه بودجه،چگونگی هزینه درآمد های سرسام آور نفتی،سقوط آزاد و فاجعه بار ارزش پول ملی،تورم تازنده،گرانی های لجام گسیخته و بسیاری دیگر از مسائل مهم کشور غافل شده و به دولت چک سفید امضا داده است حال چگونه می توان انتظار داشت که رییس جمهور برای مجلس ارزشی قائل باشد.!!!!

تا پایان دوره ریاست جمهوری دکتر ،بازهم پیروزهایی از این دست و حتی مهم تر نیز بنام ایشان به ثبت خواهد رسید.


اقتصاد, سیاست

قبل تحریر:

سخنان جدید حجت الاسلام نقویان حاشیه هایی را بوجود آورده است.

راستش من از دیروز که این سخنان رو خوندم ،هرچی دنبال سایت های هواداران سینه چاک آقای احمدی نژاد رفتم ،انگار نه انگار اصلا چنین سخنانی بوده است(غیر از چند وبلاگ همیشه هتاک و طلبکار که ناسزا بسته اند به آقای نقویان)

بدون هیچ تفسیری به چند فراز اون اشاره می کنم.

---------------------------------------------------------------------------------------------

حجت الاسلام نقویان طی اظهاراتی ، تلویحاً خواستار عذرخواهی احمدی نژاد از مردم شد و خطاب به او گفت: خیلی خراب کرده ای!

* انتقادات اخیر بنده به مقامات سیاسی موجب برخی واکنش ها شده، یک طلبه در نامه ای به من از انتقادات اظهار تاسف کرده و نوشته بود بنده از ادبیات غیرمودبانه استفاده کرده ام که بنده پاسخ دادم: وقتی آقایان با خواهش و تذکر به حرف ها گوش نمی دهند، باید فریاد کشید.

برخی در خیالات بسر می برند ، قرآن هم در مواردی با اینچنین ادبیاتی سخن گفته و آورده «اولئک کالانعام بل هم اضل» یا «مثلهم کمثل الاحمار» بدین معنی که برخی مانند گاو و الاغ می مانند.اگر اینگونه ادبیات را روانشناسانه نمی دانیم، باید اطلاعیه ای برای خداوند صادر کنیم، بگوییم این سخنان بی ادبانه است و این آیات را از قرآن حذف کرد!

باوجود این اختلاس می گویند این دولت پاک ترین دولت است! اگر انسان "رو" و "حیاء" داشته باشد خوب است! این ها همه درحالی است که برخی خانواده ها برای اجاره 100 هزار تومانی، نگران اخراج و بیرون ریختن اسباب خود در خیابان هستند.

متاسفانه برخی خود را معصوم می دانند و هیچ احتمال خطایی در رفتار خود نمی دهند. چهارنعل می تازند، به حرف کسی گوش نمی دهند و می گویند همین است که هست.

لینک خبر:http://www.entekhab.ir/fa/news/91080


اقتصاد, سیاست

رییس جمهور در یک گفتگوی زنده و در آستانه سومین سال اجرای طرح تحول اقتصادی،نکاتی را مطرح کرد.

گرچه به مانند گفتگوی سال قبل که بازهم حیدری ،مثلا مصاحبه کننده بود مثل مجسمه روبروی رییس جمهور نشسته و حداکثر صحبت های ایشان رو تایید می کرد این مصاحبه یا بهتر است بگویم مونولوگ، حاوی نکاتی بود که خیلی کوتاه به آن می پردازم.

بمانند تمامی این هفت سالی که مدیریت اجرایی و اقتصادی کشور در دستان آقای احمدی نژاد بوده،ایشان باز هم در مجموع اوضاع اقتصادی را مطلوب دانسته و مسئولیت هیچ مشکلی را هم بر عهده دولت ندانست.

به 3 نکته در صحبت های ایشان می پردازم

اول رییس جمهور به تورم اندکی بالاتر از26/1 درصد اشاره کرد که باید پرسید که این میزان تورم بر چه اساسی استخراج و محاسبه شده است؟

گرچه ایشان در سال 89 وعده دادند که تا پایان آن سال نرخ تورم را تک رقمی می کنند ولیکن آن وعده هم مثل سایر وعده های ایشان فراموش شد ولی در حال حاضر روند صعودی گرانی ها ،رقمی بالاتر از حتی 30 درصد را نشان می دهد.(در مجلس حتی بالای 50 درصد اشاره شده است)

دوم ایشان منکر هرگونه ارتباط بین قیمت ارز و هدفمندی شدند که در پاسخ با یک حساب و کتاب ساده می توان ارتباط این دو و منتفع شدن دولت را اثبات کرد.

برابر برخی از آمارهایی که از سوی خود دولت اعلام شده است ،حدود 70 میلیون نفر یارانه دریافت می کنند که با احتساب رقم حدود 50 هزار تومان یارانه،در سال اول اجرای طرح تحول(تا آذر 90 و احتساب متوسط برابری 1000 تومانی ریال در مقابل دلار) ماهیانه مبلغ سه و نیم میلیارد دلار و سالیانه 42 میلیارد دلار پرداخت شد که این رقم از سال دوم به بعد با جهش عجیب قیمت دلار و احتساب خوشبینانه متوسط برابری 2500 تومانی ریال مقابل دلار،میزان یارانه پرداختی به حدود یک میلیارد و چهارصد میلیون دلار در ماه کاهش یافت و عملا دو میلیارد و یکصد میلیون دلار در ماه به علت بی ارزش شدن ریال به نفع دولت گردید(این رقم سالیانه 26 میلیارد دلار به نفع دولت است)

پس آنچنانکه رییس جمهور عنوان می دارند این دو موضوع بی ربط نبوده و کاهش شدید ارزش ریال عملا در بحث هدفمندی کاملا به سود دولت بوده است.

سوم رییس جمهور در جای جای این مصاحبه بحث تحریم ها را در پررنگ کرده و بخش زیادی از مشکلات را بر گردن تحریم ها انداخته است که این موضوع خلاف صحبت های قبلی ایشان می باشد.

فراموش نکردیم که در دور اول ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد و در زمان تصویب اولین قطعنامه های شورای امنیت ،ایشان در سخنرانی های خود،از تحریم ها استقبال کرده و بحث پاره شدن قطعنامه دان اعضای شورای امنیت را مطرح کردند.

حال این وسط اگر بخواهیم گفته های آن موقع ایشان را بپذیریم پس عملا تاثیر تحریم ها در مشکلات اقتصادی فعلی،محلی از اعراب ندارد و اگر بخواهیم تاثیر تحریم ها رابپذیریم که آن گاه باید درباره گفته های آن موقع ایشان بیشتر تفکر کرد.

در ضمن جهت اطلاع ریاست محترم جمهوری و هواداران ایشان،عکسی از درصدهای افزایش سرسام آور قیمتها را که در برنامه تلویزیونی پایش این هفته نشان داده شده منتشر می کنم تا این دوستان بدانند که در مملکت چه خبر است.


لینک های مرتبط:

جمهوری اسلامی:تلویزیون خودرا بی اعتبار می کند

صفار هرندی:احمدی نژاد فکر می کند از ملکوت آمده!


اقتصاد, سیاست

قبل تحریر:

در حال وبگردی بودم که پستی از خسرو معتضد به چشمم خورد و با اینکه با بسیاری از دیدگاه های تاریخی ایشان مشکل دارم ولی خوب این نوشتش بدجوری به دلم نشست.

شما هم اینو بخونید تا بیشتر متوجه شوید که چطوری یه عده آدم بیدرد پشت درای بسته تصمیم گیری می کنند ،انگار نه بحران اقتصادی در کشور وجود داره و همه مشکلات حل شده و قلیان کشیدن جوانان آخرین مشکل این مملکته که شکر خدا اونم حل میشه(نمیدونم اینا مردم رو چی فرض می کنن)

غرض این نیست که از قلیان و کلا دخانیات دفاع بشه بلکه نکته مضحک آنجاست که این مثلا کارشناسان ما چقدر از واقعیات جامعه بدورند که فکر می کنند که همه مردم و جوانان این کشور استخر آبگرم و پیست اسکی و سونای خصوصی در اختیارشونه و بنابراین ملت قلیان نکشن برای سلامتیشون بهتره.

عزیزان من قلیان در جامعه ایران حداقل ریشه 300 ساله داره و نمیشه با بگیر و ببند صورت مساله رو پاک کرد و تازه تو این وضعیت بد اقتصادی افراد مرتبط با صنف          قهوه خانه دار رو از نون خوردن انداخت و خیل عظیم بیکاران رو افزایش داد.

سخن آخر اینکه آقایان و خانم های محترم عضو کمیته کشوری مبارزه با دخانیات:این ره که شما می روید به ترکستان است.

راستی این کارشناسان محترم و مطلع حتما از مصرف سرانه شیر و لبنیات در کشور اطلاع دارند!!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------

بازهم نمایش تکراری ممنوعیت عرضه قلیان در قهوه خانه ها!!!

خسرو معتضد نوشت:

بهای شیر آنقدر گران شده که از سبد خانواده‌ها حذف شده است. مدتهاست خانم بهای مایحتاجی را که روزانه یا هفته‌ای دو روز یا هفتگی خریداری می‌کند به من نمی‌گوید و رازداری می‌کند. می‌ترسد سکته کنم. 

دیروز تصادفاً بهای پاکت شیر لیتری دو هزار و دویست تومان را خواندم. من به آب میوه‌های کنسانتره علاقه زیادی دارم آب انار از 2000 تومان به 4000 تومان رسید.

انواع پاکات آب میوه که ابتدا 800 تومان و کم‌کم 2000 تومان شده بود اخیراً 4000 تومان شد. پنیر بی‌نمک 5000 تومان، گوشت 20000 تومان و پیشتر بهای مرغ را خودتان می‌دانید.
بهای میوه را بهتر از من می‌دانید این مقاله را روی کاغذ 4 A زیراکس می‌نویسم که پارسال بسته‌ای 3000 یا 4000 تومان بود حالا شده 13000 تومان، خودکار ژاپنی 600 تومانی شده است 2000 تومان.

امروز عیالات متحده چهار خودکار ژاپنی که خوب می‌نویسد برایم دانه‌ای 2000 تومان جمعاً 8000 تومان خرید پارسال ده تا می‌خریدم 6000 تومان.

در بیمارستان برای عکسبرداری کولونوسکوپی که پارسال 000/300 تومان (سیصد هزار تومان) بود 000/600 (ششصد هزار تومان مطالبه می‌کنند)، داروهای بیهوشی ورودش تحریم شده بنده قسم خورده‌ام مریض نشوم به بیمارستان نروم نکند استکبار جهانی بنده را زیر بیهوشی به آن دنیا بفرستد.

عکس رنگی داپلر را 126 هزار تومان از بیماران مطالبه می‌کنند،با بیمه 80 هزار تومان بدون بیمه 126 هزار تومان.

به بقالی که می‌روم بهای نمک را هم با افزایش بهای دلار حساب می‌کند.

مردم هزار جور گرفتاری دارند. از فقر موادغذایی رنج می‌برند. بهای نان سنگک و تافتون و بربری و لواش خودتان می‌بینید چند برابر افزایش یافته کسی فاتحه برای تعزیرات نمی‌خواند.

یک دانه شیشه ذره‌بینی عینکم شکست، عینکم در رستورانی از دستم که داشتم شیشه‌اش را پاک می‌کردم غلتید افتاد به زمین، شکست. عینک ساز 240 هزار تومان برای یک شیشه عینک نه حقش از من گرفت. چون با من آشناست 190 هزار تومان به جای 240 هزار تومان گرفت.

اغلب دختران دانش‌آموز لاغر و ضعیف و رنگ پریده و پژمرده‌اند چون ورزش نمی‌کنند و ساعات ورزش آنان را تعطیل می‌کنند- البته گردش علمی می‌برندشان اما اتوبوس چپه می‌شود و 26 نفر- 26 نفر کشته می‌شوند.

دیروز خواستیم برای مهمانی شب جمعه آجیل بخریم، معلوم شد پسته کیلویی 40 هزار تومان شده است. شمال رفته بودیم خواستیم ماهی سفید بخریم. گفتند، دانه‌ای 50 هزار تومان. سفره مردم از غذا خالی است- این حقیقتی است که همه می‌دانند.

پریروز یک دانه تخم مرغ از دستم افتاد شکست (می‌خواستم صبحانه به سبک انگلیسیها تخم مرغ با سوسیس قاطی که معلوم نیست چقدر گوشت، چقدر انواع اضافات و چقدر نوک انگشت بریده دارد بخورم) خانم نگاه سرزنش آمیزی بر من افکند و فرمود: ای خرابکار اسراف‌گر 500 تومان را به هدر دادی معلوم شد بهای هر دانه تخم مرغ 500 تومان شده است.

در چنین اوضاع و احوالی باز عده‌ای خوش گذران بیکار، فارغ بال، ناآشنا می‌نشینند و در اتاقهای دربسته بخشنامه و تصویبنامه می‌گذارند که «کشیدن قلیان در قهوه خانه‌ها هم ممنوع شود»، تقریباً دهن کجی به مصوبه قبلی که قهوه خانه‌ها را مستثنی کرده بود. یکی نیست از این آقایان و خانمها بپرسد: اجداد و پدران شما را نمی‌دانیم آیا خودتان یک بار قهوه خانه رفته‌اید، در سراسر ایران 10000 قهوه خانه دایر است.

شاه تهماسب و شاه عباس کبیر و سایر شاهان صفوی نتوانستند قلیان کشی را ممنوع کنند زیرا همه مردم مثل شما نیستند که از استخر شنای گرم زمستانی و اسکواش و سونا و جکوزی استفاده کنند.

یک مشت مردم فقیر و خسته و پاپتی هستند که می‌روند آنجا پکی به قلیان می‌زنند، چای و دیزی و نیمرو و طاس کبابی می‌خورند دنبال بدبختی‌های خودشان می‌روند.

آقایان و خانمهای خوش خیال خودتان که نمی‌توانید مصوبه‌تان را در قهوه‌خانه‌ها کنترل کنید. دست امنیه -که حالا دیگر وجود ندارد- یا مأمور انتظامی می‌دهید فرض کنید سه میلیون قلیان جمع کردند دور هم شکستید، چین برادر عزیز ما نوع کوچکتر و ارزانتر و پلاستیکی‌اش را می‌آورد و باز می‌فروشد.

من نه اهل سیگارم نه قلیان و نه هیچ درد دیگر. فکری برای داروها و وسایل درمانی مردم بکنید. خیلی به سلامت مردم علاقه دارید. توتون و تنباکوی ایران را احیاء کنید، از این تجار راحت خور حجره نشین بخواهید تنباکوی آغشته به اسانس مصر و چین و ماچین را وارد نکنند، مردم ایران پانصد سال است قلیان می‌کشند. 

من به خوبی می‌دانم توتون و تنباکو چه مضراتی دارد اما هر زمان مردم توانستند از تفریحات و ورزشهایی که تازه به دوران رسیده‌های کنونی از آن برخوردارند بهره‌مند شوند آنوقت قلیانها را بشکنید.


اقتصاد, نسل فردا

حدود 3 ماه از زلزله بخش هایی از آذربایجان شرقی گذشت.

ایرانیان از اقصی نقاط کشور به یاری هموطنان آذری خود شتافتند و تمثیل زیبای بنی آدم اعضای یکدیگرند شدند.

اما 3 ماه گذشت و برف و سرما هم آمد.

3 درجه زیر صفر شوخی نیست.

دولتمردان وعده ها دادند ولی عکس ها گویای چیز دیگری است.

مبادا عزیزان هموطن زلزله زده را در این سوز سرما فراموش کنیم.

مشتی از خروارها وعده:

1- تلاش ها در امر بازسازی مناطق زلزله زده بسیار قابل توجه است

2- خانه‌های تحویلی به زلزله‌زدگان با آب و برق خواهد بود

3- 80 درصد واحدهای مسکونی تا پایان آبان تحویل زلزله زدگان هریس می شوند

4- بازسازی منازل اولویت اول مناطق زلزله زده است

5- چادر‌های زلزله‌زدگان تا عید قربان به خانه تبدیل می‌شوند   

 

 

 

 


اقتصاد, سیاست, شکوه آریایی, نسل فردا

 

قبل تحریر:

حامیان پر و پاقرص دیروز تبدیل به منتقدین حق به جانب امروز شده اند.

اگر تا چند ماه پیش کوچکترین انتقادی از آقای احمدی نژاد ،توسط حامیان بعضا افراطی ایشان تحمل نمی شد و برخی از نمایندگان در خانه ملت با افتخار اعلام می کردند وکیل الدوله هستند و انواع برچسب ها به گوینده و یا نویسنده منتقد چسبانده می شد،امروز با شدت گرفتن مشکلات اقتصادی و در آمدن صدای مردم،همان حامیان دیروز یادشان افتاده که بسیاری از اقدامات دولت غیر کارشناسی بوده و رییس جمهور مشکل دار است و از این دست حملات.

من فکر کنم اگر وضع به همین منوال پیش برود،بسیاری از حامیان آتشین دیروز  برای تبری خود  رسما اعلام کنند که همه چی زیر سر خاتمی خائن!!!!!!!!!!! بوده است.

در هر صورت با این که انتقادات بسیاری به اقدامات غیر کارشناسی دولت و شخص رییس جمهور وارد است،لیکن این گونه ناجوانمردی،اهانت و پرده دری در حق ایشان را صحیح نمی دانم ولی چه بگویم که واقعا ملت خوش استقبال و بد بدرقه ای شده ایم.

از مورد بالا بگذریم مقاله ای از دکتر حسین عبده تبریزی خواندم که نکات بسیار جالبی داشت و تصمیم گرفتم آن را مجددا باز نشر کنم.

 

 اقتصاد را چگونه مدیریت می‌کنیم؟

مشهور است در محله چینی‌نشین رم در ایتالیا، هیچ چینی نمی‌میرد. در این محله، جنازه هر چینی مرده را به‌سرعت گم‌وگور می‌کنند تا گذرنامه و مدرک شناسایی‌اش را به چین بفرستند و با آن مدارک، چینی دیگری وارد ایتالیا شود.

پلیس و اداره مهاجرت ایتالیا مانده‌اند چه کنند. تا معمول‌شدن آزمایش DNA برای مسافران، تشخیص چینی شصت هفتاد ساله متوفی از چینی چهل پنجاه ساله تازه‌وارد برای ماموران فرودگاه ناممکن به‌نظر می‌رسید.

احوال اقتصاد ایران نیز بر همین منوال است. هر بلایی بر سرش می‌آورند، انگارآب از آب تکان نخورده. به خیال خود به‌سرعت جنازه را گم‌وگور می‌کنند تا آثاری از متوفی به جای نماند، غافل از آنکه در اقتصاد، دشوار بتوان چیزی را برای مدتی طولانی پنهان کرد.

بالاخره، بوی تعفن جنازه بلند می‌شود. ذکر دو نمونه در این جا کفایت می‌کند.

مثال1- آن‌گونه اقتصاد را مدیریت کرده‌ایم که مردم برای دفاع از قدرت خرید خود، به‌دنبال ارز می‌دوند. ده اسکناس صد یورویی( جمعا هزار یورو) را در جیب بغل کت قدیمی خود جاسازی می‌کنند و در کمد لباس نگاه می‌دارند. گاه و بیگاه به آن سرک می‌کشند که یوروها سر جای خود باشد؛ اما یک سال که می‌گذرد، ده اسکناس صد یورویی هنوز همان ده اسکناس صد یورویی است. بچه اسکناسی متولد نشده. هنوز همان هزار یورو را دارند: نه سرمایه‌گذاری شده و نه اشتغالی ایجاد شده است. از دید اقتصاد ملی، این پس‌اندازی با بازده صفر است. سوال این است: چگونه اقتصاد را مدیریت کرده‌ایم که سرمایه‌گذاری‌ای با بازده صفر به گزینه اصلی سرمایه‌گذاری کشور بدل شده است؟

مثال2- آن‌گونه اقتصاد را مدیریت کرده‌ایم که خانوارها و بنگاه‌ها در پی کسب سود، ساختمان‌هایی را برای بازسازی خراب می‌کنند که ده‌ها سال دیگر به پایان عمر آنها مانده است. از ساختمان‌های دهه 40 تهران و شهرهای بزرگ دیگر که حداقل 30 یا 40 سال دیگر دوام دارند، صحبت نمی‌کنیم. به بهانه توسعه شهری، ساختمان‌های 3، 5 یا 10 ساله را می‌کوبیم تا ساختمان‌های مرتفع‌تری بسازیم.

اقتصاد مسکن را برای خانوار و بنگاه به‌گونه‌ای تعریف کرده‌ایم که کوبیدن ساختمان‌های دهه 80 و ساختن عمارتی بلندتر را برای آنان به صرفه کرده است.

اینکه با پول نفت و تورم (که بدترین درآمد مالیاتی است) ساختمان‌هایی را در شهرهایمان خراب کنیم که صد سال دیگر می‌توانند سرپا باشند. از دیدگاه اقتصاد ملی چنین کاری حداقل حماقت است.

چگونه اقتصاد را مدیریت می‌کنیم که این ویرانی‌ها را به‌نام توسعه شهری با افتخار روا می‌داریم؟ سر به‌ نیست کردن این جنازه کار دشواری است. اگر از اقتصاددانان کشور برای همین دو مثال راه‌حل بخواهیم، به خداوندی خدا سوگند خواهند خورد که با اتکا به تجربه جهان و تجربه خود جمهوری اسلامی ایران، می‌توان از این اشتباهات فاحش پرهیز کرد، اما از آنجا که در تمام این سال‌ها هر وقت از راه‌حل حرف زده‌اند گوش شنوایی نیافته‌اند، فعلا به قسم‌خوردن بسنده می‌کنند!


اقتصاد

همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن

همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن

زمدینه تا به کعبه سر وپا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن

شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن

طلب گشایش کار ز کارساز کردن

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن

گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن

به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن

ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن

به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد

که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن

به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

 

                                                                   شیخ بهایی


اقتصاد, سیاست, شکوه آریایی, نسل فردا

دیروز سالروز تولد سید مظلوم و محبوب خاتمی بود

عکس های مراسم ایشان را امروز از پایگاه خبری انتخاب برداشتم و با توجه به ارادت و علاقه ام به خاتمی ،اونو بازنشر می کنم.

راستی این هم شعر روی کیک:

لبخند زدی و آسمان آبی شد                شب های قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت                    تا آخر عمر؛غرق بی تابی شد

کاکای نازنین ؛ با تبریک شصت و نهمین زادروز شما؛شادی و کامیابی همه کسانی را از خداوند خواستاریم که در جهت رسیدن به نور و ایمان و اخلاق و سربلندی ایران عزیز و تقویت انقلاب اسلامی مانند شما صریح،صادقانه و صمیمانه تلاش می کنند.

 اگر چه در باغ خزان می وزد ز باغ و درخت   

تو سبز باش که یادآور بهارانی

غم از هجوم سیاهی و شب پرستان نیست     

تو آن چراغ امیدی ، تو چشمه سارانی


مدیرمسئول روزنامه اطلاعات به نمایندگی از همکارانش در روزنامه ، با اشاره به روز حافظ، متنی که از سوی آنها تهیه شده بود را قرائت کرد.

در این متن آمده بود:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

«بهـار در خـزان»
پنهـان مَشـو که رویِ تو بَـر ما مبارک است نَظّـارة تـو بـر همـه جـان‌هـا مبـارک است

یک لحظـه سـایـه از سـرِ مـا دورتـر مکُـن    دانستـه‌ای کـه سـایـة عَنقــا مُبــارک است

ای نـوبهـارِ حُسـن! بیـا کان هـوای خوش،   بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مُبارک است

ای صــد هـزار جــانِ مقـدّس فــدای او:      کاید به کوی عشق، که آنجـا مبـارک است

هر برگ و هـر درخت رسولی‌ست از عَدَم  یعنی کـه کِشت‌های مُصفّــا مبــارک است

نَقشی که رنگ بَست ازین خـاک، بی‌وفاست  نقشـی کـه رنگ بَست زِ بـالا مبـارک است

بر خـاکیـان، جمـالِ بهـاران خجستـه است   بـر مـاهیـان طَپیــدنِ دریــا مبــارک است

دل را مَجـــال نیسـت کـه از ذوق دَم زَنَـد    جان سجده می‌کند کـه خدایا مبـارک است

هر دل که با هـوایِ تو اکنـون شـود حریف  او را یقیـن بـدان تو که فـردا مبـارک است

«مولانا ـ دیوان شمس»

69 سال پیش در چنین روزی «فرزند فاضل، باتقوا و متعهد» امام در خانه و خاندان «یکی از پرفروغترین چهره‌های تقوا و خلوص و ایمان، چهرة تابناکِ مبارزاتِ خستگی‌ناپذیرِ روحانیتِ روشن‌ضمیر و روشنفکرِ متدیّن و مجتهدِ بزرگوار، و از خوبانِ امین کم‌نظیر،... یار و پناه محرومان که یک عمر با تحجر و واپسگرایی جنگید؛ یعنی خاتمی زنده‌دل» به دنیا آمد.


نسل فردا, اقتصاد, سیاست, شکوه آریایی

30 لیتر بنزین مازاد بر سهمیه به کارت ها واریز می شود.

دولت اعلام کرده که این مقدار بابت عیدی عید فطر می باشد.

میزان ریالی این مابه تفاوت مبلغ 90 هزار ریال است.

جالبه 90 هزار ریالی که دردی از هیچ کس درمان نکرده و بیشتر به یک صدقه شباهت دارد.

اگر تعداد خودروهای دارای سهمیه را تقریبا 10 میلیون دستگاه درنظربگیریم آنگاه با یک محاسبه سرانگشتی درباره سرجمع میزان ریالی به رقم 90 میلیارد تومان (حدود 75 میلیون دلار) می رسیم.

سوال اول:در حالی که صنایع کشور درگیر مشکلات عدیده و کمبود نقدینگی می باشند و از سویی هنوز یارانه سهم تولید بابت طرح هدفمندی یارانه به بخش تولید کشور تعلق نگرفته است،آیا بهتر نبود سرجمع این صدقه که قطعا رقم کلانی می شود،به واحدهای تولیدی اختصاص می یافت؟

سوال دوم:ایا این مبالغ سهم آن هموطن زلزله زده آذری مان نیست که اکنون بی خانه و کاشانه است و با اختصاص بخشی ازاین مبلغ گوشه ای از مشکل اسکان او مرتفع شود. 

کوتاه بگویم که به کجا رسیده ایم که دولت ما با بوق کرنا،اعطای این صدقه را جارمی زند و چه خفت بار می بینم که برخی مردم چه خوشحال پای می کوبند و شکر به جای می آورند بابت این گشاده دستی و غافل از آنند عزتشان پایمال شده و نمی بینندکه این کار چوب حراج زدن به خزانه مملکت است.

راستی ،صدقه رفع بلاست؟

 


اقتصاد, سیاست

دیدن یک عکس باز هم باعث شد من از راه راست منحرف شده و دوباره به دولت خدمتگزار گیر بدهم.

این هم عکسی هستش که از خبرگزاری مهر گرفتم و باعث عقب افتادن انتشار مطلب اصلیم شد.

تصمیم گرفتم که با توجه به از بین رفتن تورم،حل مشکل بیکاری، شکوفایی اقتصادی کشور و برطرف شدن گرانی ها (بخصوص مرغ!!!) انتخاب تیتر مربوط به این پست و عکس رو به عهده شما بگذارم.

تا یادم نرفته بگم که عنوان این پارچه خیلی جالبه،نوشته:با سپاس از دولت خدمتگزار !

آخ


اقتصاد

قصد نداشتم در این چند روز باقیمانده دیگر،برای تیرماه وبلاگم رو به روز کنم و بنابراین مطلب جدیدی را برای اول مرداد آماده کرده بودم.

اما دیروز عکس های زیر را در خبرگزاری مهر دیدم و بسیار متاثر شدم!

مردمی که چوب بی تدبیری و ندانم کاری تیم اقتصادی دولت رو خورده اند و برای 2 عدد مرغ به قیمت دولتی ،باید این چنین عزتشان پایمال شود.

نمی دانم آیا آقایان اقتصاد دان دولتی مانند دکتر شمس الدین حسینی ،بهمنی،فرزین و غضنفری با دیدن این صحنه ها ،شب سر آسوده بر زمین خواهند گذاشت؟

راستی مدیران روزنامه دولتی وزین!!!!!!!! ایران هنوز هم تیتر از ارزانی ،سقوط قیمت هاو بهبود وضع اقتصادی خواهند زد؟

آیا  برخی از مدیران ارشد دولت،هنوز هم گرانی ها را توطئه دشمن خواهد دانست؟

گرچه یقین دارم که پاسخ تمام پرسش های بالا مثبت است ولی بازم می نویسیم تا بلکه شاید حتی یک نفر به خود آید و رنج این مردم را ببیند.

برای دیدن عکس های بیشتر اینجا را کلیک کنید.

یک سوال:مسئولینی که در این چند سال از ارزان بودن کالا و خدمات درایران نسبت به قیمت های جهانی انتقاد می کردند و مثلا دائم قیمت فوب حامل های انرژی در دوبی(خلیج فارس)را مثل چماق بر سرمان می کوبیدند،درباره قیمت کیلویی 8 هزار تومانی مرغ که 7 برابر گرانتر از همین فوب خلیج فارس است چرا سکوت کرده اند؟ 



اقتصاد

قبل تحریر:

از گرونی ها چه خبر؟

امان همه بریده شده و نکته جالبش اونجاست که اگر صدایی از مسئولین محترم دولتی شنیدید،من بهتون جایزه میدم!

باحالترش اونجاست که صدا وسیما هم که سنگ تموم گذاشته که هر خبری از گوشه و کنار دنیا رو پخش می کنه از زایمان یک دایناسور منقرض شده !!!! تا گرون شدن بلیط اتوبوس تو یکی از جزایر دور افتاده اقیانوس آرام ولی درباره گرونی ها از سنگ صدا در اومد از صدا و سیما هرگز.

باور کنید اگر همین دو تا نصفی روزنامه کم تیراژ نبود دولت و صدا و سیما کلا منکر هم چیز بودند(گرچه الان هم منکر همه گرانی ها و مشکلات اقتصادی هستند.)

مطلبی که در ذیل تقدیم میکنم در روز چهارشنبه 21 تیر در روزنامه جهان اقتصاد درباره ادبیات روزنامه کاملا دولتی ایران چاپ کردم ولی یک نکته در اون وجود داره.

من در یادداشتم قیمت مرغ رو شش هزار و پانصد تومان ذکر کرد ولی الان که دارم وبلاگم رو به روز می کنم قیمت مرغ از 7000 تومان گذشته.

البته این چیزا اصلا برای تیم اقتصادی دولت و صدا و سیما مهم نیست ، مهم اون چیزیه که اونا اعلام می کنند مثل تورم و بیکاری تک رقمی،هفدهمین قدرت اقتصادی جهان و از این جور مطالب.(نمیدونم شاید ماها داریم اشتباه می می کنیم)

راستی،از کامران نجف زاده خبرنگار نخبه و تک ایرانی!کسی خبر داره؟

یادمه وقتی فرانسه بود خیلی گزارش درباره مشکلات فرانسوی ها می فرستاد.

مثلا یکی از گزارش های ایشون درباره زمین خوردن و شکستن پای یک فرانسوی در اثر یخبندان بود و از این گزارش نتیجه گرفته بود که دولت فرانسه ناکارامد می باشد(عجب نتیجه گیری!!!)

حالا من نمی دونم ایشون کجا هستن و اگر کسی به ایشون دسترسی داره ،یه خبری بده شاید نمی دونه که گرونی داره کمر مردم رو می شکونه، شاید دلش بسوزه یه گزارش چیزی تهیه کنه!!!!!!!!!!

------------------------------------------------------------------------------------

چند روز پیش ارگان مطبوعاتی دولت ،در واکنش به انتقادات مطبوعات،ائمه جمعه ،مراجع عظام ،نمایندگان مجلس و کارشناسان اقتصادی به تورم و گرانی های سرسام آور،طی یادداشتی ضمن بی تقصیر دانستن دولت در مشکلات اقتصادی بی سابقه اخیر با تشبیه منتقدین دولت به سیاست بازان بی خرد،زیاده گو و طلبکاری که به دنبال مطامع کثیف خود هستند،نوشت که احمدی نژاد بنابرمصالح کشور سکوت کرده است و پرده از خیانت مدعیان برنمی دارد.

این اولین باری نیست روزنامه ای که اموراتش از خزانه کشور و پول این مردم می گذرد منتقدین سیاست های دولت را بابدترین واژه ها مورد لطف قرار داده و سطح خود را از آن روزنامه معتبر گذشته های نه چندان دور به نازل ترین جایگاه حزبی و گروهی تنزل داده است.

اما آنچه که مد نظر این نوشتار است نقد سیاست های مطبوعاتی است که با بد دفاع کردن خود،به گمان  تقویت بیشتر، باعث تضعیف روزافزون دولتمردان متبوعش می شود.

بارها شاهد بودیم که دکتر احمدی نژاد در اجتماعات مردمی ،در واکنش به انتقادات از ایشان،وعده افشاگری درباره فلان مافیا را داده است وبه شیوه ایشان نیز اکنون روزنامه ایران،منتقدینش را تهدید به شکستن سکوت رییس جمهور و افشای خیانت خیانتکاران می کند.

با توجه به وابستگی کامل روزنامه ایران به دولت به طور عام و دلبستگی عجیب مسئولان این روزنامه به شخص آقای احمدی نژاد به طور خاص ،این سوال مطرح می شود که آیا نابسامانی های اقتصادی کشور محصول خیانت است که در صورت مثبت بودن پاسخ باید پرسید که ریاست جمهوری با چه مجوز قانونی و حجت شرعی،خیانت ها را افشا نمی کند و خیانتکاران را رسوا و آیا جز این است که رییس جمهور بر اساس سوگندی که خورده است خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق،پشتیبانی ازحق و گسترش عدالت نماید و آیا عدالت از این بالاتر که از خیانت خیانتگران جلوگیری شود؟

 اگر هم پاسخ منفی است پس چرا رییس دولت به این روزنامه اجازه می دهد که چنین بی محابا به همه تاخته و با متهم کردن منتقدان به خیانت،از قول ایشان هم صحبت کند و فضا را از آنچه که هست غبارآلوده تر نماید؟!

اتخاذکردن چنین سیاست های مطبوعاتی در حالی که موج سهمگین گرانی ها ،شهروندان را خرد و خسته نموده است ،نه تنها صورت مساله که مسئولیت بروز این مشکلات متوجه تیم اقتصادی دولت است را عوض نمی کند بلکه بیشتر با بهم ریختن اعصاب شهروندان خسته و درمانده به نوعی ضدتبلیغ برعلیه دولت تبدیل می شود.

اینکه متعصبانه شب را روز جلوه دهیم فقط توهین به شعور مخاطب می باشد و این سوال را مطرح می کند با مرغ کیلویی شش هزار و پانصد تومان،چرا دست اندرکاران چنین رسانه هایی مشقت مردم را نمی بینند و اصلا در چه فضایی سیر می کنند و چه درآمدهای نجومی دارند که متوجه این نابسامانی ها نمی باشند.

وقتی براساس یک سیاست تبلیغی ،منکر این می شوند که ریشه اصلی گرانی ها در سیاست های اقتصادی دولت است آیا نباید فکری نیز برای پرسش به این پاسخ کنند که ریشه کجاست و دولت واقعا چه مسئولیتی دارد؟

در هر صورت در پیش گرفتن چنین سیاست های تهاجمی نه تنها پاسخ مورد نظر طراحان آن را نخواهد داد بلکه نتیجه عکس آن سبب رویکرد منفی مردم به دولت می شود.


اقتصاد

قبل تحریر:

انفجار قیمت ها و تورم وحشتناک ،امان اکثریت مردم رو بریده.

وضعیت به شکلی شده که انگار مدیران دولتی ،دیگه بی خیال همه چیز شدند و خودشون هم فهمیدن که نتیجه دستپختشون همینه.

وقتی اون روزیکه سازمان مدیریت و برنامه ریزی رو منحل می کردند و با افتخار برای خودشون دست می زدند و هورا می کشیدند،گویی رسیدن به چنین روزهایی را باور نداشتند.

وقتی بدون پشتوانه کارشناسی ،طرح به این مهمی رو اجرا کردند(طرح هدفمند سازی یارانه ها) و به هیچ کس و هیچ مرجعی هم مستندات مطالعاتی و کارشناسی رو ارایه نداده و منتقدان اقتصاددان رو هم متهم به ناآگاهی می کردند،فکر نمی کردند مجبور بشوند که وسط راه ،بی خیال ادامه مسیر گردند.

ای بابا،کو گوش شنوا؟!!

راستی آیا شما فکر می کنید که این وضعیت ختم به خیر بشه؟!

مطلبی رو که در زیر تقدیم می کنم روز چهارشنبه 14 تیر در روزنامه جهان اقتصاد منتشر کردم.

---------------------------------------------------------------------------------

اجرای فاز 2 برنامه هدفمندی یارانه ها،به صورت رسمی متوقف شد.

پس از مدت ها انتشار اخبار ضد و نقیض ،در یکشنبه ای که گذشت،شمس الدین حسینی وزیر اقتصاد سرانجام به صورت رسمی پرونده اجرای فاز 2 هدفمندی یارانه را بسته و آن را به بایگانی فرستاد.

بر اساس شواهد موجود،به نظر می رسد که موج سهمگین تورم و گرانی های ناشی از آن باعث شده تا سرانجام دولت از مواضع خود عقب نشینی نماید.

اینکه اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان اقتصادی بر لزوم جراحی بزرگ اقتصادی ایران ،توافق نظر داشتند،اصلا مورد مناقشه نیست بلکه آنچه مورد بحث است نحوه اجرا و در نهایت چرایی متوقف نمودن آن است.

برنامه هدفمندی یارانه ها و در نهایت اصلاح ساختاری اقتصاد کشور،به صورت یک قانون به تصویب رسید و دولت نیز ملزم به اجرای آن بوده و مجاز به متوقف نمودن آن به هر علت نمی باشد.

وقوع بسیاری از مشکلاتی که امروز گریبان شهروندان ایرانی را گرفته در مقاطع آغازین طرح قابل پیش بینی بود و متاسفانه دولت و شخص رییس جمهور،با خوشبینی بیش از اندازه ،هشدارها را نادیده گرفته و کارشناسان مستقل را به جهالت و ناآگاهی متهم نمودند.

تورم لجام گسیخته و گرانی های ناشی از اجرای پر از اشکال طرح ،توسط اقتصاددانان،روزنامه نگاران و نمایندگان مجلس پیش بینی شده و هشدارهای لازم داده شد ولی تیم اقتصادی دولت،چشم های خود را بر روی حقایق بسته و آن چیزی را دیدند که خود می خواستند.

همین چشم فروبستن بر حقایق و ندیدن وضعیت طاقت فرسایی که ایرانیان متحمل می شوند سبب شده تا برنامه ای که می توانست موجبات سامان یابی اقتصاد ایران عزیزمان را فراهم آورد خود به معضلی بدل شده و بیم از آینده و شرایط اسفبار ،کلیه شئونات زندگی شهروندان طبقه متوسط و ضعیف جامعه را تحت تاثیر خود قرار دهد.

اما تیم اقتصادی دولت در برخورد با طوفان مشکلات ،بازهم به روال مرسوم خود ،آسان ترین راه را برگزید که آن هم پاک کردن صورت مساله است.

دولت به جای آن که با دعوت از کارشناسان مستقل ،مشکلات فاز اول هدفمندی را بررسی نموده و با تدوین راهکارهایی هزینه های آن را به حداقل برساند در برخورد با مشکلات برخاسته از روش اجرای غلط خود،تصمیم به متوقف نمودن برنامه در میانه راه گرفته است.

جدا ازاین که آیا اصلا دولت مجاز به متوقف نمودن طرح می باشد یا خیر ،چنین توقفی در میانه راه شرایط را بدتر کرده و در آینده ای نزدیک وضعیت به مراتب بدتری در انتظار مردم خواهد بود.

تیم اقتصادی دولت در بحران های مختلف نشان داده نه از انسجام لازم برخوردار است و نه مرد روزهای سخت می باشد و همین موضوع تا حد بسیار زیادی در در معضلات اقتصادی این روزهای جامعه موثر بوده و همین تیم تلاش می کند تا با پاک کردن صورت مساله ،ضمن پنهان نمودن ناتوانی خود ،با دادن نشانی غلط خود را از هرگونه مسئولیت مبرا نماید.

به نظر می رسد بهترین راهی که احمدی نژاد به عنوان رییس دولت برای جبران مافات می تواند انجام دهد تغییر تیم ناتوان و پراشکال اقتصادی خود و جلوگیری از متوقف نمودن فاز 2 هدفمندی می باشد.

در خاتمه بازهم تاکید می گردد که متوقف نمودن فاز 2 در شرایط فعلی بدترین حرکت ممکن است و می تواند ضمن متلاشی نمودن همین اقتصاد معیوب ،شرایط بسیار بدتری را برای ایران به ارمغان بیاورد.


اقتصاد, سیاست

قبل تحریر:

سلامی دوباره

آمدم هرچنددیر و با بدقولی ولی این آمدن دیر و زود داشت که سوخت و سوز نداشت!

گرفتاری های متعدد،مسافرتی طولانی و از همه مهمتر دستی که به نوشتن نمی رفت ،همه و همه باعث شد که حدود 6 ماهی نتونم با دوستان گلم باشم.

حالا هستم و خواهم نوشت و تلاش می کنم به روال سابق که ماهی 2 تا 3 مطلب منتشر می کردم برگردم.

البته این پستم،بیشتر به دستگرمی شبیه است و اگر نقصان و سکته ای در اون می بینید،به بزرگواریتون منو ببخشید.

-------------------------------------------------------------------------

موج گرانی فرو نشست!

ارزانی در راه است!

قیمت ها به اسفند 90 باز می گردد!

مشکلی در وضعیت اقتصادی مردم نمی بینیم!

میزان تورم در حد 2 درصد و آن هم بسیار ناچیز است!

هدفمندی یارانه ها و اصلاح قیمت ها ،باعث گرانی نخواهد شد!

از اواسط پاییز گذشته که بحران اقتصادی با 2 نماد کاهش بی سابقه ارزش پول ملی در برابر دلار و افزایش ساعت به ساعت قیمت طلا(سکه) جامعه را در نوردید و بسیاری از اقشار متوسط و ضعیف جامعه را به خاک سیاه نشاند،تا به امروز که تورم به عبارتی 60 درصدی و به نقل از بانک مرکزی 22 درصدی در حال ویران کردن زندگی شهروندان ایرانی است ،آیا جز جملات فوق چیزی از دولتمردان کشور شنیده اید؟

مشخص نیست که مسوولین اجرایی و متولیان اقتصادی کشور در چه عوالمی سیر  و در چه فضایی زندگی می کنند که هیچ گاه تورم ،گرانی و مصایبی را که دامنگیر مردم شده است را نمی بینند و درک نمی کنند.

 از اوایل آغاز به کار دولت اول احمدی نژاد که با برخی از اقدامات دولت در تزریق بی حساب نقدینگی به جامعه ،موج اول گرانی ها آغاز شده و اقتصاد دانان بسیاری نسبت به تبعات اینگونه حرکات کارشناسی نشده دولت هشدارها دادند و امروز را ترسیم کردند و اما همگی آن ها از سوی دولت و رسانه های هوادار،متهم به ناآگاهی و جهالت شدند و همین جدی نگرفتن توصیه های خیر خواهان آن شد که امروز می بینیم.

از همان آغازین سال دولت نهم،دولت و شخص رییس جمهور هیچ گاه وجود تورم و گرانی را ندیدند و بدون توجه به شرایط واقعی حاکم بر اقتصاد کشور،فقط وعده دادند و تا به آنجا پیش رفتند که داد سخن از تورم یک رقمی تا پایان سال 90  دادند.

به نظر میرسد که رویه حاکم بر دستگاه اجرایی کشورکه همان ندیدن واقعیات و حقایق جامعه می باشد باعث شده که اوضاع این چنین نابسامان شود.

مثال فعلی جامعه ما مثال آن بیماری است که غده ای دردناک و بزرگ در بدن خود می بیند و پزشک(بخوانید دولت)به جای یافتن علت بیماری به تجویز مسکن بسنده می کند و در نهایت بعد از چندی ،آن غده چرکین شده و سراسر بدن بیمار را درگیر کرده و آنگاه کار از کار گذشته و بیمار به رحمت ایزدی می رود .

وضعیت جامعه ما هم به همین صورت است و دولت چون هیچ گاه وقوع گرانی و سختی برای مردم را باور نکرده و نمی پذیرد ،بنابراین برای درمان اصولی بیماری اقدامی نمی کند و می بینیم که امروز اقتصادمان به حالت احتضار افتاده است.

حال با توجه به آنچه که گفته شد به پرسش این روزهای مردم می رسیم که اوضاع به کجا خواهد رسید؟

در جواب باید گفت بدون در نظر گرفتن نسخه های اقتصاددانان برای حل مشکل کنونی اقتصاد کشور،تا زمانی که دولت و در راس آن رییس جمهور وقوع مشکل را قبول نکرده و با صداقت مسوولیت اوضاع نابسامان فعلی را قبول نکنند ،هیچگونه بهبودی را در روند امور شاهد نخواهیم بود .

فراموش نکنیم وقتی فریاد همه و همه از مردم گرفته تا کارشناسان،فعالین اقتصادی ،مراجع عظام،شخصیت های سیاسی منتقد دولت حتی از میان اصولگرایان ،رییس مجلس و نمایندگان از گرانی و تورم به آسمان رفته است و در همان حال رییس جمهور برای بهبود اقتصاد جهانی راه حل ارایه داده و رحیمی معاون اول ایشان وضع اقتصاد را خوب توصیف می کند و دولت ورد زبانش این باشد که همه چیز روبراه هست،در این میان فقط و فقط اعصاب شهروندان به هیچ انگاشته شدهبه بازی گرفته می شود .

 

 بعد تحریر:

مطلبی رو که خوندید در روزنامه جهان اقتصاد مورخ 22 خرداد هم چاپ شد.


اقتصاد

سه شنبه شب پس از مدت هابالاخره رییس جمهور،در یک برنامه زنده حاضر شد و به سوالات هدایت شده مجری خبر 22:30 شبکه 2 پاسخ داد.

متاسفانه روالی که از آغاز ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد در برخورد با ارباب رسانه باب گردیده ،در نوع خود بی نظیر است.

مصاحبه هایی کاملا گزینشی و سوالات کاملا جهت دار آن هم توسط افرادی تایید شده و خودی.

با نگاهی گذرا به مصاحبه های مطبوعاتی و گفتگوهای زنده تلویزیونی ایشان،کاملا مشخص است که هیچ گاه سوالات مدنظر مردم و پرسش های مربوط به مسایل روز کشور آن چنان که باید مطرح نشده و رییس جمهور نیز در صدد است با کلی گویی و حاشیه پردازی،از زیر بار پاسخ گویی صریح و شفاف شانه خالی نماید.

جهت نمونه در مصاحبه های مطبوعاتی که با حضور خبرنگاران برگزار می شود ،بیشتر خبرنگارانی موفق به طرح پرسش می گردندکه از رسانه های حامی جریان مرتبط با ایشان باشند و رسانه های منتقد حتی وابسته به جناح اصول گرا نیز معمولا مجالی برای طرح پرسش های خود نمی یابند و در نتیجه در بیشتر مواقع ،طرح سوالاتی باب دل حامیان رییس جمهور سبب می گردد تا گفت وشنود مطبوعاتی تبدیل به مونولوگ آقای رییس جمهور شده و ابهامات هم همیشه باقی بماند.

در برنامه های گفتگوی زنده تلویزیونی نیز وضعیت از این نیز جالب تر است و مجری کاملا در اختیار مصاحبه شونده قرار گرفته و ابتکار عمل در دست رییس جمهور می باشد.

گفتگوی سه شنبه شب گذشته نیز از این قاعده مستثنی نبود و رییس دستگاه اجرایی کشور خود هر چه خواست گفت و عملا بود و نبود حیدری،مجری برنامه نیز تاثیری در این داستان نداشت.

مجری نخواست یا بهتر است بگوییم نتوانست بسیاری از سوالات مهم را مطرح نماید و خود،مانند دیگر مردم بیننده و شنونده این برنامه بود. 

به نظر می رسد بود و نبود مجری در این به اصطلاح گفتگوهای زنده چندان فرقی نداشته چرا که خود رییس جمهور خود هم مجری است و هم مصاحبه شونده و همین مساله سبب می شود که موضوعات مهم و اساسی از بالاترین مقام اجرایی کشور پرسیده نشده و وعده ها و حرف های گفته شده در گفتگوهای قبلی نیز هرگز مورد پیگیری قرار نگیرد.

البته چنین شرایطی فقط در خصوص خبرنگاران و روزنامه نگاران داخلی صدق می کند وگرنه خبرنگاران خارجی بخصوص خبرنگاران اروپایی و امریکایی خارج از این قاعده می باشند و رییس جمهور با رویی گشاده از هرگونه پرسش آنان استقبال می کند و آن ها را پاسخگوست.

مهمترین سوالاتی که می توانست در برنامه خبری گفتگوی زنده با رییس جمهور مطرح شود به شرح ذیل است گرچه هرگز امیدی به طرح آن ها نیست:

1-چه رابطه ای میان سالم ترین دولت تاریخ و کلاهبرداری 3 میلیارد دلاری موجود است.؟

2-چرا بعد از سال ها هیاهو بر سر مفسدان اقتصادی ،برابر اعلام رییس دستگاه قضا،اسامی ارسال شده از طرف شما فاقد مدارک مستدل می باشد ؟

3-چرا دولت ناتوان از کنترل بازار بوده و همیشه باید شاهد کمبود و گرانی کالایی در کشور باشیم و چرا دولت به جای حمایت از تولید کننده،برای کنترل بازار سیاست واردات به هر قیمت را درپیش گرفته است؟

4- بر اساس کدام مدل و محاسبه ای ،میزان افزایش تورم طرح هدفمندی یارانه را 6 درصد اعلام می کنید؟

5-جریان بی توجهی به دستورات مقام معظم رهبری و قهر یازده روزه در موضوع عزل وزیر اطلاعات چه بود ؟

6-طرح حساب آتیه نوزادان بر اساس کدام مطالعات کارشناسی اجرا و سپس بی سر و صدا منتفی شد؟

7-چرا در دولت شما به هشدارهای چند سال پیش رهبر معظم انقلاب در خصوص جریانات مخرب اقتصادی بی توجهی شد که در نتیجه آن شاهد  کلاهبرداری 3 هزار میلیارد تومانی باشیم؟

8-چرا در بحث رسیدگی به تخلفات اقتصادی،افراد کابینه خود را خط قرمز اعلام کردید؟مگر همه در برابر قانون برابر نیستند؟

9-هیات پرتعداد اعزامی به نیویورک چند نفر و شامل چه افرادی بودند؟

10-چرا بر خلاف نص صریح قانون و بدون توجه به مساله امنیت ملی ،در دولت شما برای افراد دارای تابعیت مضاعف حکم مسئولیت صادر می شود؟مصداق آن خاوری رییس مستعفی بانک ملی ایران و پروفسور مولانا،مشاور ریاست جمهوری می باشد.(جالب توجه آنکه برای اخذ تابعیت هر کشوری ،این افراد در برابر دادگاه سوگند وفاداری برای حفظ منافع آن کشور به جا می آورند!)

و بسیاری سوالات دیگر ...


اقتصاد, سیاست

1-یک سفر دیگر محمود احمدی نژاد رییس جمهور به نیویورک پایان یافت و از حالا نقد دیگری از نقدهای بی تاثیر منتقدان به بیش از 6 سفر ایشان به امریکا اضافه خواهد شد.

چرا از لفظ نقد بی تاثیر استفاده شد؟!

از اولین سفر رییس جمهور به نیویورک در سال 84 تا به امروز نقد های بی شماری از سوی منتقدین منتشر شده که همه آن ها در یک نقطه مشترک بوده است که نتیجه این سفر ها برای کشور چه بوده و این سوال همواره در پشت تبلیغات سنگین و هیاهوی هواداران متعصب دولت گم شده و پاسخی نداشته است!

درهر بار سفر احمدی نژاد به نیویورک نیز اتفاقات جالبی از توهین رییس دانشگاه کلمبیا به مقام ریاست جمهوری ایران گرفته تا تظاهرات مخالفین روی می دهد.

اما این بار ماجرایی جالب تر و در عین حال تاسف بار روی داد.

از زمان گروگانگیری دیپلمات های آمریکایی در تهران،در سفر روسای جمهوری ایران به امریکا (سازمان ملل متحد)،حضور مقامات عالی رتبه ایران و امریکا در زمان سخنرانی روسای جمهور دو طرف مرسوم نبود(غیر از زمان سید محمد خاتمی که مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه امریکا در زمان سخنرانی ایشان در سالن حضور داشت)

اما دولت فعلی که داعیه مبارزه با غرب داشته و استکبار ستیزی را به عنوان مهمترین خصیصه خود معرفی می کند ،در زمان سخنرانی اوباما،سه مقام بلند پایه ایرانی در سالن حضور داشته و آن جا را ترک نکردند.

وزرای امور خارجه،کار و نیرو سه مقامی بودند که در سخنرانی حاضر بوده که قطعا این حضور یک تصمیم شخصی نبوده و بدون هماهنگی با مقامات بالاتر دولت اتخاذ نشده است.

حضور این سه وزیر ایرانی را مقایسه کنید با حضور دو دیپلمات دون پایه امریکایی در زمان سخنرانی ریاست جمهوری ایران که واقعا هر ایرانی آگاه و دلسوزی را متاسف می سازد که عدم رعایت قواعد و اصول دیپلماتیک در برخورد با کشورهای مختلف از شیخ نشین هان گستاخ عرب تا کشوری چون امریکا و توهین به شان و منزلت ایران و مقامات رسمی آن تا کی باید ادامه یابد و چه زمانی برای این اعتراضات و انتقادات ،گوش شنوایی پیدا می شود.

2-داستان اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی یک جریان مرموز زوایای جدیدی یافته است واز منظر اجتماعی، سکوت برخی از مدعیان اصولگرایی نیز ،بیشتر مردم را آزار می دهد.

افرادی که زمانی به خاطر کوچکترین اتفاقی،فریاد وا اسلام آنها به هوا می رفت و کفن پوش به خیابان ها می ریختند و دولت های پیشین و خاتمی  را مسبب هر اتفاقی می دانستند ،امروز از آن ها نه صدایی بلند می شود و نه اعتراضی.

وزیر اقتصادی که اختلاس گران را قهرمان می خواند و رییس بانک مرکزی که خیلی راحت از کنار ماجرا عبور می کند و آن را مساله چندان مهمی نمی داند،به واسطه همین سکوت ،مورد پرسش جدی قرار نمی گیرند.

در حالی که انتقال بیش از 150 میلیون ریال در روز در سیستم بانکی توسط یک شخص مجاز نیست ،چگونه چنین ارقامی جابجا شده و گردش آن با حساسیت مقامات مالی کشور مواجه نشده و باید بنا بر سخنان وزیر اقتصاد به چنین افرادی که مبالغی این چنین را جابجا می کنند لقب قهرمان را داد.

برای سیستم بانکی که جهت یک وام ازدواج ساده ،هزاران مانع و ایراد بنی اسراییلی بر سر راه متقاضیان تراشیده و آنگاه چنین مبالغی در آن جابجا شده و ناپدید می شود ،نباید هم مساله چندان مهمی باشد.

ولی نکته مهم آنجاست که چون این اختلاس با استفاده از ضعف دولت فعلی در حوزه  مالی روی داده  و بنا به برخی اخبار ،توصیه نامه یکی از مدیران اجرایی جهت پرداخت وام در پشت این جریان بوده است ،بنا براین بسیاری از هواداران دولت ،سیاست سکوت را در پیش گرفته و یا بنا بر سخنان اخیر ریاست سازمان بازرسی کل کشور،متولیان بررسی پرونده را مورد هجوم قرار داده اند.

همه این ها در حالی است که این مدعیان ولایت مداری ،در حالی که یکی از مهمترین دغدغه های رهبر معظم انقلاب موضوع مفاسد مالی و اقتصادی بوده است ،فقط سکوت کرده یا نشانی غلط می دهند .

اما این سکوت قطعا نمی تواند تا مدتی طولانی ادامه یابد چراکه افراد باید خط روشنی را دنبال نموده و موضع گیری نمایند زیرا آنگونه که پیداست دستگاه قضایی عزم قاطع بر برخورد با عوامل این سو استفاده مالی را نموده و بند 5 فرمان 8 ماده ای رهبر نظام، تکلیف را در این خصوص سخت تر نموده است:

بخشهاى مختلف نظارتى در سه قوه از قبیل سازمان بازرسى کل کشور، دیوان محاسبات و وزارت اطلاعات باید با همکارى صمیمانه، نقاط دچار آسیب در گردش مالى و اقتصادى کشور را بدرستى شناسائى کنند و محاکم قضائى و نیز مسئولان آسیب زدائى در هر مورد را یارى رسانند.

 

 بعد تحریر:

این مطلب در روزنامه جهان اقتصاد سه شنبه 5 مهر 90 به چاپ رسیده است

 


اقتصاد, سیاست

حتما اخبار رادنبال می کنید.

رییس جمهور چند وقتی است که سخت در پی اثبات این نکته می باشد که تمام برنامه های اقتصادی وی جواب داده و امروز دیگر در ایران گرسنه و فقیر نداریم و در برنامه های مختلفی هم که حضور می یابد ،اقدام به بیان این موضوع در تریبون های مختلف می کند.

هواداران پرو پا قرص ایشان هم (مخصوصا در روزنامه جناحی و کاملا دولتی ایران)مرتب چنین دیدگاهی را ترویج و برای آن هورا می کشند.

در یکی از وبلاگ ها، داشتم کامنت های خوانندگان رو می خواندم که یکی از افراد کامنتی گذاشته بود به این مضمون که :من افراد زیادی را دور و برم می شناسم که با این یارانه های پرداختی، وضعشون خوب شده است!

در تلویزیون هم همین چند ماه پیش بود که گزارشی پخش شد که یک نفر در مصاحبه ای گفت که:با یارانه های پرداختی تراکتور خریده،دخترانش را عروس و پسرش را داماد کرده و خانه اش را هم بازسازی کرده است!!(جل الخالق)

خوب من هم عکسهایی را در ایسنادیدم که فکر کردم شاید سند خوبی برای اثبات حرف رییس جمهور و هواداران خیلی وفادارشون باشد که اثبات می کند وضع مردم خوب شده است.



عکس های بیشتر

نکته دیگری هم که برایم جالب بود مربوط به زمانی است که تلویزیون برای کمک به قحطی زدگان سومالی تبلیغات پرحجمی را به راه انداخته بود که در یکی از برنامه ها ،خانمی در یک مصاحبه چنان گریه ای می کرد و  از مصیبت ها و گرسنگی سومالیایی ها داد سخن می گفت که دل آدم کباب می شد.

خیلی دلم می خواست اون خانم ،الان این عکس ها را می دید و نظرش را در مورد فقری که در این تصاویر به چشم می خورد جویا می شدم.

تازه عکس هایی را که ایسنا در مورد بندر جاسک منتشر کرده ،تنها یک نمونه از فقری است که در نقاط مختلف کشور به چشم میخورد و چه بسا نمونه های بسیار ملموسی را در اطراف خود براحتی ببینیم.

متاسفانه به علت برخی حرکات عوام گرایانه دولت های نهم و دهم ،شاخص های فقر در کشور افزایش یافته و گرانی ها و تورم لجام گسیخته خود باعث تشدید این فقر و نداری شده است(تورم و گرانی ،2 موضوعی است که مدیران اقتصادی دولت، هیچ گاه وقوع آن را در ایران نپذیرفته اند)

البته شاید بازهم ما روزنامه نگاران داریم اشتباه میکنیم و واقعا در کشور گرسنه و فقیر نداریم و این عکس ها، توطئه فتوشاپی دشمنان باشد!!(بماند که آنقدر آش شور شده که بسیاری از مدیران دستگاه قضایی ،علما و مراجع معظم و معزز تقلید نیز از مشکلات اقتصادی مردم شکایت می کنند ولی کو گوش شنوا در دولت...!!)

پی نوشت:

راستی،اشاره به روزنامه ایران شد.

 یادتونه تا قبل از سال 85 ،چه روزنامه ای بود ایران و چه نویسندگان قوی داشت و تا ساعت 10 صبح هم معمولا تموم می شد.

اما،ایران بعد از سال 85 چقدر جناحی شد و چقدر نازل،طوری که آدم با خوندش دچار ضعف اعصاب می شه و تا شبم که از جلوی دکه روزنامه فروشی رد بشی ،کسی بهش نگاه هم نمی کنه و فقط اجباری تو ادارات دولتی و پروازها می دن دستت.

یادت بخیر روزنامه دوست داشتنی ایران... 


اقتصاد

قبل تحریر

پست قبلی با عنوان طاقت خواندن این مطلب را دارید؟! با واکنش های مختلف خوانندگان روبرو شد.

از ابراز تاسف و تاثر گرفته تا نکوهش و محکومیت اقدام مادر امین.

حتی برخی از خوانندگان و دوستان مرا مورد عتاب قرار داده و برخی نیز مرا با الفاظی ! مورد لطف قرار دادند،گویی من عامل این مشکلاتم و باعث شدم مادر آن پسر به چنین راهی کشیده شود.

یکی از مهمترین  مشکلات ما ایرانی ها این است که نظر را نمی شنویم و سعی در جبهه گیری بر علیه گوینده نظر داریم و تلاش می کنیم راوی را محاکمه و محکوم نماییم و همین باعث شده تا خودسانسوری بر فضای کشور حاکم شود.(بابا جان جواب نظر و انتقاد ،روترش کردن و عتاب نیست)

به هرحال من بازهم سعی کردم تا حد امکان امانتدار نظرات خوانندگان باشم و نظری را حذف نکنم مگر حاوی الفاظی زشت .

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

1-  درود بر آمنه بهرامی. 

دریادلی که با اسید پاشی ناجوانمردی نامرد ،بینایی و زیبایی خود را برای همیشه از دست داد و از حق شرعی و قانونی خود برای قصاص درگذشت و نشان داد دارای چه روح بزرگواریست.

وقتی صحبت از قصاص شد نهادهای بین المللی حقوق بشر آن را عملی وحشیانه و غیر انسانی دانستند و خواهان اجرا نشدن آن شدند.

حال باید پرسید ، کسی که ناجوانمردانه ،با اسید زیبایی و بینایی شخصی را از او می گیرد و صدها ضایعه جبران ناپذیر دیگر نیز برای او به یادگار میگذارد آیا این که مثلا چندسالی گوشه زندان بخوابد  ،مجازات عادلانه ایست؟!

آیا اساسا صرف مجازات زندان برای چنین جرایم خشنی بازدارنده است؟

در اینجا پرسشی از مخالفان داخلی قصاص که با حرارت خواهان لغو این مجازات هستند دارم ؛ اگر خود جای امثال آمنه ها و واطرافیان نزدیک او بودند و اسید جسم و روحشان را سوزانده بود آیا بازهم با قانون قصاص مخالفت می کردند؟

یک لحظه خود را جای این قربانیان قرار دهید و آن گاه از اجرا شدن یا نشدن قصاص صحبت کنید. 

 2-روزگار جالبی شده است.

از یک طرف ضریب امنیت اجتماعی  و آرامش جامعه کاهش یافته واز سویی دیگر دستگاههایی دولتی بنام وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی  و کمیته کشوری کاهش مصرف دخانیات سعی در درگیر کردن نیروی انتظامی برای جمع آوری قلیان ها دارند.

کسی نیست از این وزارتخانه و این کمیته بپرسد که آیا کلیه وظایف خود را انجام داده اید و فقط یک وظیفه برزمین مانده دارید که آن هم جمع آوری قلیان هاست.؟(در اینجا کسی قصد دفاع از قلیان را ندارد)

راستی آیا وزارت بهداشت موضوع رها کردن بیماران توسط بیمارستان ها را به نتیجه رسانده است؟

بحث زیر میزی برخی از آقایان پزشکان چه شد و وزارت بهداشت چه کرد؟

موضوع پذیرش بیماران اورژانسی در مراکز درمانی خصوص به کجا کشید و آیا وزارت بهداشت جراتی برای مجبور کردن بیمارستان های خصوصی به پذیرش بدون دریافت ودیعه داشته است؟

در خصوص فروشندگان و قاچاقچیان دارو در خیابان ناصرخسرو که به راحتی با جان مردم بازی می کنند نتیجه اقدامات وزارت بهداشت چه بوده است؟

این ها بخشی از وظایف وزارت بهداشت بوده که متاسفانه به علت ضعف و انفعال وزارتخانه به نتیجه خاصی منتج نشده است.(قابل توجه سرکار خانم دکتروحید دستجردی) 

 حالا یک سوال از کمیته کشوری کاهش مصرف دخانیات،نتیجه اقدامات شما برای کاهش مصرف سیگار در جامعه و محدود کردن دسترسی جوانان و نوجوانان به سیگار چه بوده است؟

اگر نتیجه اقدامات خود را مثبت می دانید چرا هر روز شاهد حضور برند های جدید در بازارسیگار هستیم؟

آیا سیگار بیشتر در دسترس است یا قلیان ؟

و یک سوال خصوصی از اعضای کمیته،آیا وضعیت فعلی که شاهد آن هستیم(افزایش روزافزون سیگاری ها و حضور برندهای جدید در بازار)جز این نیست که زورتان به سیگاری ها،وارد کنندگان و تولیدکنندگان سیگار نمی رسد...؟!

و آیا می دانید (که مطمئن هستم نمی دانید!)با هیاهویی که بر سر قلیان ها به راه انداخته اید چه تعداد کارگر شاغل در صنف قهوه خانه بیکارو افرادی که به صورت غیر مستقیم از این صنف ارتزاق می کنند (مانندذغال فروشان ،کشاورزان تنباکو کار و...)دچار مشکلات مختلف می شوند؟

راستی مبنا و مطالعات کارشناسی طرح جمع آوری قلیان ها چیست و چرا به مردم و روزنامه نگاران ارایه نمی شود.

حالا با صرف هزینه های گزاف توانستید این امر خطیر و مهم ! را انجام دهید ،چه فکری برای جایگزین آن کرده اید؟!

کدام تفریح و اشتغال را برای جایگزینی در نظر گرفته اید؟

کلام آخر اینکه در وضعیتی که نیروی انتظامی خود درگیر صدها ماموریت مهم می باشد درگیر کردن آن در طرحی که مبانی آن مشخص نیست، باعث بازماندن از سایر ماموریت های آن شده که دود آن درنهایت به چشم شهروندان خواهد رفت.

3-امروز اکثر مردم یا بیکارند یا بدهکار!!

تعجب نکنید ،این چکیده نطق پیش از دستور داریوش قنبری نماینده مردم ایلام درهفته گذشته مجلس می باشد.

بعد از اجرای طرح هدفمند کردند یارانه ها (که انصافا طرح بزرگ و بسیار مهمی است)به علت اشکالات بسیار در نحوه اجرا و شیوه بحث برانگیز دولت ،بروز تورم ناشی از طرح و به تبع آن گران شدن قیمت کالا و خدمات ،مشکلات بسیاری برای مردم پدید آمد.

به علت نبود مطالعات کارشناسی لازم(به خاطر عدم اعتقاد دولت به بحث های کارشناسی)و پیش بینی نکردن عواقب و اثرات اجرای طرح در بخش های مختلف اقتصادی به نظر می رسد این طرح مهم ، کارکرد خود را از دست داده و فقط گرانی های ناشی از افزایش قیمت حامل های انرژی که به دنبال آن باعث افزایش سرسام آور قیمت اقلام اساسی شده ،دامن گیر مردم گردیده است. 

نگارنده بیاد دارد در شب اجرای مرحله نهایی طرح ، مجری از آقای رییس جمهور سوال کرد: که این افزایش قیمت ها از کی رسما اجرا می شود و آقای رییس جمهور(به مضمون)پاسخ داد: نگویید افزایش قیمت ، که یک اصلاح کوچک در قیمت ها صورت می گیرد.

این اصلاح کوچک قیمت ها به طوری بود که ظرف یک شب قیمت بنزین از 4 هزارریال به 7 هزارریال و گازوییل از 165 ریال به 3500 ریال افزایش یافت و شوک شدید قیمتی به جامعه وارد آورد!!! 

متاسفانه دولت در بحث افزایش قیمت ها بر خلاف مصوبه مجلس عمل کرد چه آنکه برابر این مصوبه افزایش قیمت ها می بایست از یک شیب 5 ساله پیروی نماید ولی دولت با افزایش یک شبه و برق آسای قیمت ها(شوک درمانی) باعث شد آثار و عوارض آن اکنون دامن گیر مردم شده و گذران زندگی برای بسیاری از مردم بخصوص در طبقه متوسط سخت شود.(قشر ضعیف که جای خود دارد)

شیوه زیانبار دولت با سکوت مجلس روبرو بوده و همین موضوع خود باعث شده فشار اقتصادی و گرانی امان مردم را ببرد و در آینده نزدیک شاهد بروز بسیاری از معضلات اجتماعی در جامعه خواهیم بود(یک نمونه آن را در پست قبلی ذکر کرده ام)

4- تشابهات مختار و رییس جمهور احمدی نژاد به صورت فیلم درمی آید.

پس از توزیع CD مشکوک ظهور بسیار نزدیک است(که بسیاری ازعوامل آن دستگیر گردیدند)گفته می شود که عوامل تهیه CD موصوف ،فیلم دیگری را با موضوعیت تشابهات قیام مختار و احمدی نژاد در دست ساخت دارند.

متاسفانه بسیاری از افرادی که  متعصبانه تاکنون از رییس جمهور طرفداری می کردند با مشخص شدن اوج ولایت پذیری ایشان در ماجرای عزل و ابقای وزیر اطلاعات (و قهر 11 روزه )اکنون خود متنبه شده و بسیاری از آنان در وبلاگ های خود از حمایتشان از دکتر احمدی نژاد برائت جسته اند.

به نظر می رسد جریان انحرافی با مطرح کردن این فیلم جدید تلاش دارند تا از ریزش های بیشتر جلوگیری نمایند ولی فاجعه آنجاست که این اقدام با استفاده از نمادهای مذهبی و به بازی گرفتن اعتقادات مردم صورت می گیرد که همین موضوع باعث خواهد شد تیشه به ریشه اعتقادات بسیاری از مردم زده شود.

اگر این روزها سری به وبلاگ های هواداران رییس جمهور و جریان انحرافی بزنید فعالیت چندانی از آنان مشاهده نمی کنید و همین بحث ریزش را ، جدی تر و تلاش جریان انحرافی برای سوء استفاده از قیام مختار را برای جذب دوباره هوادار اثبات می کند.

بر علمای معزز ومقامات امنیتی است که هر چه سریعتر و تا دیر نشده با تولید و تکثیر این فیلم برخورد نموده و این توطئه را در نطفه سرکوب نمایند چرا که اعتقادات مذهبی مردم چیزی نیست که بتوان بر سر آن معامله کرد و برای فریب شهروندان، قرآن بر سرنیزه برد.(راستی خیلی دلم برای مظلومیت خاتمی می سوزه چون اگه جریان قهر یازده روزه و بی توجهی به فرمان رهبرمعظم انقلاب را اون انجام داده بود ،چه وا اسلام هایی سر داده می شد و چه کفن پوشانی به خیابان ها می ریختند)

 


اقتصاد, سیاست, نسل فردا

قبل تحریر

1-مطلب این پست رو در وبلاگ یکی از دوستان خوندم و بسیار منو متاثر کرد و با اجازه ایشان آن را باز نشر می کنم.

براستی در کجا ایستاده ایم و ما را چه می شود؟!

داستان مادرانی که برای تامین حداقل زندگی جگر گوشه هاشون تن فروشی می کنند.

داستان مادری که از شدت گرسنگی فرزندانش از یک فروشگاه زنجیره ای یک بسته گوشت می دزدد و دستگیر می شود و باقی قضایایی  که در روزنامه ها خوانده اید.

داستان هایی از این دست را زیاد خوانده ایم وشنیده ایم .

به نظر شما علت اینکه از این دست مسائل در کشورمان زیاد شده چیست؟

به نظر من زنگ خطر بروز اینگونه مسائل زمانی نواخته شد که در دولت های نهم و دهم هرگز بروز مشکلات اقتصادی ،گرانی ها و کاهش قدرت خرید مردم از سوی مسوولان امر پذیرفته نشد و همواره مدیران اجرایی کشور وضعیت مطلوب و رویایی را برای مردم ترسیم نمودند و حتی در این روزها رییس جمهور 2 بار تاکید کرد که ما امروز در ایران گرسنه نداریم و وضعیت اقتصادی کشور بسیار مطلوب است و 10 درصد رشد نیز داریم!(10 درصد رشد اقتصادی می دانید یعنی چه؟!!!!)

این زنگ خطر ها به عناوین مختلف وتوسط بسیاری از صاحب نظران نواخته شد ولی در دستگاه اجرایی کشور گوش شنوایی یافت نشد.

اگر اشتباه نکنم در سال 87 بود که آیت ا... شاهرودی رییس وقت قوه قضاییه از شدت فشار اقتصادی به مردم، شکایتی بسیار ملایم کرد و در پی آن روزنامه حزبی و کاملا جناحی ایران که وظیفه اش فقط به به و چه چه برای دولت است چنان هیاهویی به راه انداخت و چنان هتاکی هایی به آیت ا... شاهرودی کرد که آنسویش ناپیدا بود(در همانروزها من در یادداشتی در روزنامه جهان اقتصاد مطلبی نوشتم با عنوان حرمت ها را حفظ کنیم)

حال امروز زمانی است که سر بازکردن دمل چرکین فشار اقتصادی به مردم را می بینیم.

2- یک مقدار اگر ورزشی بزنم که ناراحت نمی شوید؟

فصل نقل و انتقالات لیگ برتر فوتبال رو به پایان است واخباری درباره مبلغ قرارداد ها منتشر می شه که از کله آدم دود بلند میکند.

777 میلیون تومان،600 میلیون تومان،550 میلیون،400 میلیون تومان  مبالغی است که برای یک فصل 6 ماه بلکه کمتر به بازیکنان لیگ برتر پرداخت می شود.تازه خود سازمان لیگ سقف 350 میلیون تومان رادر نظر گرفته است.

در حالی که در لیگ  برتر باشگاه خصوصی کم داریم و اکثریت باشگاه ها وابسته به دولت هستند این سوال پیش می آید که پرداخت این پول ها که متعلق به خزانه کشور و مردم می باشد به بازیکنانی که فقط اسم حرفه ای را یدک می کشند چه توجیهی دارد و آیا دولت مجاز است  که این مبالغ را به آنان پرداخت نماید؟

یکی از دلایلی که امروز شاهد سقوط اخلاقیات در فوتبال ایران هستیم همین حاتم بخشی ها و پرداختهای کلان از جیب مردم به یازیکنان می باشد.

وقتی به یک بازیکن بیست و یکی دوساله 500 میلیون تومان بابت یک فصل پرداخت می شود آنوقت شما انتظار دارید این بازیکن به دور از حاشیه بوده و اصطلاحا خدا را بنده باشد؟

دقت کنبد ارقامی که گفته شد حتی توسط نخبه ترین و متخصص ترین اقشار کشور به سختی قابل تحصیل است حال تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.

حالا شما راضی هستید پولی را که به صورت مالیات به دولت پرداخت کرده و انتظار دارید جهت رفاه و آبادانی ایران عزیزمان هزینه گردد به جیب بازیکنان بی اخلاق و پرحاشیه ای ریخته شود که کارکردی هم برای کشور ندارند.

من که حتی برای 1 ریال آن راضی نیستم شما را نمی دانم .

آیا اگر این پول های کلان صرف بهبود وضعیت معاش مادرانی که در بالا ذکر کردم بشود راضی تر نیستیم؟

 ------------------------------------------------------------------------------

تلاش پسرکی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی

 

 چگونه بغض فروخورده اش را فریاد خواهد زد؟ و کی؟

«امین» را می گویم. پسر ١٢ ساله ای که برایم از خصوصی ترین راز دردناک زندگیش گفت.


غالبا"این منم که بدنبال خبر و ماجرا می روم ولی گاهی هم خبر و ماجرا به سراغم می آید! مثل این ماجرا که با یک s.m.s اشتباهی به سراغم آمد!

ده دوازده روز قبل پیامکی روی تلفن همراهم گرفتم که «فوری با من تماس بگیر! مهمه!» شماره آشنا نبود اما بهتر دیدم تماس بگیرم.

پسرکی جواب داد و قبل از هر چیز حرفهایش را قطار کرد.

گفت:«من امین پسر سیمین هستم. (اسامی را تغییر داده ام). این s.m.s رو برای همه اسمهایی که توی موبایل مامانم بود فرستادم تا به همه مشتریاش بگم تو رو خدا دیگه بهش زنگ نزنید.»

راستش فکر کردم شاید مادرش،فروشنده یکی از مغازه های محل باشد! اما یادم نمی آمد شماره ام را به فروشنده ای داده باشم.

پرسیدم:« مادر شما چی میفروشن پسرم؟»کمی مکث کرد.بعد با خجالت و آرام گفت: «تنش رو!» اول شوک شدم.اما زود مسلط شدم و کمی آرامش کردم و بهش اطمینان دادم مادرش را نمی شناسم و شماره را اشتباه گرفته است.

اما از چیزی که پسرک درباره مادرش گفته بود،هنوز بهت زده بودم.«تنش رو می فروشه»! باقی حرفهایش را دیگر نمی شنیدم. اما دست آخر چیزی گفت که یقین کردم باید او را ببینم!

امین یک پسر «ایرانی» است.ایرانی. این را حتی برای «یک لحظه» هم فراموش نکنید.

هنوز نمی دانم این پسر، چرا اینقدر زود به من اطمینان کرد؟ گرچه اطمینانش بیجا نبود و من واقعا" به قصد کمک به دیدنش رفتم و اگرچه بعد از حدود ٩ روز،هنوز هیچ کمکی نتوانسته ام به او و خانواده اش بکنم.

با اجازه خودش، ماجرا و اسامی را با مختصری «ویرایش و پوشش» نقل می کنم تا نه اسمها و نه مکانها،هویت او را فاش نکند.

پس امین یک اسم مستعار است برای پسری که مرا «امین» خود و امانتدار رازهایش دانست.پسری که بعدا"دلیل اعتمادش را گفت:«صدای شما، یه طوری بود که بهتون اعتماد کردم.با اینکه چندتا مرد دیگه ای که بهم زنگ زدن،فحش دادن و داغ کردن، اما شما عصبانی نشدین و آرومم کردین.همون موقع حس کردم نیاز دارم با یک بزرگتر حرف بزنم!یکی که مثل پدر واقعی باشه.بزرگ باشه نه اینکن هیکلش گنده شده باشه!»

حس کردم پسرک باید خیلی رنج کشیده باشد که اینطور پخته و بزرگتر از سنش بنظر می آید.

امین حدود ٢ ماه پیش فهمید مادرش، شروع به «تن فروشی» کرده است!

مادرش که «یک تنه» سرپرستی او و خواهر کوچکترش را برعهده دارد و زن جوانی است که امین می گوید «زنی معصوم مثل یک فرشته» است.اما اگر شما جزو جمعیت پانزده میلیونی فقیر این مملکت نیستید، لابد اینجا و آنجا «شنیده اید» که در این سرزمین، «خط فقر» به چنان جایی رسیده که فرشته های بسیاری به تن فروشی مجبور شده اند!

امین از روز اولی که مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشی کند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت،خاطره سیاهی دارد.می گوید «خاطره سیاه»! و این ترکیبی نیست که یک بچه ١٢ ساله به کار ببرد، حتی اگر مثل او «باهوش و معدل عالی» باشد! اما غم، همیشه مادر شعر است.اندوه،مادر سخنانی است که گاه به شعر شبیه اند! و گاه خود شعرند..

امین گفت آن روز مادرش دیگر ناچار بود، زیرا «هیچ هیچ هیچ راهی برای سیر کردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!

مادر بیچاره و مستأصل،پیش از رفتن به خیابان و شروع فحشاء، حتی نماز هم خوانده بود و این طنز سیاه روزگار ماست.

 او کلی با خدایش حرف زده و نجوا کرده بود! شاید از خدا اجازه خواسته تا این گناه ناگزیر را انجام دهد! یا شاید پیشاپیش استغفار و توبه کرده!

کسی نمی داند! شاید هم خدایش را سرزنش می کرده است!کاش می شد فهمید او با خدا چه ها گفته است؟ در شبی که قصد کرده برای نجات فرزندانش از زردی و گرسنگی، به آن عمل تن دهد.این سئوال بزرگ همیشه در ذهن من هست که او با خدا چه ها گفته است؟

بعد به قول امین با دلزدگی و اشکی که تمام مدت از بچه هایش پنهان می کرد،کمی به خودش رسید و خانه و خواهر کوچکتر را به امین سپرد و رفت! امین مطمئن شده بود مادرش تصمیم سخت و مهمی گرفته است.چون در آخرین نگاه،بالاخره خیسی چشمان مادر بیچاره را دید.

چند ساعتی گذشت و خواهرش خوابید ولی امین با نگرانی،چشم براه ماند: « حدود ١٢ شب مامانم کلید انداخت و اومد تو! ظاهرش خیلی کوفته و خسته تر از وقتای دیگه ای بود که برای پیدا کردن کار یا پول یا خریدن جنس قرضی بیرون می رفت و معمولا" سرخورده و خسته برمی گشت.

مانتوش بوی سیگار می داد.مادرم هیچوقت سیگار نمی کشه.با اینکه نا نداشت،ولی مستقیم رفت حمام.

رفتم روسری و مانتوشو بو کردم و مطمئن شدم لباسهاش بوی مرد میدن.از لای کیفش یه دسته اسکناس دیدم!

با اینحال یکهو شرم کرده.از اینکه درباره مامان خوبم چنین فکر بدی کرده ام، خجالت کشیدم.گفتم شاید توی تاکسی،بوی سیگار گرفته باشد!گفتم شاید پولها را قرض کرده باشد! اما یکهو از داخل حمام،صدای ترکیدن یک چیز وحشتناک بلند شد. بغض مامان ترکید و های های گریه اش بلند شد...»
دو جوان که در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امین، گراس و مشروب و مخدرمصرف کرده بودند،طبیعتا" آنقدرها جوانمرد نبودند که از یک «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندکی کمک و امیدبخشی از این کار پرهیز دهند.

امین از آن شب که مادر را مجاب کرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید،دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق،یک شبه پیرش کرد.

او دیگر نه تمرکز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی،چیزی از شادابی یک نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است.امین آینده ای بهتر از این برای خواهر کوچکش نمی بیند که روزی،به زودی، او نیز به تن فروشی ناگزیر شود.

چند بار؟ چند بار کبودی آزار مردان غریبه را روی بازوها و پای مادرش دیده باشد،کافی است؟ چند بار دیوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را دیده باشد، کافی است تا چنان تصمیمی بگیرد؟ امین کلیه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می کشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند کار بزرگتری بکند؟ کاری که مادر فرشته خو و خواهرکش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟

او واقعا" دارد تحقیق و بررسی می کند که آیا می تواند اعضای بدنش را تک به تک پیش فروش کند؟ و آیا می تواند به کسی اطمینان کند که امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضایش را تک به تک به بیماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینکه چگونه مرگی، کمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟

شاید برای یافتن آن فرد امانتدار، او حاضر شد راز بزرگش را بمن بگوید.منی که کشش درک انجام چنین کاری را از یک پسربچه نداشتم تا آنکه از نزدیک دیدم.و وقتی دیدم، آرزو کردم که ای کاش روزگار از شرم این واقعه، به آخر می رسید.
از او خواسته ام فرصت بدهد شاید فکری کنم.شاید راهی باشد.از وقتی که با حرفه ام آشناتر شده،اصرار دارد خودم این مسئولیت را قبول کنم و «وکیل بدن» او شوم! خودش این عبارت را خلق کرده. «وکیل بدن»! ذهن این پسر دوست داشتنی، سرشار از ترکیبهای تازه و کلمات بدیع و زیباست.

در شروع،سئوالم این بود که امین ١٢ ساله کی و چطور بغضش را فریاد خواهد زد؟ و حال می پرسم وقتی بغض او و امثال او ترکید،این جامعه ما چگونه جامعه ای خواهد شد؟و چه چیزی از آتش خشم فریاد او در امان می ماند؟ذهنم بیش از گذشته درگیر این نوع «بدن فروشی» شده و کار این پسر را، یک فداکاری «پیامبرانه» می دانم که پیام بزرگی برای همه ما و شما دارد.این روزها دایم دارم به راهها فکر می کنم.آیا راهی هست؟

به نقل از وبلاگ رزمنده

http://razmande20.persianblog.ir

 -------------------------------------------------------------------------------------

 بعد تحریر:

فقط می توانم بگویم موضوعی که خواندیم متاثر کننده بود.

در این جا قصد ندارم از عمل مادر امین دفاع کنم و یا آن را نکوهش کنم فقط یقین دارم تا خود را جای این زن قرار ندهیم نمی توانی قضاوت عادلانه ای داشته باشیم.

به یاد داشته باشیم یک پدر و مادر برای تامین حداقل معیشت و رفاه خانواده خود دست به هر کاری می زند ولو آنکه این کاری باشد که مادر امین کرده است.

در شرایط بحران اقتصادی باید منتظر موارد بیشتری از این دست بلکه حتی دلخراش تر هم باشیم.

راستی تکلیف نسل  فردای ایران که باید این سرزمین را بسازند چه می شود و آن ها به کدامین سو می روند. 

قضاوت در نهایت با وجدان بیدار خواننده است و مطمئن هستم هر نوع قضاوت خواننده بر اساس منطق و وجدانش خواهد بود مشروط به آنکه تعصبات خشک را کنار بگذاریم.


اقتصاد, نسل فردا

قبل تحریر

1-در پست قبلی وعده کردم که در خصوص یک کتاب و گاف هایی که نویسنده‌ اون داده مطلب بزنم.

منظورم کتاب رای من کو ؟ نوشته دکتر محمد جواد زیبایی نژاد هستش که در شیراز منتشر شد .

راستش چند تا کامنت خصوصی برام اومد که باعث شد ازین کار منصرف بشم.

نه اینکه تهدیدی پشت این داستان باشه بلکه توصیه چندتا از دوستان بود که معتقد بودند که شاید من با این کارم باعث مطرح این کتاب و نویسندش شده و تبلیغی برای ایشون بشم.

البته توجیه دوستان به نوعی درست بود چون این کتاب فقط در شیراز موجوده و فقط هم به خاطر اسمش فروش داره وگرنه با تمام احترامی که برای نویسنده اش یعنی دکتر زیبایی نژاد به عنوان یک متخصص حاذق قلب در شیراز قائل هستم ولی این کتاب ارزش چندانی از لحاظ بار فرهنگی و حتی تحلیلی نداشته و قصد نویسنده صرفا کوبیدن بخش مهمی از گرایشات سیاسی جامعه بوده است.

جهت مثال نویسنده ای که مدعی اطلاعات بالا در زمینه تحلیل مسائل سیاسی است در چندین قسمت کتاب در ارتباط با سفر دکتر احمدی نژاد به نیویورک جهت شرکت در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل (بعد از وقایع انتخابات سال 88) دانشگاه کلمبیا را کالیفرنیا ذکر کرده است.

اگر این اشتباه یکبار بود می شد گفت این یک غلط چاپی بوده و بالاخره در کار مطبوعاتی و نویسندگی این گونه اشتباهات امری است اجتناب ناپذیر،لیکن تکرار چندین باره آن و تاکید بر لفظ دانشگاه کالیفرنیا را تنها می توان ناشی از بی اطلاعی نویسنده کتاب دانست ،وگرنه اتفاقات دانشگاه کلمبیا چیزی بود که در زمان خود در تمام دنیا بازتاب داشت و نویسنده این کتاب با اندک جستجویی می توانست حداقل در مورد اسم ،اطلاعات غلط به خورد خوانندگان خود ندهد.

2-نکته تاسف باری که در این هفته شاهد اون بودیم ادامه حملات دامنه دار اپوزیسیون خارج نشین عافیت طلب به خاتمی و اصلاحات  و حمایت مشکوک آن ها از رییس جمهور بودیم.(حمایتی که به صفحات نشریات و پایگاه های خبری اصولگرا نیز کشیده شده است)

من سعی کردم که در پست خاتمی ،زیر فشار اپوزیسیون خارج نشین این رفتار را نقد کنم ولی این جماعت نان به نرخ روز خور که مدام هم از آن سوی دنیا ترویج خشونت می کنند وقیح تر از اون هستند که فکر می کردم و جالب تر آنکه حرف حسابی هم ندارند.

دلم براشون می سوزه چون بد توهم زده اند و خودشون رو خیلی گنده و بزرگ فرض میکنند.

حیف که بازهم رعایت برخی خط قرمزها دستم رو بسته است وگرنه خیلی دلم می خواست که یه مطلب تحلیلی درباره رفتارهای این حضرات منتشر کنم ولی صد حیف که...

------------------------------------------------------------------------

در فصل سفر هستیم و هر کسی به فراخور وسعش تلاش میکند به گوشه ای از ایران یا جهان سفر کرده ،هم خود تجدید قوا کند و هم خانواده روحیه ای عوض کند.

 انتخاب مقصد سفر مهمترین بخش کار است و آقا یا خانمی که سرپرست خانواده می باشد باید با توجه به توان اقتصادی خود اقدام به انتخاب مقصد نماید.

با توجه به این موضوع تا سال های گذشته بسیاری از مردم برای مسافرت های تفریحی خود گوشه ای از کشور را برای این امر انتخاب می کردند و بخش دیگری نیز راهی خارج از کشور می شدند اما امروز می بینیم که روز به روز از تمایل مردم به مسافرت داخلی کاسته شده و بیشتر ترجیح به سفر خارجی می دهند،چرا؟

پاسخ بسیار ساده است ولی همین پاسخ ساده در فهم برخی نمی گنجد.

 اگر این روزها تلویزیون نگاه می کنید می بینید که تبلیغات وسیعی برای معرفی جزیره زیبای کیش تدارک دیده شده است ولی آیا به همان میزان تبلیغات،در مردم هم اشتیاق به سفر کیش افزوده شده است؟
 
امروز با یک حساب و کتاب ساده می بینیم که یک مسافرت سه روزه به اصفهان ،شیراز مشهد،کیش و یا هر شهر دیگری در کشور عزیزمان با احتساب هزینه هتل برای یک خانواده 2 نفره حداقل چیزی بین 450 تا 500 هزار تومان آب می خورد ، آنهم با هتل های بسیار گران ایرانی که خدماتشان هم چندان استاندارد نیست البته برای اینکه به هتلداران محترم برنخورد گفتم خدمات نه چندان استاندارد ولی عقیده شخصی نگارنده اصلا استاندارد نیست.
 
حالا شما هزینه های سرسام آور یک سفر 2 یا 3 روزه به نقاط داخلی را مقایسه کنید با سفری 1 هفته ای به کشور هایی چون تایلند ،مالزی،سنگاپور،ترکیه،امارات و سایر کشورهایی که سفر ایرانیان به آن ها راحت باشد.
 
به راحتی و با اندکی تحقیق می بینید که با هزینه 3 روزه سفر به شهر های داخلی
می توان یک هفته به کشورهای یاد شده مسافرت کرد و از خدماتی خوب هم بهره گرفت.
 
با توجه به انچه که گفته شد تا زمانی که هزینه سفرهای داخلی بالاتر از سفرهای خارجی باشد نمی توان از مردم انتظاری داشت.
 
شاید زمانی مسافرت خارجی خاص طبقات بالای اجتماعی بود ولی امروز این گرایش حتی در طبقات پایین درآمدی نیز وجود دارد و این عمومی شدن، زنگ خطری است که صنعت گردشگری داخلی را به شدت تهدید کرده و به تبع آن بسیاری از مشاغلی که به نوعی به این صنعت وابسته هستند را در معرض خطر قرار می دهد.
 
تنها راه حلی که می توان برای این مساله در نظر گرفت ارزان سازی نرخ خدمات و اقامت و استاندارد نمودن آن ها است.
 
اگر امروزبرنامه ریزان و مدیران کشور نجنبند فردا قطعا دیر است و این زنگ خطریست که باید جدی گرفت.
 
باید فریاد برآوردکه مدیران کشور،به هوش باشید که تمام کشورهای همسایه در حال جذب گردشگران ایرانی هستند پس به خود بیایید.

 

 

 


اقتصاد

قبل تحریر...

مطلب پست قبلی ام با عنوان (افزایش طلاق در ایران و فارسی وان) در 17 خرداد در روزنامه جهان اقتصاد به چاپ رسید. 

البته معمولا رسم بر این است که روزنامه نگاران,مطالب خود را ابتدا در نشریه کاغذی چاپ کرده و سپس در فضای مجازی بازنشر می کنند که من فکر کنم در آخرین پستم یه مقدار کوچکی سنت شکنی کردم که همینجا از دوستان روزنامه نگار پوزش می خواهم.

                  -----------------------------------------------

فضای اقتصادی جامعه به شدت ملتهب شده و با وضعیت فعلی ,دورنمای خوب و امیدبخشی را نمی توان برای آن متصور بود.

متاسفانه وضعیت اقتصادی مثال آن بیماری شده که همه اعم از خانواده و اطرافیان آن را  به حال خود رها کرده تا او یا غزل خد احافظی را بخواند یا معجزه ای آن را به زندگی بازگرداند.

از آغاز به کار دولت های نهم و دهم ,به علت برخی اقدامات غیر کارشناسی، نشانه هایی از بروز یک بیماری اقتصادی در جامعه نمایان شد که متاسفانه به علت نبود دید کارشناسی لازم ,دولتمردان همواره این نشانه ها را  کتمان کرده وبا این حرکت باعث افزایش عوارض  بیماری و تشدید آن گردیدند.

اگر نخواهیم زیاد به عقب برگردیم چهارواقعه افزایش بی سابقه قیمت طلا,کاهش روز افزون ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی (مشخصا دلار),گرانی های روزافزون و بالارفتن عجیب و غریب اجاره بهای منازل رویدادهایی بود که در 5 یا 6 ماهه اخیر فضای جامعه را تحت شعاع قرار داده و فشار بی امانی را بر شهروندان وارد ساخته است.

چنانچه بخواهیم روند عکس العمل ها و اقدامات دولت برای کنترل اوضاع را مورد بررسی قرار دهیم به نتیجه جالبی دست می یابیم ,اقدامات غیر کارشناسی و دولت کاملا منفعل و اسیر روند تحولات بازار .

دولت در در یک دوره کوتاه در برخورد با موج مشکلات اقتصادی هر دفعه با یک تصمیم آنی وارد صحنه شده که به علت نبود پشتوانه کارشناسی ,آن تصمیمات نیزخود باعث بروز مشکلات بیشتر و تشدید عوارض گردیده است.

برای مثال در بحث طلا ,بانک مرکزی تحت هدایت بهمنی از حدود بهمن ماه با هر نوسان بازار تصمیمات مختلفی را اتخاذ کرد که اوج آن عرضه مستقیم طلا در شعب بانک ها به منظور کاهش قیمت سکه بود که نه تنها این اقدام باعث آرام شدن بازار نگردیدبلکه سودهای میلیونی و میلیاردی برای دلال ها به همراه داشت که در نهایت بهمنی تسلیم شد و صراحتا برعدم توانایی بانک مرکزی صحه گذاشت.

بروز گرانی و افزایش نگران کننده 30 درصدی اجاره بهای منازل نیز نگرانی سیاستگزاران و متولیان امر را نیز برنینگیخت و نه تنها اقدامی صورت نگرفت بلکه به کل منکر آن شده و دم از ارزانی و افزایش فقط 6 درصدی اجاره بها می زنند.

در خصوص کاهش روز به روز ارزش پول ملی و سقوط آن بخصوص در برابر دلار ،بانک مرکزی که از قضیه قیمت سکه وطلا درس نگرفته است مجددا با تکرار روش آزمون و خطا همان راه رفته را پیش گرفته و به گفته بهمنی برای کنترل قیمت ارز ،هفته ای یک و نیم میلیارد دلار به بازار تزریق خواهد شد که در آینده ای کوتاه تبعات هراسناک این اقدام بانک مرکزی را نیز خواهیم دید.

ضعف کار کارشناسی و اهمیت ندادن به آن در برخورد با مسایل اقتصادی باعث شده که واقعیات توسط مسوولین دولت دیده نشده و آن ها نیز با تبلیغات بسیار سعی در القای این موضوع کرده که همه چیز آرام است و اتفاق خاصی نیفتاده و تکرار آن سبب گردیده که خود مسوولین نیز باور کنند که وضعیت اقتصادی مطلوب است و هیچ مشکلی نیست. 

حال قضاوت با خوانندگان که آیا واقعا اوضاع بنا به گفته مسوولین روبراه می باشد و یا فشارهای اقتصادی کمر آن ها را شکسته است؟!! 

 

 


اقتصاد

قبل تحریر

در آخرین پستم وعده داده بودم که از این سری درباره هدفمند شدن یارانه بنویسم که مثل این که ظاهرا قسمت نیست که به موضوع مورد علاقه ام و مساله روز کشور بپردازم.

هر دفعه قصد کردم که در این مورد دست به قلم شوم سوژه جدیدی پیدا شد و مجبور به تاخیر شدم.

البته سوژه ای که امروز خیلی ها را به خود مشغول کرده اصطکاک بین هواداران رییس جمهور و اصولگرایان می باشد که باتوجه به این که دکتر احمدی نژاد(چه خود بخواهد و چه نخواهد) خود مولود جبهه اصولگرایان و جناح محافظه کار می باشد و بنابراین ما دون پایگان را با آن کاری نیست.

خوب بهتره زودتر از سیاست خارج بشم که امکان داره انگ مخالف و از این داستانها به ما بخوره.

                      --------------------------------------------------

 امروز خبری منتشر شد مبنی بر اینکه مدیر کل آسیب های اجتماعی قوه قضاییه از تاثیر شبکه فارسی وان در 15 درصد طلاق ها خبر داده است.

مجید ابهری گفته که متأسفانه در بررسی‌های به‌عمل آمده، مشخص شده است که 15 درصد از طلاق‌های صورت گرفته، متأثر از برنامه‌های شبکه Farsi 1 است، چرا که در پشت پرده، این شبکه توسط صهیونیست‌ها هدایت و اداره می‌شود.

این که در پشت این شبکه مزخرف و چرند احتمال وجود دستهایی از شبکه های مافیایی و صهیونیستی وجود دارد غیر منطقی نیست ولی نکته ای که می خواهم به آن بپردازم این است که در حالی که چنین راحت و با قید دقیق عدد و رقم گفته می شود که مثلا فارسی وان در طلاق ها تاثیر گذار است چرا راویان چنین مطالبی درباره سایر مسایل و مشکلاتی که باعث افزایش طلاق در جامعه شده داد سخن نمی دهند و اصل را رها کرده و به فرع چسبیده اند؟

مگر فارسی وان چیست که مدعی شویم 15 درصد طلاق ها متاثر از آن باشد؟

مگر در این ده پانزده سال شبکه های دیگر فارسی زبان ماهواره ای در ایران قابل دریافت نبوده است که حالا فارسی وان شده غول؟!

اگر دقت کنید فارسی وان را خود رسانه ها و برخی مقامات ندانسته بزرگ کرده و از آن دیو شاخدار ساخته اند که اگر اندکی در برنامه های بی سر و ته و چرند آن تامل می شد هرگز آن را چنان بزرگ نمی کردیم .

نکته دیگر آنکه برخی از مقامات سخنانی می گویند بدون آنکه به معنا و پیام آن واقف باشند،پیام سخنانی از این دست جز این است که  مردم ما چنان از خود بی خود شده اند که عنان اختیار خود را در دست یک شبکه ماهواره ای داده اند و بر اثر آن هر روز پشت در دفتر خانه ها برای نوبت طلاق صف می کشند؟!

پس فرهنگی که ما ایرانیان مدعی آن هستیم و روز و شب در انواع و اقسام تریبون ها برای آن تبلیغ می شود کجاست؟

 نشانی غلط می دهیم و بر اساس همان نشانی غلط بیماری را تشخیص نداده و درمان درست را انتخاب نکرده و همین موضوع باعث بغرنج تر و مزمن شدن بیماری شده  و در نتیجه راه حلی برای کاهش آمار طلاق ارایه نمی کنیم.

آیا مسوولان هیچ گاه از تاثیر مشکلات اقتصادی چون بیکاری ،گرانی و مسکن در میزان طلاق ها سخن گفته اند؟

به جرات می توان گفت آن میزان که مشکلات اقتصادی طاقت فرسا در طلاق ها تاثیر دارد شبکه های ماهواره ای در آن موثر نیست. 

مسوولانی که این گونه سخن می گویند بهتر است اندکی به میان مردم بیایند تا ببینند شهروندان بخاطر مشکلات اقتصادی چنان بی رمق شده اند که توانی برای دیدن برنامه سخیف و بی ارزشی چون فارسی وان ندارند و اگر هم تماشا کنند تاثیری بر زندگی روزانه آن ها ندارد.

 

لینک خبر اصلی:

http://www.javanonline.ir/NSite/FullStory/PrintVersion/?Id=353594

  


اقتصاد, سیاست

قبل تحریر...!

مطلبی که در ذیل تقدیم می شود در روز 5 دی ماه 1389 در صفحه 2 روزنامه جهان اقتصاد چاپ شد .

با توجه به این که موضوع مطلب مورد اشاره هنوز تازگی داشته و از طرفی درب اجرای طرح هدفمندی بر روی همان پاشنه 5 ماه پیش می چرخد تصمیم به باز نشر آن گرفتم.

در خصوص طرح هدفمندی،مشکلات و آسیب شناسی آن زیاد صحبت دارم که به تدریج آنها را منتشر می کنم.

                               ----------------------------------------

 سرانجام فرمان آغاز مرحله نهایی طرح هدفمند سازی یارانه ها یا به تعبیری جراحی بزرگ اقتصادی کشور از سوی ریاست جمهوری صادر شد.‏

بر اساس یکی از مهمترین اهداف این طرح، قیمت حامل های انرژی آزاد شده و فرآورده های نفتی ،گاز،برق و آب بر اساس قیمت تمام شده به دست مصرف کننده رسیده و دولت به منظور کاهش فشار بر مصرف کنندگان و اعمال صرفه جویی اقدام به پرداخت مبالغی از محل هدفمند سازی می نماید.

این طرح خوشبختانه از معدود طرح هایی است که حمایت اکثریت اقشار و طبقات  اجتماعی را فارغ ازهرگونه گرایشات سیاسی به همراه دارد که همین موضوع احتمال موفقیت آن را تا حد بسیار زیادی بالا برده است.‏

البته حمایت از این طرح بدان معنی نیست که روش اجرا هم مطلوب بوده و به آن انتقادی وارد نیست لیکن حال که در ابتدای این راه سخت به سوی آینده ای روشن هستیم می بایست فعلا چشم بر نارسایی های طرح بسته و آن را مورد حمایت قرار داد که خوشبختانه تا به امروز این امر به خوبی لحاظ گردیده است.‏

اجرای طرح هدفمندی این امید را بوجود آورده است که با واقعی شدن قیمت ها ،کیفیت کالا ها و خدمات نیز افزایش یابد ولی برخی گفته های مسوولان اجرایی طرح، نگرانی هایی را برنگیخته است.

در طول سالیان متمادی، رانت خواری در فضای غیر شفاف اقتصاد ناسالم یارانه ای سبب شده تا رقابت اقتصادی  سالم شکل نگرفته و کالاهای تولیدی و خدمات ارایه شده داخلی از کیفیت پایین و قیمت های بالا برخوردار باشد که در این میان فقط و فقط مصرف کننده بخت برگشته ایرانی متضرر اصلی است.‏

اگر اکنون مهمترین محور طرح تحول و هدفمندسازی  یارانه ها آزاد سازی قیمت های کالا و خدمات در اختیار دولت می باشد می بایست این امکان برای تولید کننده و فعال اقتصادی بخش خصوصی که از کمترین حمایت های قانونی برخوردار است فراهم شود که فارغ از هرگونه جو کنترلی و بگیر و ببند اقدام به تعیین قیمت خدمات و کالای خود بر اساس هزینه های جدید نماید.

متاسفانه یکی از مسایلی که فعالان اقتصادی ،صنعتی و بازرگانی را نگران ساخته همین سیاست های کنترلی و بازدارنده و محدود کننده ایست که از سوی مسوولان اعلام گردیده و این مساله 3 مشکل راسبب می گردد.‏

عدم پوشش هزینه های سربار، کاهش بیش از پیش کیفیت خدمات و کالاها و رونق یافتن مجدد فضای آلوده و غیر شفاف رانتی از جمله تبعاتی است که با بکارگیری ابزارهای کنترلی غیر کارشناسی و اجرای سیاست های محدود کننده  ظهور کرده و عملا باعث عقیم شدن این طرح عظیم خواهد شد.

به تجربه تاریخی و بخصوص تجربه 30 سال اخیر، ناکامی هر گونه سیاست کنترلی در بحث قیمت کالا و خدمات امری است به راحتی قابل اثبات و تکرار این تجربیات شکست خورده فقط و فقط باعث افزایش هزینه و انحراف در اجرای این طرح می شود.

در بحث ازاد سازی،اعمال سیاست های کنترلی وصله ای است بسیار ناجور که می بایست مسولان اقتصادی از آن حذر کنند.‏

مسوولان نباید از افزایش قیمت کالا و خدمات بخش خصوصی بهراسند ،اگرچه در کوتاه مدت این افزایش ها تبعاتی را در بر دارد لیکن در دراز مدت بر اساس اصل عرضه و تقاضا قیمت ها  به صورت خودکار تعدیل خواهد شد.  ‏

اگر مسوولان اجرایی مصر به اجرای طرح های کنترلی هستند میبایست از حضور در مرحله قیمت گذاری خودداری کرده و در مرحله تولید، بر کیفیت کالا و خدمات نظارت سخت گیرانه اعمال نمایند که دراین صورت مصرف کننده هم درقبال  پرداخت قیمتی  گرانتر کالایی با کیفیت بالا و یا خدماتی مطلوب  دریافت می کند و در نتیجه قطعا این موضوع برای مصرف کننده بسیار دلچسب تر خواهد بود تا ابتیاع کالا و خدماتی با قیمت نازل و کیفیتی نازل تر.

 

 

 


اقتصاد

پیش درآمد:مطلبی که تقدیم می کنم چند روز پیش در روزنامه منتشر کردم و از آن روز به علت گرفتاری هایی که داشتم فرصت نشد که بر روی وبلاگ قرار دهم.

اما با توجه به اینکه موضوع گرانی ها در صدر اخبار و گفتگوهای مردم قرار دارد آن را هرچند با تاخیر بر روی وبلاگم قرار می دهم.

 غول گرانی و تورم همچنان در حال تاختن است و مردم بی پناه ، صدای شکسته شدن کمر خود را در در زیر سنگینی  آن به وضوح  می شنوند و این مشکل  حتی صدای اعتراضات آیات عظام را نیز برانگیخته است.

از آغاز به کار دولت نهم، سیر گرانی ها و بروز مشکلات اقتصادی روند رو به رشدی داشته که اندکی تعمق در گذشته، به خوبی این موضوع را به اثبات می رساند.

دولت در برخورد  با گرانی و کنترل تورم، کاملا ناتوان بوده وتلاش می کند این ناتوانی و انفعال را با اقدامات شعاری پوشانده و توجیه نماید.

دولت نهم به علت نداشتن واقع بینی لازم و مهم تر از همه به دلیل آنکه در حوزه اقتصاد فاقد برنامه های جامع و موثر کارشناسی بوده ، در برخورد با مشکلاتی چون گرانی  و تورم که آن هم مولود حرکات خود دولت می باشد به اجرای اقدامات مقطعی پرداخته و در نتیجه همین روش ، باعث پیچیده تر شدن مسایل و مشکلات شده است.

اولین مساله ای که از آغاز به کار این دولت شاهد بوده ایم ، نحوه برخورد آن با مساله گرانی می باشد.

دولت تا زمان سخنرانی اخیر دکتر احمدی نژاد در قم، هیچ گاه وجود مشکلات  را در کشور نپذیرفته بود و ترجیح می داد تا از کنار آن با سکوت و تکذیب عبور نماید تا بلکه به این وسیله صورت مساله پاک شود.

همین روش یعنی انکار وقوع مشکلات ، باعث شد که خود دولت هم باور نماید گویا مشکلی وجود ندارد و در نتیجه تلاشی نیز در جهت رفع آن به عمل نیاورد ولی غافل از آن شد که استفاده از برخی اقدامات مقطعی که تنها و تنها نقش تسکین دهنده موقت را دارند باعث شده امروز شاهد سر باز کردن دمل چرکینی  باشیم که درمان آن بسیار سخت و خارج از توان این دولت باشد.

اگرچه می توان به صراحت به این نکته اشاره کرد که هنوز نیز دولت وخامت اوضاع و شرایط حاد را درک نکرده است و این موضوع را می توان به راحتی از سخنان اخیر ریاست محترم جمهوری در قم دریافت و همین نکته امید به بهبود شرایط را کم رنگ می کند چرا که مدیران دولت ، مسوولیتی را برای خود در بروز شرایط فعلی قایل نبوده و انتظارات را پاسخگو نیستند.

انتظارات از دولت نهم ،انتظاراتی غیر منطقی و رویایی نیست چرا که دولت فعلی در شرایط استثنایی قدرت را تحویل گرفت ،شرایطی که برای هیچ یک از دولت های قبلی متصور نبود.درآمدهای سرشار ناشی از قیمت افسانه ای نفت که باعث شد دولت نهم لقب پردرآمدترین دولت پس از انقلاب  را به خود اختصاص دهد ،حمایت های بی سابقه و پر حجم رسانه ای از اقدامات آن و مجلس کاملا هماهنگ و مطیع ،شرایط بسیار ایده آلی را برای  کابینه فعلی  به ارمغان آورده است.اما آیا اقدامات صورت گرفته توسط دولت برای رفاه و عزت ایرانیان ، تناسبی با امکانات غیر قابل تصور آن داشته است؟

نگاهی به تورم و گرانی های کمر شکن به راحتی پاسخ به این سوال را در برابر دیدگانمان قرار می دهد.به نظر می رسد تا زمانی که دولت به خودباوری لازم نرسیده ، به صراحت و صادقانه مشکلات موجود را نپذیرفته و به نقش خود در بروز بسیاری از مسایل نپردازد بعید به نظر می رسد که شاهد بهبود  وضعیت فعلی باشیم.

اگرچه ریاست محترم جمهوری در سخنان اخیر خود برنقش برخی دستگاه های زیر مجموعه دولت صحه گذاشت ولی این اظهارات نه تنها باعث رفع ابهامات نشد بلکه پرسش هایی را در رابطه با مدیریت کلان دولت به وجود آورد که در زمان خود به آن خواهیم پرداخت.

در پایان ذکر این نکته ضروری است که که با شعار هرگز نمی توان کشور را اداره و مشکلات را مرتفع نمود و دولت به عنوان خادم مردم ،همان مردمی که امام راحل آنان را  به حق ولینعمتان انقلاب نامیدند، میبایست هرچه سریع تر برای حل معضلات، ضمن کنار گذاشتن دیدگاه های جناحی  برنامه های اصولی و منطبق با واقعیات را پی ریزی نموده و انتظارات را پاسخ گوید.

فراموش نکنیم که پذیرفتن مسوولیت اشتباهات و نارسایی ها  است که باعث  محبوبیت بیشتر در میان مردم خواهد شد. 


اقتصاد, سیاست

بالاخره بعداز ۲ سال لجبازی با مردم،با فشار مجلس دولت اقدام به تغییر ساعت رسمی کشور کرد.

اقدامی که در۷۷  کشور جهان سالیان سال است که انجام میشود ولی دولت نهم در کشفی جدید آن را در سال ۸۴ لغو کرد و مدعی عدم تاثیر آن در زندگی مردم و هزینه های جاری کشور شد.

دولت ۲ سال تمام به مانند کودکی لجباز در مقابل همه ایستاد و بر نظر خود پافشاری کرد تا اینکه به اجبار مجلس به طرزی صوری عقب نشینی کرد.

چرا لفظ صوری را به کار بردم؟زیرا سخنگوی دولت (دکتر الهام) در آخرین نشست خبری خود در سال ۸۶ از تلاش برای لغو این مصوبه خبر داد!!!

نمی دانم چرا دولت نهم اصرار دارد که خود را مخزن کارشناسی تمام ادوار ایران و جهان بداند و علیرغم تمام بررسی های جهانی نظرات خود را به کرسی بنشاند؟!

آیا بهتر نیست دولت به جای لجبازی های این چنینی اندکی به  مهار گرانی ها که کمر مردم را شکسته است بیندیشد و وضعیت اقتصادی کشور را بهبود بخشد.

اصل خبر مربوط به اظهارات سخنگوی دولت را در ادامه مطلب آورده ام:

                   الهام: قهری، ساعت به جلو

                    کشیده می شود

 سخنگوی دولت اعلام کرد دولت امسال قانون تغییر ساعت، مصوب مجلس شورای اسلامی را اجرا خواهد کرد و بر این اساس از ساعت 24 اول فروردین ساعت رسمی کشور یک ساعت به جلو کشیده می شود.

به گزارش مهر، دکتر غلامحسین الهام سخنگوی دولت با بیان اینکه بررسیهای کارشناسانه دولت نشان می دهد که تغییر ساعت در نیمه نخست سال موجب افزایش مصرف برق می شود ، افزود : با تغییر ساعت هزینه های مالی پنهان دیگری از جمله برای تنظیم و هماهنگی ساعت پروازهای بین المللی و تنظیم و تطبیق ساعات کار بانکها و موسسات مالی با خارج از کشور و ... ایجاد می شود.

سخنگوی دولت با اشاره به اینکه تفاوت افق میان شرق و غرب کشور پهناور عزیزمان بیش از یکساعت است ، گفت : این امر مردم را در نقاط مختلف کشور از نظر تنظیم ساعات کاری و تعیین اوقات شرعی در فصول مختلف دچار زحمت می کند در حالی که مردم عزیز ما در این دو سال از تثبیت ساعت رسمی کشور احساس راحتی و رضایت داشتند.

الهام با تاکید بر اینکه دولت هیچ تمایلی برای به رنج انداختن مردم ندارد، گفت : مع الوصف مجلس محترم با تصویب طرح تغییر ساعت در مورد ساعت رسمی کشور وضع جدیدی ایجاد کرد که نیازی به مداخله دولت نباشد یعنی مصوبه مجلس تنها اعلام وضعیتی است که خود به خود تحقق می یابد و لذا ساعت به طور قهری به جلو کشیده خواهد شد.

سخنگوی دولت تصریح کرد : هر چند تغییر ساعت از ساعت 24 اول فروردین اجرا خواهد شد ولی دولت به دلیل جلوگیری از آثار منفی مالی و اجتماعی آن تلاش قانونی خود را برای لغو مصوبه مجلس پیگیری خواهد کرد.

http://tabnak.ir/pages/?cid=8116

یادآوری:این هم مطلبی است که در ۲۸ مرداد ۸۶ با استناد به گزارش مرکز پژوهش های مجلس نوشتم:

طرح تغییر ساعت رسمی کشور که قرار بود یکی دو روز پیش در مجلس بررسی نهایی شود باز هم به تعویق افتاد (به زبان ساده،  خبری ازآن نشد!)‏

‏14 سال تغییر ساعت درکشور با تصمیمی که هیچ گاه مبنای کارشناسی آن مشخص نگردید به ناگاه متوقف شد.

البته دولت توجیهاتی را مطرح کرد از جمله این که کاهش مصرف انرژی بخصوص در ایام تابستان اثبات نشده یا آماری موجود نیست!

مرکز پژوهشهای مجلس نیز در گزارشی از زیان سالیانه  400 میلیارد تومانی کشور در پی این اقدام دولت خبر داده است.

یعنی با یک حساب سرانگشتی در 2 سالی که دولت تغییر ساعات را متوقف کرده ، رقمی در حدود 800 میلیارد تومان زیان به اقتصاد ایران وارد شده است!!‏

البته دوستان عزیز حتما مستحضر میباشند که افزایش بی سابقه خاموشی ها در تابستانی که در آن قرار داریم بخصوص در نقاط جنوبی و گرمسیر کشوراز عوارض همین جلو نکشیدن ساعت رسمی کشور است ،نکته ای که دولت تا کنون درباره آن نظری نداده است.‏

البته نمایندگان مردم در خانه ملت نیز بی تفاوت از این موضوع عبور نکرده ،پس از اعتراضاتی ،طرحی یک فوریتی  را به منظور الزام دولت ارایه دادند که تاکنون و پس از گذشت چیزی در حدود 4 ماه از ارایه  طرح موصوف خبری از آن در دست نیست.‏

به عبارت دیگر باید گفت حتی اگر این طرح تا  پایان تابستان هم مطرح و تصویب شود ،عملا امسال اجرا شدنی نیست و نوشداروی پس از مرگ سهراب می باشد  و باید 400 میلیارد تومان دیگر را به آن 800 میلیارد 2 سال گذشته اضافه نمود. ‏

نکته:77 کشور جهان در  اقدامی عبث و بیهوده سالهاست که  ساعت رسمی خود را تغییر  می دهند و ایران 2 سال است که با پی بردن به بی خاصیت بودن آن، از انجام  این کار پرهیز میکند!!

http://rezanouhi.persianblog.ir/post/35


سیاست, اقتصاد

حکایت خدمات رسانی اپراتور دولتی تلفن همراه داستان جالبی است البته اگر بتوان اقدامات همراه اول را خدمات رسانی نام نهاد!

در حالی که اپراتورهای مختلف در جهان حتی در کشورهای عقب مانده، چهار نعل در حال تاختن برای ارایه آخرین خدمات نسل های نوین تلفن همراه می باشند، همراه اول با استفاده از انواع دوپینگ های دولتی و به ضرب و زور منابع مالی لایزال ، ضمن ارایه نازل ترین خدمات، مدعی ارایه با کیفیت ترین سرویس ها نیز می باشد.

مثال بارز مطلبی که در بالا ذکر شد رقابت نابرابر اپراتور خصوصی ایرانسل با همراه اول می باشد که در موارد مختلف ،مراجع دولتی به داد همراه اول رسیده و بازی باخته را به نفع این اپراتور تغییر دادند.

در مجموع انواع حمایت ها باعث شد، تا این اپراتور ، پاسخگوی خدمات بی کیفیت خود نباشد و از طرف دیگر با دلگرمی به این حمایت ها همین خدمات متعلق به فن آوری های گذشته را نیز با قیمت های بسیاربالا به مشترکین خود ارایه نماید.

در ماههای اخیر شاهد بوده ایم که سازمان بازرسی کل کشور به عنوان یکی از مراجع مهم نظارتی ایران، به نرخ sms  یا همان پیامک معترض بوده و آن گران ارزیابی کرده است ولی مسوولین اپراتور اول با روش های مختلف سعی در توجیه قیمت گذاری ها داشته و عملا بی توجهی خود را به این مرجع نظارتی نشان داده اند.

اوج بی توجهی و بی اعتنایی به گزارش سازمان بازرسی کل کشور، اعلام نرخ دوگانه برای پیامک فارسی و لاتین می باشد که شاید در ظاهرپیامک فارسی را ارزان تر اعلام نموده باشد ولی با توجه به کاراکترهای قلم فارسی عملا نرخ پیامک به دو برابر افزایش یافته است.

علیرغم آنکه دولت نهم با شعار قانونگرایی و خدمت به مردم بر سر کار آمده است ولی رفتار مدیران وزارت ارتباطات و همراه اول با بی اعتنایی به مراجع نظارتی و قانونی کشور، نشان از پای بندی به چنین موضوعی را در خود ندارد.

این که همراه اول به پشتوانه کدام قدرت این گونه به حقوق شهروندان بی احترامی کند شاید به دولتی بودن آن باز گردد و همین موضوع سبب شده که بود و نبود و رضایت و نارضایتی مشتری در برنامه های مدیران همراه اول جایگاهی نداشته باشد!

اما باید این نکته را در نظر داشت که شرایط هیچ گاه به همین صورت باقی نخواهد ماند و مدیران اپراتور اول با پذیرفتن الزامات یک فضای رقابتی سرانجام می بایست هم پاسخگوی مراجع نظارتی باشند و هم احترام به مشتری را سرلوحه اقدامات خود قرار دهند.


اقتصاد, سیاست

با آغاز به کار دولت نهم، شاهد تغییرات گسترده و دگرگونی های انقلاب گونه ای در سطوح  مختلف مربوط به دولت بوده ایم.

 

این تغییرات به صورتی بود که اگر کسی از خارج به آن می نگریست، این برداشت به وجود می آمد که گویا در ایران انقلاب دیگری رخ داده است.

 

موج کنار گذاشتن مدیران و کارشناسانی که در دولت های سابق و بدنه آن حضور داشتند و نقش موثر آن ها در پیشبرد اهداف نظام  جمهوری اسلامی  غیر قابل انکاربود ، به راه افتاد و شهروندان سخنانی مبنی بر مذمت گذشتگان را از زبان مدیران جدید دولت می شنیدند.

 

انکار خدمات دولت های قبلی، نقل مجلس مدیران جدید بود و چنین مطرح می کردند که قصد بر آن است طرحی نو در اندازند.

 

اقداماتی شعاری آغاز شد و در پرتو حمایتی که تریبون های پرقدرت رسانه ای از آن  عمل می آوردند، تصور بر آن می رفت که کشور به سرعت در حال پیشرفت در عرصه های مختلف بخصوص اقتصادی می باشد.

 

اما روند همین گونه نماند به طوری که حتی مجلس که اکثریتی اصولگرا در آن حضور داشتند نیز در برابر حرکات شعاری و اقدامات ناصواب موضع گرفت و برخی از آنها را نیز متوقف کرد.

 

همانگونه که گفته شد حمایت تریبون های رسانه ای پرقدرت از دولت در شرایطی که منتقدین عملا محلی از اعراب ندارند چنان است که بخصوص در بعد اقتصادی پیروزی های بزرگی را برای دولت تبلیغ می نمایند.

 

دولت در شرایطی دم از بهبود شرایط اقتصادی می زند که مردم واقعیات دیگری را در جامعه شاهد هستند.

 

گرانی های لجام گسیخته، افزایش نقدینگی، تورم، کاهش ارزش پولی ملی و کند شدن روند تولید از جمله مواردی است که دولت نتوانسته درمانی برای آن ها بیابد.

 

فقدان مدیریت بحران به علت کنار گذاشتن کارشناسان مجرب و بکارگیری مدیران جوان و بی تجربه در راس بنگاه های مهم اقتصادی نیز از دیگر عملکردهای منفی دولت  در حوزه اقتصاد است.

 

در همین سرمای شدید چند هفته اخیر دیدیم که به علت ناتوانی دولت در حل بحران، با قطع گاز بخش  تولید، صنعت زمین گیر شد و جایگاه های سوختگیری CNG نیز اکثرا تعطیل شده و  این در شرایطی بود که حداقل بخش بزرگی از ناوگان حمل و نقل و شهری از سوخت گاز استفاده می کردند.

 

یعنی دولت عملا به جای حل مساله، صورت مساله را پاک نمود و چه بسا اگر تبعات این عملکرد دولت مورد بررسی کارشناسان مستقل قرار گیرد، مشخص شود که چه زیان هنگفتی در پی  اقدام فوق به بخش تولید وارد گردیده است.

 

عملکرد ضعیف دولت در شرایطی که کابینه نهم ،عنوان پردرآمدترین دولت پس از انقلاب را کسب کرده، ناشی از بی اعتنایی به نظرات کارشناسان می باشد و با مشاهده وضعیت اقتصادی فعلی حتی اگر گفته شود که دستیابی به اهداف سند چشم انداز ابلاغی از سوی مقام معظم رهبری موضوعی دور از دسترس است چندان به بیراهه نرفته ایم.

 

متاسفانه دولت در برخورد با شرایط غیرمساعد اقتصادی که فشارهای زیادی را بر شهروندان وارد آورده است، مسوولیت اقدامات خود را به عهده نمی گیرد و  دستگاه های دیگری چون نهادهای مالی و بنگاه های متعلق به بخش خصوصی را  بوجود آورنده مسایل و مشکلات می داند .

 

موضوع فوق از آنجا ریشه می گیرد که دولت به نقش مهم خود در صحنه اقتصادی ایمان و اعتقاد نداشته و در نتیجه از اعتماد به نفس لازم در برخورد با مشکلات عدیده اقتصادی برخوردار نیست و تا زمانی که دولت متعهدانه و صادقانه با مشکلات برخورد نکند و عواقب و عواقب اقدامات خود را برعهده نگیرد به نظر نمی رسد بتوان امیدی به بهبود شرایط داشت.

 


اقتصاد, سیاست

پرده اول: غول گرانی همچنان در حال تاختن است و دولت ناتوان تر از پیش در حال عقب نشینی بوده و مردم نیز مستاصل، تنها نظاره گر بلعیده شدن خود هستند.

 

علل واقعی گرانی هرگز اعلام نمی شود چون آن گاه برخی دستگاه ها در صف اول متهمین قرار می گیرند.

 

پرده دوم: قطع گاز همچنان در کشور ادامه دارد و بازهم شهروندان بی پناه ، قربانی سوء مدیریت و وعده های توخالی شده اند.

 

موج جدید سرما در راه است و بحران همچنان ادامه دارد.

 

دیپلماسی منفعل در حوزه سیاست خارجی،همچنان عاجز از برقراری جریان گاز از ترکمنستان می باشد و معلوم نیست که بودجه کلان صرف شده در وزارت خارجه چه زمانی گره گشای مشکلات می شود، گرچه مسوولین بخش انرژی هم در این زمینه کار خاصی انجام نداده اند.

 

پرده سوم: برخلاف حوزه دولت که درسرما غافلگیر شد و تاکنون قادر به حل بحران گاز نشده، مدیریت موفق قالیباف ، شهردار توانای کشور شهر تهران در سرمای هفته های اخیر تحسین همگان را برانگیخت.

 

در دوره های گذشته که با کوچکترین برفی شهرداری غافلگیر شده و بیشتر معابر اصلی و فرعی شهر مسدود می شد، در برف سنگین تهران، کم تر مسیری در پایتخت بسته بود و آنچه که عیان بود, تلاش خستگی ناپذیر مدیران و کارکنان حوزه خدمات شهری می باشد.

 

اما برخی سیاسیون به جای آنکه برمشکلات حوزه تحت مسوولیت خود بپردازند، اقدامات شهردار را در بخش های مختلف تخطئه می کنند و به عناوین گوناگون تلاش در زمین گیر نمودن شهرداری دارند.

 

به نظر شما اگر تمام تلاشی که این روزها در جهت بی اثر کردن زحمات شهردار صورت گرفته، در راستای حل مشکل گرانی و قطع گاز متمرکز می گردید آیا اکنون شاهد بحران های فوق بودیم.

 

نکته: میان ماه من تا ماه گردون ، تفاوت از زمین تا آسمان است.

 


اقتصاد, سیاست

تورم، هر روزه و هرماه در حال تاختن است و کمر مردم در زیر فشارهای فرزند آن یعنی گرانی در شرف شکستن می باشد.

بانک مرکزی به صورت رسمی بر رشد بی سابقه و وحشتناک نقدینگی حاصل از برخی سیاست های اشتباه طی سال های 84 تا 86 صحه گذاشته و کارشناسان نسبت به وقوع تورمی سرسام آور در ماه های پایانی امسال هشدار داده اند مگر آنکه دولت چاره ای برای مهار این نقدینگی و تورم ناشی از آن بیابد.

گمان نمی رود مردم روزهایی نه چندان دور را فراموش کرده باشند که هشدارها و ابراز نگرانی های دلسوزان ، مبنی بر رشد تورم در پی افزایش نقدینگی ناشی از اقدامات نسنجیده با بی تفاوتی مدیران دولت نهم رو به رو شد.

پاسخ دولت به منتقدان چنین بود که چه کسی گفته که نقدینگی بد است و چرا عده ای نمی خواهند  مردم پول دار باشند!

اما بی تفاوتی به هشدارها سبب شد که امروز تورم و گرانی روزافزون را شاهد باشیم.

مردم و شهروندان عادی شاید کارشناس نباشند ولی در کوچه، خیابان و هر محلی این سوال مطرح است که در سال های گذشته با نفت بشکه ای 8 دلار چرا زندگی راحت تر بود و گرانی کمتر ،اما اکنون با نفت بشکه ای 80 و 90 دلاری چرا کمتر کسی را توان گرداندن چرخ های زندگی است و گرانی در بیشتر کالاها به خصوص سبد مورد نیاز خانوار بیداد می کند.

نکته اول: نفت ارزان تر، زندگی راحت تر، گرانی کمتر!

نکته دوم: لزوم تجدیدنظر اساسی دولت در برنامه های اقتصادی 2 سال اخیر!

 


سیاست, اقتصاد

در مطلب قبلی ام در رابطه با سیاسی بازی برخی گروه ها در تضعیف مدیریت شهری تهران نوشتم.

در آن مطلب اشاره ای هم به نقش هیزم بیاری تریبون ارزشی و اصولگرای! روزنامه ایران داشتم.

همین روزنامه ای که بوق اسلام خواهی و انقلابی گری اش گوش فلک را کر کرده ،در روز ۵ شنبه به بهانه دعوت شهردار تهران از رییس  صهیونیست !!بنتون گاف بزرگی داد و آن تبلیغ یک صفحه ای به بهانه افشاگری برای شرکت ‌Benetton  بود.

البته قطعا این هم راه دیگری برای اثبات اصولگرایی میباشد.

حالا شما خود در  نظر بگیرید که مثلا آقای رییس بنتون چه میزان باید هزینه میکرد تا اینقدر در ایران جا باز می نمود.البته تبلیغی کاملا مجانی در روزنامه دولتی و با پول این مردم انجام شد.

من  به عنوان یک روزنامه نگار که واقعا برای این تنزل روزنامه ایران متاسفم.ایران سابق کجایی که یادت به خیر...!

تبلیغ مجانی روزنامه "ایران" برای بنتون
اگر تا دیروز همه می پرسیدند که آدرس شعبه بنتون کجاست اکنون روزنامه ایران آنرا رایگان در اختیار همگان گذاشته است.


افتتاح شعبه ای از فروشگاه لباس بنتون (Benetton) در تهران، باعث شد تا روزنامه ایران به تبلیغ رایگان و مجانی این برند خارجی بپردازد.

روزنامه ایران ارگان وابسته به دولت روز پنجشنبه به بهانه افتتاح فروشگاه بنتون در تهران ضمن اینکه تلاش کرد تا شهرداری را در "افتتاح فروشگاه یک صهیونیست" در تهران مقصر جلوه دهد،  به تبلیغ تمام صفحه این مارک و ارایه اطلاعات کامل از محصولات و شعبات این شرکت در ایران و جهان پرداخت.

بنابر این گزارش، روزنامه ایران تمام صفحه 6 روز پنجشنبه 12 مهرماه خود را به موضوع بنتون ، اداعای صهیونیست بودن وی و اینکه چه نهادی از او دعوت کرده پرداخته است. در سمت راست این صفحه، در ستون یادداشت مطلبی با عنوان " لباس هایی که جاسوسی می کنند" چاپ شده که در آن آدرس تمام شعبات بنتون در ایران چاپ شده است. نکته جالب اینکه بر اساس یادداشت روزنامه ایران این شرکت 4 شعبه در تهران و دو شعبه در مشهد و یک شعبه در یزد دارد. اما سوالی که روزنامه ایران به آن پاسخ نداده این است که وقتی شرکتی 7 شعبه در ایران دارد چرا برای افتتاح شعبه جدید تهران این همه جنجال به راه افتاده است.

کارشناسان معتقدند شرایط پیش آمده پیش از آنکه به ضرر "شرکت بنتون" باشد به نفع او تمام شده است. زیرا زمینه تبلیغات گسترده و مجانی بنتون را فراهم ساخت و آنرا معروف کرد. اگر تا دیروز همه می پرسیدند که آدرس شعبه بنتون کجاست اکنون روزنامه ایران آنرا رایگان در اختیار همگان گذاشته است.

بر آوردها نشان می دهد از وقتی که شایعه صهیونیستی بودن "بنتون" مطرح شده و متعاقب آن دعوای جناحی - رسانه ای در این باره شکل گرفته است ، معروفیت و فروش این مارک خارجی در ایران فزونی یافته است .
نکته جالب اینجاست که بر اساس نوشته روزنامه ایران ، مدیر "بنتون" همواره کوشیده است از طریق جنجال سازی ، به تبلیغات غیر مستقیم برای شرکت خود بپردازد و به نظر می رسد ، این بار نیز به مدد دوستان ضد صهیونیست ایرانی توانسته است مارک خود را در ایران به اوج شهرت برساند

http://www.asriran.com/view.php?id=26624

 


سیاست, اقتصاد

دولت نهم پس از آغاز به کار، با تبلیغات بسیار، رسیدگی به موضوعاتی را اعلام کرد که امید بسیاری را در میان مردم جهت ساماندهی امور برانگیخت.

آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم، افزایش رفاه عمومی و بالا بردن سطح زندگی، کاهش سود تسهیلات بانکی و تورم، مبارزه با گرانی و رانت خواری، ایجاد فضای امن برای سرمایه گذاری و حمایت از تولید و صنعت از جمله موضوعاتی بود که دولت با تبلیغات فراوان، وعده تحقق آنها را به مردم داد.

اکنون با گذشت بیش از 2 سال از آغاز به کار این دولت، متاسفانه آنچه که به وضوح در برابر دیدگان همه مردم قرار دارد، عدم موفقیت دولت در محقق نمودن بخش زیادی از وعده های خود است.

در بیشتر موضوعات مختلفی که ذکر شد، دولت به هیچ عنوان نتوانست به شعارهای خود جامه عمل بپوشاند و آن چه که باقی ماند صرفا در حد حرف بوده است.

بیشتر شعارهای دولت که در مقوله ای چون افزایش رفاه عمومی و بالا بردن سطح زندگی شهروندان عینیت می یافت، عملا بر زمین مانده و عزم جدی برای عملی ساختن آن ها به چشم نمی خورد.

گریزی کوتاه به برخی نمونه ها ،شعاری بودن تعدادی از  وعده های دولت| را به خوبی اثبات می کند.

برای نمونه، موضوعی چون کاهش نرخ سود تهسیلات بانکی ،تک رقمی کردن آن و کاستن از رشد شتابان تورم، که دولت نهم با  کم توجهی به نظرات کارشناسان، تبلیغات فراوان و سنگینی را بر سر آن به راه انداخت، با آمدن طهماسب مظاهری در راس بانک مرکزی و طرح جدید وی مبنی بر محاسبه نرخ تورم در بازپرداخت تسهیلات، با شکست رو به رو شد.

ایجاد فضای امن برای سرمایه گذاران داخلی و خارجی نیز ازدیگر مواردی بود که وزرای اقتصادی دولت همواره بر روی آن مانور فراوانی داده و می دهند که آن هم با اعلام آمار اخیر بانک جهانی و نزول 16 پله ای ایران و اختصاص رتبه 135 در میان 178 کشور جهان ، رنگ باخت.

نکته جالب توجه آنکه، شعارهای داده شده مبنی بر استقبال گسترده سرمایه گذاران خارجی برای حضور در ایران ، این تناقض را دامن زد که کدام یک درست است، آمار دولت یا بانک جهانی و چرا دولت با مقوله به این مهمی به صورت شعاری برخورد می کند؟

بررسی موضوعی چون گرانی ها و حمایت از تولید و صنعت گران نیز مثنوی 70 من کاغذ می شود و رسانه ها نیز مطالب بسیاری را در خصوص وضعیت اسفبار شهروندان و صنعت گران منتشر ساخته اند و این مساله ای است که حتی  اعتراض نمایندگان مجلس را نیز برانگیخته است.

با توجه به آنچه که ذکر آن رفت، عملکرد دولت جز در مواردی اندک از حد حرف و شعار جلوتر نرفته که مهم ترین دلیل آن نیز می تواند عدم شناخت کافی مدیران دولت نهم از فضای اقتصادی جامعه و مسایل مبتلا به آن باشد.

شاید یکی دیگر از دلایلی که دولت را در وادی شعارگرایی گرفتار کرده باشد، کم بهره بودن تصمیمات آن از نظرات کارشناسی کارشناسان مستقل است، موضوعی که اکنون دولت رفته رفته به اهمیت آن پی می برد.

آنچه که در خاتمه می بایست مورد تاکید قرار گیرد، توجه دادن دولت به این مطلب است که دادن شعار بدون پشتوانه، ضمن آن که مدیران و برنامه ریزان را از واقعیات موجود منحرف می نماید، باعث بی اعتمادی شهروندان در درازمدت شده و سبب شکل گیری این تفکر در جامعه می شود که دولت در عرصه عمل بدون برنامه بود و فاصله شعارها تا واقعیت از زمین تا آسمان می باشد.

بنابراین دولت می بایست ضمن دوری جستن از یکجانبه نگری و  پافشاری در کارها، بدنه کارشناسی خود را تقویت کرده و همه دیدگاه ها را در پیشبرد امور شرکت دهد وگرنه باید باز هم گفت دو صد گفته چو نیم کردار نیست!

 


اقتصاد

حتما شما هم بارها موضوع مقایسه قیمت کالا و هزینه خدمات در ایران و کشورهای خارجی را از زبان مسوولان محترم کشور شنیده اید.
این مسوولان محترم در گفتگوی های خود مرتبا به این نکته اشاره می کنند که مثلا قیمت دارو نسبت به کشورهای اروپایی بسیار ارزانتر است، قیمت سوخت در ایران در مقایسه با سایر کشورهای جهان بسیار ناچیز است و از این  دست مطالب مشابه.
اما نکته جالب توجه آنکه این مسوولان که همواره به قیمت پایین کالا و خدمات در ایران معترض می باشند دچار نوعی ضعف حافظه نیز هستند.
چرا صحبت از ضعف حافظه شد؟
چون این مدیران هیچ گاه به آن سوی سکه اشاره نمی کنند.
روی دیگر مساله آن است که اگر قیمت برخی کالاها و خدمات در ایران پایین می باشد، می بایست این پایین بودن قیمت ها را با وضعیت حقوق و  دستمزد شهروندان نیز مقایسه کرد.
اگر به بررسی وضعیت قیمت ها با حقوق و دستمزد هموطنان بنگریم آنگاه همان مدیری که در هر موقعیتی معترض پایین بودن هزینه ها می شود نیز کمی انصاف به خرج داده و به وی اثبات می شودکه قیمت کالا و خدمات نه تنها در ایران نیست به سایر کشورها پایین تر نسبت بلکه بالاتر نیز می باشد.
نکته مهمتر آنکه خدمات بی کیفیتی را که مردم در زمینه های مختلف دریافت می کنند نمی توان انتظار داشت که هزینه های لازم بابت آن را معادل هزینه مشابه در کشورهای پیشرفته پرداخت نمایند.
بنابراین مسوولان محترم بهتر است اندکی واقع بینانه تر به چنین مسایلی بنگرند و اینقدر مسایل داخلی را با خارج مقایسه نکنند.
نکته: در آمدها در ایران به ریال است و هزینه ها به دلار!


اقتصاد

طرح تغییر ساعت رسمی کشور که قرار بود یکی دو روز پیش در مجلس بررسی نهایی شود باز هم به تعویق افتاد (به زبان ساده،  خبری ازآن نشد!)‏

‏14 سال تغییر ساعت درکشور با تصمیمی که هیچ گاه مبنای کارشناسی آن مشخص نگردید به ناگاه متوقف شد.

البته دولت توجیهاتی را مطرح کرد از جمله این که کاهش مصرف انرژی بخصوص در ایام تابستان اثبات نشده یا آماری موجود نیست!

مرکز پژوهشهای مجلس نیز در گزارشی از زیان سالیانه  400 میلیارد تومانی کشور در پی این اقدام دولت خبر داده است.

یعنی با یک حساب سرانگشتی در 2 سالی که دولت تغییر ساعات را متوقف کرده ، رقمی در حدود 800 میلیارد تومان زیان به اقتصاد ایران وارد شده است!!‏

البته دوستان عزیز حتما مستحضر میباشند که افزایش بی سابقه خاموشی ها در تابستانی که در آن قرار داریم بخصوص در نقاط جنوبی و گرمسیر کشوراز عوارض همین جلو نکشیدن ساعت رسمی کشور است ،نکته ای که دولت تا کنون درباره آن نظری نداده است.‏

البته نمایندگان مردم در خانه ملت نیز بی تفاوت از این موضوع عبور نکرده ،پس از اعتراضاتی ،طرحی یک فوریتی  را به منظور الزام دولت ارایه دادند که تاکنون و پس از گذشت چیزی در حدود 4 ماه از ارایه  طرح موصوف خبری از آن در دست نیست.‏

به عبارت دیگر باید گفت حتی اگر این طرح تا  پایان تابستان هم مطرح و تصویب شود ،عملا امسال اجرا شدنی نیست و نوشداروی پس از مرگ سهراب می باشد  و باید 400 میلیارد تومان دیگر را به آن 800 میلیارد 2 سال گذشته اضافه نمود. ‏

نکته:77 کشور جهان در  اقدامی عبث و بیهوده سالهاست که  ساعت رسمی خود را تغییر  می دهند و ایران 2 سال است که با پی بردن به بی خاصیت بودن آن، از انجام  این کار پرهیز میکند!!
اقتصاد, سیاست

از کشورهای پر جاذبه در گردشگری هستیم ولی دریغ از دور اندیشی مدیران ایرانی در بهره برداری از این پتانسیل ها.

تمام کشورهای همسایه از صدقه سر فرصت سوزیهای سیاستگزاران ایرانی ،آباد و پررونق شده اند ولی وضعیت خودمان روز بروز بدتر میشود.

براستی به کجا میرویم؟!!

روزنامه ها را که ورق بزنی و به صفحات تبلیغات توریستی شان برسی، با دو عنوان نسبتا جدید که تا سال گذشته در فهرستمقاصد توریستی گردشگران ایران وجود خارجی نداشته اند، مواجه می شوی: "آننالیا" و "سواحل خلیج فارس".
 "آننالیا" همان "آنتالیا"ست، شهری ساحلی در ترکیه که سالانه دهها هزار ایرانی برای تفریح به آنجا می روند. تور "سواحل خلیج فارس" نیز، شما را به بازدید از کشورهای ساحلی خلیج فارس نمی برد، "سواحل خلیج فارس"، نام دیگر "دوبی" هست!
اما ماجرا چیست و چرا آژانس های گردشگری به جای اسامی واقعی این دو شهر، از نام های غیرواقعی استفاده می کنند؟
واقعیت آن است که مسوولان بخش گردشگری استفاده از نام "آنتالیا" و "دوبی" را از تبلیغات گردشگری ممنوع کرده اند ولی سفر به این دو شهر، ممنوع نشده است.
این مساله، آژانس ها را در یک حالت دوگانه قرار داده است. از یک سو، مشتریان زیادی خواهان ثبت نام در تورهای این دو بندر هستند و از سوی دیگر نام بردن از آنتالیا و دوبی، بسان گناه کبیره (!) ممنوع شده است. از این رو، ناچار شده اند به نام های "من درآوردی" رو بیاورند و به عنوان مثال با تبدیل "ت" آنتالیا به "ن" نام این شهر ترکیه ای را به "آننالیا" تغییر دهند تا کارشان مباح شود! البته اسامی مشابه دیگری نیز ابداع شده است .دوبی نیز به "سواحل خلیج فارس" تغییر نام داده است، تو گویی این شهر، با همه سواحل خلیج فارس برابری می کند!

نکته جالب اینجاست که پس از ممنوعیت پروازهای شرکت های هواپیمایی داخلی به آنتالیا، شرکت های ایرانی، به جای پرواز مستقیم به فرودگاه این شهر، هواپیماهای خود را در فرودگاه های مجاور بر زمین می نشانند که نتایج زیر برای اقتصاد ملی ترکیه حاصل شده است:

1) فرودگاه های مجاور آنتالیا، از صدقه سر تصمیمات مسوولان ایرانی رونق گرفته است. از جمله فرودگاه اسپارتا که به گفته یکی از مسوولان آژانس های مسافرتی تهران، تقریبا متروکه بوده است.

2) مسافران ایرانی ناگزیر هستند پس از رسیدن به این فرودگاه ها، دهها کیلومتر را به وسیله اتوبوس طی کنند تا به آنتالیا برسند و این امر، رونق بیشتر بخش حمل و نقل زمینی ترکیه را باعث شده است.

البته این نوشتار، هیچ نقدی را متوجه آژانس های مسافرتی نمی کند چرا که آنها قطعا تمایل دارند در آگهی های خود به صراحت و صداقت از مقاصد توریستی نام ببرند ولی ممنوعیت هایی که هیچ گونه ریشه قانونی هم ندارد این وضعیت را به وجود آورده است.

در این میان، آنچه مهم تر از اصل قضیه و عنوان سازیست، این است که چنین اقداماتی از یک سو باعث وهن کشور و حتی نظام می شود و از سوی دیگر، روحیه دورنگی و محافظه کاری را در جامعه افزایش می دهد.

اگر رفتن به این دو شهر، ممنوع است، چرا صراحتا آژانس ها را از سفر به این دو بندر منع نمی کنند ولی اگر چنین منعی وجود ندارد (که نباید هم اصولا وجود نداشته باشد زیرا چنین منعی، خلاف آزادی های فردی است مگر در موارد خاص) چرا آژانس ها را وادار می کنند که برغم میل باطنی خویش از اسلوب "خودش را بیاور، اسمش را نیاور!" پیروی کنند؟ به راستی آیا مردم به این مساله نمی خندند؟!... و بیچاره آژانس ها که مجبورند همه این ماجرا را برای تک تک مسافران خود بازگو کنند!

http://asriran.com/view.php?id=23241


اقتصاد

دوستی می گفت: سهمیه بندی بنزین باعث شده که در این تعطیلات تابستانی خانه نشین شویم چون میزان سهمیه سوخت ناکافی  می باشد و امکان مسافرت مهیا نیست.

گفتم: خوب این که مشکلی نیست، سهمیه بندی باعث می شود که مصرف سوخت خود را مدیریت کنید و در ضمن لازم نیست که حتما با اتومبیل شخصی به مسافرت بروید، می توانید از امکانات مسافرت گروهی استفاده نموده و همچنین اتوبوس، قطار و هواپیما نیز برای مسافرت کردن تدارک دیده شده است.

 گفت: مثل اینکه در باغ نیستی؟! از وقتی که بنزین سهمیه بندی شده بلیط اتوبوس، قطار و هواپیما حکم کیمیا را پیدا کرده و قیمت ها چندین برابر شده است که تهیه آن هم از عهده خیلی ها خارج می باشد.

گفتم: چرا جوسازی می کنی و اقدامات دولت را زیر سوال می بری؟ یعنی می خواهی بگویی سهمیه بندی باعث افزایش قیمت بلیط وسایل حمل و نقل عمومی شده است؟ آقا جان برو دنبال کار و زندگی ات، چنین چیزی اصلا صحت ندارد و منابع دولتی هم این افزایش را تایید نکرده اند. راستی با همین سهمیه هم مردم به جای 5 با مسافرت در سال می توانند یکبار سفر کنند و بنزین را هم هدر ندهند.

گفت: چرا اوت می زنی؟ دولت کدام گرانی و کمبود را تایید کرده است که این دومی اش باشد؟ در ثانی وقتی دولت از عرضه بنزین مازاد به نرخ آزاد به رغم صراحت مصوبه مجلس، سرباز می زند و مردم بلاتکلیف شده اند، تو انتظار داری که شهروندان با این سهمیه بندی که معلوم نیست با کدام فرمول تهیه شده جرات کنند به مسافرت هم بروند و آنوقت اگر هم بنزین تمام کردند چگونه سوخت تهیه نمایند؟

گفتم: اولا این مشکل خود مردم است که بنزین تمام می کنند و به دولت هیچ ارتباطی ندارد!

دوم اینکه اصلا مردم برای چه باید مسافرت بروند و کلی هزینه کنند. تازه باید کلی هم به جان دولت دعا کنند که آنها را از زحمات و هزینه های سفر نجات داده است!

سوم تازه دولت کمیته بنزین در استانداریها تشکیل داده تا مشکلات حل شود.

نگاهی به من کرد و با پوزخندی گفت: تو اصلا حالت خوب نیست! هیچ فکر کردی که وقتی دولت شوراهای مختلف برنامه ریزی و مالی کشور را به دلایل مختلفی چون تداخل، تمرکز امور و موازی کاری منحل می کند واز  آن طرف کمیته بنزین در استانداری ها تشکیل می دهد، این کار چه معنی می تواند داشته باشد؟ خوب دولت به جای  تاسیس کمیته های مختلف در قبال انحلال شوراهای مختلف!

خیلی راحت تر می تواند با عرضه بنزین مازاد به نرخ آزاد به بهترین شکل ممکن مشکل مردم را حل و استرس آنها را کمتر کند.

من که حسابی کم آورده بودم گفتم: تو فقط می خواهی جوسازی کنی و دولت را زیر سوال ببری، همه این کارها کارشناسی شده است و امثال تو نادان هستید که مردم را متوقع می کنید!

نکته: ما که آخر  نفهمیدیم علت پافشاری دولت در عدم عرضه بنزین آزاد چیست؟!


اقتصاد

اعلام خبر سهمیه بندی بنزین سرانجام به بلاتکلیفی های مردم پایان داد.
نفس سهمیه بندی به عنوان راهکاری جهت هدفمند شدن یارانه ها و هزینه شدن آن در محلی غیر از سوزاندن در باک خودروها مورد تایید بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران می باشد.
اینکه قیمت بنزین در ایران بسیار ارزان بوده و هرساله بخش عظیمی از منابع مالی به شکل یارانه به جای آنکه صرف سرمایه گذاری در زیرساخت ها و امور زیربنایی شود، روانه باک خودروها شده و به راحتی سوزانده می شود واقعیتی است غیرقابل انکار.
بنابراین سهمیه بندی و در پی آن واقعی شدن قیمت بنزین امیدهایی را برای بهبود وضعیت اقتصاد ایران و طبقات مختلف جامعه به وجود آورده است.
اما آنچه که بهانه نوشتن شد ، چاپ مطلبی در روزنامه رسمی دولت می باشد که خواندن آن فقط و فقط باعث تاسف می گردد.
تاسفی از آن بابت که برخی افراد با استفاده نادرست از جایگاه مطبوعاتی و برخلاف حرمت و تقدس قلم، قلمی که خداوند در قرآن مجید به آن قسم یاد می کند از بروز مشکل برای مردم ابراز شادمانی کرده وپایکوبی می نمایند.
روزنامه متعلق به دولت که از بودجه بیت المال ارتزاق نموده، روزنامه نگاران آن از خزانه کشور حقوق دریافت می نمایند در مطلبی با عنوان ماشین های لوکس با شیشه های پایین به تخطئه رفتارهای بخش وسیعی از شهروندان کشورمان پرداخته که واقعا نمی توان برآن چه نامی نهاد.
اینکه در تریبون متعلق به دولت، استفاده از کولر خودرو که امری بسیار عادی در سراسر جهان و کشورمان که دراین فصل از آب وهوایی بسیار گرم و طاقت فرسا برخوردار است ، امری ناپسند ذکر شود و در آن مطلب از خاموش شدن کولرها به علت سهمیه بندی بنزین و در رنج افتادن پیر وجوان و زن و کودک ابراز شادمانی شود بسیار جای سوال دارد!
این مطلب که بیان چنین موضوعاتی فقط حاصل تنگ نظری برخی اصحاب مطبوعات است، این پرسش را به ذهن هر شهروند منصفی متبادر می کند که چرا جامعه باید به چنین سمتی هدایت گردد که برای به زحمت افتادن مردم ابراز شادمانی و خرسندی شود.
دوستانی که چنین مطلبی را می نگارند آیا لحظه ای به این نکته اندیشیده اند که تمام خودروسازن داخلی دیگر خودرویی فاقد کولر تولید نمی کنند و از ارزانترین خودرو که پراید 6 یا 7 میلیون تومانی است تا دیگر خودروهای گران قیمت همگی مجهز به کولر می باشند!
آیا جز این است که داشتن خودرو نه یک امتیاز بلکه حق هر شهروند می باشد و هر شهروند با استفاده از امکانات رفاهی که در اختیارش می باشد برای خود و جسم و جانش ارزش قایل می شود؟
براستی در کدام کتاب ، قید شده که انسان باید به جسم خود سختی دهد؟ همان دوستانی که تنگ نظرانه از اختصاص یارانه بنزین برای بهبود معیشت اقشار فرو دست جامعه ای که از آن دم می زنند آیا لحظه ای به این نکته اندیشیده اند که خودشان نیز از همین بیت المال مسلمین حقوق می گیرند و برعلیه رفاه و آسایش مردم یادداشت می نویسند؟
اگر مطلبی که ذکر آن رفت در روزنامه متعلق به بخش خصوصی به چاپ می رسید به هیچ عنوان جای گلایه گذاری نبود ولی شهروندان این مملکت مالیات پرداخت نمی کنند که برخی دوستان مطبوعاتی بابت چاپ مطلب برعلیه رفاه و آسایش مردم در تریبون متعلق به دولت از محل همان مالیات ها حقوق دریافت نمایند.
در این بخش روی سخن با مسوولین روزنامه رسمی دولت است.
امید است که چاپ مطلب مورد بحث تعمدی نبوده و حاصل یک غفلت باشد چرا که به جد اعتقاد داریم که فعالیت مطبوعات به علت فشار شدید، از غفلت های غیرتعمدی مبری نمی باشد ولی حضور در روزنامه متعلق به بین المال، مسوولیت را دو چندان می کند چرا که وقتی روزنامه نگاری از مردم حقوق می گیرد نمی تواند طالب مشکل برای مردم باشد.
دیگر آنکه آن روزنامه اعتبار خود را در گذر زمان به دست آورده و نباید اجازه داد تا به این راحتی و با چنین مطالبی اعتبار خود را از دست دهد.
ذکر این نکته جهت حسن ختام ضروری است که شاد شدن از شادی، رفاه و آسایش مردم هنر است نه ابراز خوشحالی از به زحمت افتادن مردم.
دوستان، بنی آدم اعضای یکدیگرند، پس چرا تنگ نظری!؟


اقتصاد

رییس جمهور در بازگشت از سفر به شیخ نشین امارات عربی متحده (راستی واقعا علت این سفر چه بود؟!!) جمله ای را بر زبان راند که دل هر ایرانی  را به درد آورد و آن هم این بود:پیشرفت امارات ، پیشرفت ایران است!!

آیا بنظر شما حرمت امامزاده با متولی نیست و رییس جمهور نباید حافظ حریم ایران و ایرانی باشد؟

مطلبی را در ذیل تقدیم میکنم که گویاتر از گویا است.قضاوت با شما...

سایت آینده در یادداشتی به قلم آگاهی نوشته است:
۱- سفر اخیر آقای رئیس جمهور به امارات که اولین سفر در این سطح در طول دوران بعد از پیروزی انقلاب است توجه بسیاری از ناظران را بخود جلب کرده و تا کنون از سوی صاحبنظران با دیدگاههای مختلف نطراتی در این باره طرح شده است که می توانند جالب باشند که هر کاری موافق و مخالفی دارد. امّا در این سفر، ایشان مصاحبه ای با ارباب جرائد و شبکه های خبری داشتند که مطالبی در آن مطرح شد که جالبترین آنها دررابطه با خروج سرمایه های ایرانی بسمت امارات بدلیل احساس عدم امنیت در ایران بود که ایشان با ذکر اینکه بین ایران وامارات فرقی نیست و پیشرفت هر یک پیشرفت دیگری است به این نگرانی پاسخ دادند . پرداختن به این مطلب موضوع این نوشته است که ببینیم آیا در واقع امر چنین است و یا اینکه این نظر نیاز به بازنگری جدّی دارد.کسانی که امارات را در قبل از پیروزی انقلاب دیده و وضع امروز آنرا هم می دانند شاید زیاد با این پاسخ موافق نباشند. بعد از پیروزی انقلاب در ایران، با گذشت زمان و با شروع مشکلات ایران با جامعه جهانی و به خصوص آمریکا روند پیشرفت امارات شکل جدیدی به خود گرفت ودر حقیقت پیشرفت اقتصادی امارات مدیون مشکلات داخلی و خارجی ما می باشد که به مواردی چند در این نوشتار اشاره میگردد تا شاید عنایتی به حلّ این مشکل بشود وقطعا این لیست قابل توسعه بوده و اظهار نظر های دوستان اندیشمند میتواند بر غنای بحث بیفزاید.
2- در جریان تحریمهای آمریکا و با بروز مشکلات درتامین بخشی از نیازهای کشور، امارات و مشخصا امیر نشین دوبی بعنوان مرکز عمده صدور مجدد کالا ها به ایران جایگاه ویژه ای یافتند. با توجه به سود های خوبی که از این نوع تجارت حاصل میشد بتدریج دامنه این نوع معا ملات گسترش یافته و با استفاده از شبکه مالی و بانکی آنکشورتمر کز این نوع صادرات به ایران در دوبی بیشتر شد. حجم این معاملات با افزایش محدودیتهای کشور ما در زمان جنگ رشد بیشتری یافته ودر حقیقت با استفاده از این در امدها، امارات با رونق بی سابقه ای مواجه گردید.اگر چه اعمال تحریمهای جهانی بضرر ایران است ولی امارات از این وضعیت بیشترین سود را میبرد و با بهبود روابط ایران و جهان صنعتی امارات بیشترین خسارت را می بیند و متا سفانه عکس آن هم صادق است و قطعا در صورت صدور قطعنامه بعدی شورای امنیت باید در انتظار آمارهای جالبتری از پیشرفتهای اقتصادی امارات بود.
3- در زمینه بانکداری نیز همین رابطه معکوس بر قرار است. هر چه که بانکهای داخلی شرایط را برای شرکتهای ایرانی مشکلتر کرده و برای آنها محدودیت بیشتری ایجاد کنند بانکهای امارات دارای رونق بیشتری میشوند. برای مثال در زمانی که بانکهای کشور صد در صد ارزش ریالی را برای گشایش اعتبارات اسنادی مطالبه می کردند شرکتهای واسطه در دوبی برای آنها گشایش اعتبار می کردند و در مقابل شرکتهای ایرانی در زمان رسیدن کالا به دوبی در بانکهای داخلی برای واسطه اماراتی گشایش اعتبار میکردند تا از فشار نقدینگی و هزینه های آن بکاهند. حق الزحمه این نوع معا ملات که خود رقم چشم گیری را تشکیل میداد به اقتصاد امارات سرازیر شده و میشود ودر مقابل تورم آن بداخل ایران. حال اگربانکهای ما همان تسهیلات را برای طرفهای ایرانی قائل میشدند بانکهای اماراتی از این در امد محروم و رونق امارات کندتر و تورّم داخلی ما نیز کمتر میشد.
4- در زمینه مناطق آزاد هم شرایط همینطور است. گرچه قدمت مناطق آزاد ایران و امارات تقریبا به یک اندازه است ولی برای مثال مقایسه منطقه آزاد جبل علی و منطقه آزاد کیش می تواند بسیار آموزنده باشد. در حالیکه ما علیرغم سیاستگذاریهای گوناگون در بیست سال گذشته هنوز درماهیت مناطق آزاد سردرگم هستیم جبل علی با سرعت بیسا بقه ای رشد کرده و سرمایه گذاری های فراوانی در آن انجام شده است و نکته جالبتر اینکه بخش مهمی از این سرمایه گذاریها از سوی تجار ایرانی است.استقبال از جبل علی از سوی ایرانی ها زنگ خطری برای اقتصاد ایران است که ساده انگاریها نیز تغییری در اصل موضوع نمی دهند. اگر اعداد نجومی که در رسانه ها از خروج سرمایه و نقدینگی از اقتصاد ایران به امارات نقل میشود صحت داشته باشد واقعا باید آنرازلزله بزرگی در اقتصاد این آب و خاک دانست که نیاز به درمانی سریع و اساسی دارد و متاسفانه در اینجا هم بهبود وضع امارات مستلزم بدی وضع ما می باشد و توسعه این مناطق آزاد در شارجه و عجمان که همراه با صدور اجازه اقامت نیز میباشند و از سوی سرمایه گذاران ایرانی مورد استقبال قرار گرفته اند خبر خوشی برای ایران نیست.
5- در زمینه فرهنگی امارات مرکز تبلیغ فرهنگی که از سوی ایران بعنوان فرهنگ مبتذل و اصطلاحا لوس آنجلسی شناخته میشود گردیده است. بر گذاری کنسرتها و شوهای مختلف در زمانهای گوناگون دوبی را بمرکز توسعه این فرهنگ تبدیل کرده است. در ایّام این نوع مراسم تقریبا ظرفیت پروازها به دوبی تکمیل است و همزمان مبالغ هنگفتی هم ارز و پول کشور خارج میشود. پس بلحاظ فرهنگی هم نقش امارات قابل تامل است. از نقطه نظر توریسم هم منافع ایران و امارات در مقابل هم قرار دارند. بر خلاف عرف جاری بین المللی، پروازهای تجاری شرکتهای هواپیمائی ایرانی چندین برابر هواپیمائی امارات هستند و در کمال تعجّب این امر با رضایت امارات انجام می شود و تنها توجیه این رضایت ورود هر چه بیشتر مسافران ایرانی به امارات و در آمد بیشتر برای آنکشور است از سوی این توریستها و همچنین هزینه های فرودگاهی پرداختی به امارات توسط شرکتهای ایرانی. از سوی دیگر هزینه های سفر های تفریحی به آنکشور با توجه به نزدیکی و در عین حال وجود آزادیهای تفریحی نسبتا بیشتر از جاذبه توریستی مناطق گردشگری ایران بنفع امارات میکاهد.
6- در بین کشورهای منطقه و شاید جهان امارات تنها کشوری است که ادّعای ارضی علیه ایران دارد و از عجائب این است که بیشترین بهره و سود را نیز از اقتصاد ما یرای تقویت بنیه اقتصادی و به تبع آن توان نظامی خود میبرد. ادّعا های ارضی امارات نه ساخته و پرداخته رسانه ها است نه دشمنان بلکه عین واقعیّت است. امارات در سالهای گذشته بعد از دفع فتنه صدام جایگزین وی در ادّعای مالکیت بر بخشی از کشورعزیزما گردیده و در همه کنفرانسهای منطقه ای نیز بدون هیچ ملاحظه ای آنرا مطرح و همواره نیز کشورهای منطقه را مجبور به رای بنفع خود کرده و آنها را عملا در مقابل ما قرار داده است و عملا وضعی را ایجاد کرده که مانع از نزدیکی کشورهای عربی منطقه به ایران شده است. این ادّعا های ارضی تلویحا به این معنی است که این کشور روزی اگر بتواند این جزائر را به خاک خود ملحق خواهد ساخت و اگر نمی کند نمی تواند و حضور گاه وبیگاه ناوگانها و نیرویهای خارجی در این کشور نمی تواند از دیدگاه ناظران دور بماند.. لذا امنیت ملّی و توسعه اقتصادی ما و وضعیت امارات بر خلاف نظر رئیس جمهور محترم در یک راستا نیستند و بهتر است برای یکبار هم که شده برای وضعیت ما بین کشور عزیز ما با امارات که رابطه ای کاملا معکوس و در تضاد با امنیّت ملّی و رفاه و توسعه اقتصادی ما می باشد فکری کرد. این کار نیازی به ماجراجوئی خاصی ندارد.کافی است همانقدر که با آن شیوخ ریز و درشت مهربانیم با خودمان هم باشیم. همین!


http://baztab.ir/news/67704.php


اقتصاد, سیاست

 یکی ۲ روز دیگر احمدی نژاد پس از سفر به عمان عازم امارات عربی متحده میشود.یقین دارم که هر ایرانی با شنیدن این خبر از خود میپرسد ، اقای زییس جمهور،چرا سفر به امارات؟

مگر اقدامات خصمانه و ضد ایرانی اعراب به رهبری شیوخ امارتی فراموش شده است؟راستی چرا باید این سفر انجام گیرد.

مطلب ذیل سرمقاله ای است که برای جهان اقتصاد نوشتم و امیدوارم کلیه دوستان نیز به این سفر اعتذاض نمایند.

برابر اخبار منتشره دکتر احمدی نژاد به زودی عازم شیخ نشین امارات متحده عربی خواهد شد.

شیخ نشین امارات که تاریخ نوین آن به زحمت به 30 سال می رسد پس از پیروزی انقلاب اسلامی به علت مشکلات داخلی و بروز جنگ تحمیلی علیه کشورمان توانست از فرصت های به دست آمده و خلاء حضور ایران به خوبی استفاده نموده و جایگاه تجاری ممتازی را در سطح منطقه خاورمیانه و حوزه خلیج فارس به دست آورد.

جایگاه فعلی امارات در اقتصاد و تجارت فقط مرهون سرمایه های ایرانی و فرصت سوزیهای برخی از مدیران کشور است که با اتخاذ سیاستهایی در سالهای اخیر باعث فرار سرمایه ها از ایران گردیدند.

اگر نیم نگاهی به دوران شکوفایی اقتصادی امارات بیندازیم می بینیم که روند پیشرفت آن، به خصوص شیخ نشین دوبی با سرمایه های گریزان از وطن ایرانی، سرعت مضاعفی یافته و حجم بسیار بالایی از تجارت آن نیز با جمهوری اسلامی ایران می باشد.

اما آیا حکام و شیوخ اماراتی قدر لطف و کمک ایرانیان را دانسته و آن را سپاسگزار بوده اند؟

با یک سیر کلی در اقدامات غیر دوستانه شیوخ اماراتی، می توان فهمید که آنها با افزایش سرمایه گذاری های ایرانی، اقدامات خصمانه خود علیه ایران را نیز افزایش داده اند.

ادعاهای ارضی نسبت به جزایر سه گانه همیشه ایرانی، هدایت جریانهای ضد ایرانی در خصوص بکارگیری عناوین مجعول به جای خلیج فارس، بی احترامی های بسیار به اتباع ایرانی در مبادی مرزی و اخیرا دستگیری غیرقانونی 12 تبعه کشورمان در آبهای بین المللی تنها بخشی از حرکات ضدپارسی شیوخ اماراتی است.

علیرغم این اقدامات ضد ایرانی، دولت های ایرانی، بسیار سعی بر مماشات با آنان نمودند و از برخوردهای تند و قاطعانه دوری گزیدند ولی اکنون خبر می رسد که دکتر احمدی نژاد به عنوان ریاست جمهوری کشورمان قصد سفر به امارات را دارد.

باید پرسید که واقعا هدف از این سفر به کشوری که همواره رفتارهای غیردوستانه علیه ایران و ایرانی داشته است چیست؟

واقعا کدامین هدف از این سفر می بایست برآورده شود آیا نباید پیش شرط چنین سفری تعهد رسمی امارات مبنی بر دست برداشتن از ادعاهای ارضی به خاک ایران و سایر اقدامات ضد ایرانی باشد؟

به هر حال انتظار هر ایرانی وطن پرستی از هر جناح و مسلکی این است که رییس جمهور به عنوان مجری قانون اساسی و حافظ منافع ملی ترتیبی اتخاذ نماید که یا در سفر به خود به این شیخ نشین تجدیدنظر نماید یا در صورتی عازم شود که حکام اماراتی ملتزم به متوقف نمودن اقدامات ضدپارسی خود شوند.

فراموش نکنیم که گوشت و خون امارات از سرمایه های ایرانی شکل گرفته و آنها احتیاج به حمایت های ایران دارند و ایران محتاج آنها نیست.


اقتصاد, سیاست, شکوه آریایی

تغییر ساعات رسمی کشور (به پیروی از سایر ممالک جهان)در نیمه دوم سال که از سال ۷۱  در ایران اجرا شد با روی کار آمدن دولت نهم به دلایل عجیب و غریب که بهتر است آن را لجبازی با مردم و دولتهای خاتمی و هاشمی بنامیم متوقف گردید.

این روزها که  حتی مجلس هفتم با اکثریت اصولگرایان نیز با عنایت به زیان بار بودن تصمیم غیر کارشناسی دولت  با ارایه طرحی ۲ فوریتی که یک فوریت آن به تصویب رسیده ، در صدد برآمده تا  بخشی از اقدامات هزینه زای دولت را کاهش دهد، بجث تغییر ساعت در میان مردم بسیار مطرح شده است.

جدا از اینکه کارشناسان با تکیه بر تجربیات موفق سایر کشورهای جهان بر لزوم تغییر ساعت رسمی کشور تاکید میکنند برخی از وابستگان دولت با طرح مسایلی بامزه و خنده دار بر نظرات خود پافشاری میکنند.

۲ نمونه از از این نظرات را بدون هیچ شرحی در زیر تقدیم میکنم.  

به علت تغییر نکردت ساعت رسمی در ۶ ماهه دوم سال

مدیر امور تحقیقات مرکز تحقیقات قلب و عروق :کسی در ۲ سال اخیر سکته نکرده است!! 


مدیر امور تحقیقات مرکز تحقیقات قلب و عروق دانشگاه (بیمارستان امام خمینی (ره)) و مسوول پروژه کانون تفکر دفاع نوین و پزشکی ملکولی در نامه ای به رییس جمهور از وی خواست ترتیبی اتخاذ کند تا ساعت رسمی کشور تغییر نیابد .

به گزارش عصرایران  دکتر رضا آقانوری در این نامه با انتقاد از طراحان تغییر ساعت رسمی کشور آورده است :  بعد از مدت ها شنیدن مطالب طرفداران تغییر ساعت رسمی کشور،‌ناچار گردیدم که چند سطری خدمت جنابعالی در خصوص موضوع، توضیحاتی عرض نموده و برخی سوالات بی پاسخ را در این زمینه مطرح کنم، باشد که آقایان قبل از هرگونه تصمیم برای اجبار دولت در اجرای برنامه تغییر ساعت رسمی لااقل در ذهن خود به این سوالات بیندیشند.

در ادامه این نامه آمده است:

1ـ استدلالات عمده معترضین برای لزوم تغییر ساعت رسمی

الف) در ابعاد اقتصادی مکرر توسط آقایان بیان شده است که با تغییر ساعات به شکل چرخشی دوگانه در سال ـ راندمان تولید افزایش و انرژی های مصرفی به ویژه برق ـ کاهش می یابد.

خوب است از این عزیزان دانشمند سوال شود که اگر برای حل این مساله ساده ترین روش علمی یعنی Problem Solving را در نظر بگیریم، حسب الموضوع گزینه اصلی راندمان و مساله مطروحه بهبود راندمان اقتصادی است. حال سوال این گزینه چنین است: آیا با تغییر ساعت رسمی کشور راندمان اقتصادی بهبود می یابد؟ (آن هم در کشوری که به طور میانگین کمتر از 1/8 ساعات کار کارمندان آنچه در شقوق دولتی و چه خصوصی کار مفید است) و آیا کاهش های احتمالی در مصرف برخی انرژی ها آنهم به شکل جزیی در این راندمان موثر است؟ بی شک برای یک اقتصاددان ایرانی دادن پاسخ آری به این سوال خنده آورترین گزینه ممکن است.

ب) در ابعاد اجتماعی تنها به یک دلیل به ویژه اهمیت داده شده و آن هم تقلید غیر رایج از برخی کشورهای پیشرفته و یا در حال توسعه مطرح است.

باز در اینجا به متد سنجش گزینه ها که راه حلی پژوهشی در قیاس های اجتماعی است مراجعه می کنیم. آقایان باید پاسخ دهند که با توجه به کدام گزینه موثر اجتماعی یعنی مقایسه منابع انسانی و ظرفیت ها، اوضاع اقتصادی، اوضاع سیاسی درون مرزی و یا برون مرزی، فرآیندهای پیش زمینه و یا عوامل رشد و توسعه فرهنگی، کشور ما باید با کشورهایی که ساعات رسمی در آنها تغییر می یابد مقایسه شود که بتوانیم مکانیسم عمل آنها را بپذیریم؟

می دانید در اینگونه مشابه سازی ها باید بیش از 72 درصد زیر تعریف ها مشابه باشند. باز به نظر می رسد مقایسه ما با این قبیل کشورها و بیان آنکه ما در این زمینه ها بیش از مقدار آماری معنی دار با آنها مشابهت داریم مضحک ترین طرح گزینه ممکن است.

2ـ مساله در نظر گرفته نشده و اشکال مهم بررسی نشده در تقاضای تغییر ساعت
رسمی

شاید پر اهمیت ترین و ساده ترین مطلب، اندکس های استرس اجتماعی و روانی و پاسخ های بیولوژیک بدنی است.

 آیا دوستان عزیز متقاضی تغییر ساعت رسمی کشور از پدیده ساعت بیولوژیک و فشاری که بدن تنها برای موضوعی مانند تغییر عادات ساعت خواب و بیداری متحمل می شود چقدر است، آگاهند؟

آیا این فضلای بزرگوار می دانند که روند ایجاد عادت برای تغییر عملکردهای بدنی موثر در تغییر ساعت بیولوژیک بیش از شش ماه طول می کشد ـ لذا با تغییر هر شش ماه یک بار ساعت رسمی ـ به بدن افراد جامعه هر شش ماه یکبار و بدون آنکه به بدن اجازه عادت برای تغییرات جدید را بدهیم شوک وارد می کنیم و اگر چه عمده این فشارها را شاید به زبان نیاوریم اما آیا هیچ فردی بر بیماری های ناشی از استرس اجتماعی در اثر تغییر ساعات بیولوژیک، مرگ ناگهانی، افزایش بیماری های رایج عصبی زندگی شهری و حتی تغییر عادات اجتماعی به شکل نامحسوس و ناشی از استرس تغییر ساعت بیولوژیک در کشور تحقیق کافی نموده و گزارشی قابل قبول ارائه کرده است؟ بی شک پاسخ این سوال منفی است. آیا باید بیش از آنچه که هست بر این ملت مظلوم و مسلمان فشار وارد شود؟


مدیر امور تحقیقات مرکز تحقیقات قلب و عروق دانشگاه (بیمارستان امام خمینی (ره)) و مسوول پروژه کانون تفکر دفاع نوین و پزشکی ملکولی در پایان ضمن در خواست از رییس جمهور برای عدم تغییر ساعت ،‌اعلام آمادگی کرده است تا در صورت لزوم در معیت و تلمذ تیمی از زبده ترین متخصصین علمی داخل کشور و با حضور ناظرین از هر اداره مورد لزوم، فرآیندهای بیولوژیک یاد شده را بررسی و نتایج آن را به صورت علمی و قابل قبول به مراجع معتبر داخلی و یا ارکان تصمیم گیری مانند مجلس شورای اسلامی ارائه نماید.

http://www.asriran.com/view.php?id=15005

با اجازه:حتما دوستان عزیز متوجه شده اند که معنی نوشته های فوق چیزی نیست جز آنکه به علت عدم تغییر ساعت از زمان آغاز به کار دولت نهم هیچ کسی سکته نکرده است !!!!

نمایش عمق کارشناسی نظر دولت برای تغییر ساعت!

 

  «بازتاب» گزارش داد: با حضور نماینده دولت در مناظره تلویزیونی با یکی از نمایندگان مجلس دلایل کارشناسی دولت اصرار بر عدم تغییر ساعت مشخص شد.

بنا بر این گزارش، سه‌شنبه شب دکتر ایوبی، معاون اجتماعی وزارت کشور، با حضور در برنامه «گفت‌وگوی ویژه خبری»، در مقابل امیررضا خادم، نماینده مردم تهران که از موافقان طرح تغییر ساعت می‌باشد، به دفاع از عدم تغییر ساعت پرداخت.
ایوبی در این مناظره با تأکید بر این‌که به رغم گذشت ده‌ها سال از آغاز تغییر ساعت تابستانی در بسیاری از کشورهای جهان، دلایل این کار هنوز مشخص نیست، گفت: مسئولان، نخبگان و کارشناسان این کشورها هنوز نسبت به این اقدام، توجیه نشده‌اند!

وی ضمن تأکید بر اقامت چند ساله خود در فرانسه گفت: در یکی از برنامه‌های تلویزیون فرانسه دیدم که کشاورزی در کنار گاو خود ایستاده بود و اظهار می‌کرد که چگونه من به این گاو بفهمانم که باید یک ساعت زودتر شیر بدهد؟
ایوبی افزود: با توجه به آن‌که طبق نظر وزارت نیرو، صد میلیارد تومان و طبق نظر مرکز پژوهش‌ها، 350 میلیارد تومان حاصل از صرفه‌جویی در تغییر ساعت است، آیا این ارقام ارزش آن را دارد که ما نظم زندگی مردم را به هم بریزیم و ساعت خواب آنان را کم کنیم؟

وی که به عنوان نماینده دولت و مخالف تغییر ساعت سخن می‌گفت، در بخش دیگری از اظهاراتش برای نشان دادن مخالفت مردم با این اقدام، از نظرسنجی دانشجویان خود سخن گفت و افزود: من امروز در کلاس خودم از 32 دانشجوی حاضر در کلاس، نظرخواهی کردم که تنها دو نفر موافق تغییر ساعت بودند که تازه آنان هم دلایل قانع‌کننده‌ای نداشتند.

ایوبی که پیش از این، مسئول فعال رایزنی فرهنگی ایران در پاریس بوده، با اشاره به دلیل صرفه‌جویی در مصرف انرژی، توصیه‌هایی را در زمینه استفاده بهینه از مصرف سوخت و استفاده از شیشه‌های دوجداره مطرح کرد و گفت: هیچ کجای دنیا به اندازه ما انرژی را اسراف نمی‌کنند. در زمان اقامت من در خارج از کشور، بعد از ساعت دوازده شب، چون مردم از لحاف استفاده می‌کنند، شوفاژ آپارتمان را خاموش می‌کردند.

ایوبی برای اثبات نظر خود ادامه داد: چرا می‌خواهید این زیبایی را که ساعت دوازده، وسط روز است و متدینین در این ساعت نماز ظهر می‌خوانند را تغییر دهید؟ همچنین هم‌زمانی ساعت کاری ایران با اروپا در شش ماهه نخست با عدم تغییر ساعت، یک ساعت زیاد می‌شود. همچنین بدن انسان به ساعت بیولوژیکی عادت دارد و با روشنایی روز، بیدار شده و با تاریکی، احساس خستگی می‌کند.

 در این بخش از برنامه، مرتضی حیدری که با smsهای فراوان مردمی روبه‌رو بود، یکی از این پیام‌ها را خطاب به ایوبی قرائت کرد که طی آن، ساعت، امری قراردادی دانسته شده و توضیح داده شده بود: چه تفاوتی می‌کند که ما ساعت دوازده نماز بخوانیم یا یک؟ این یک امر قراردادی است و اوقات شرعی با افق سنجیده می‌شود، نه ساعت.

همچنین در این برنامه، امیررضا خادم در توضیح دلایل تغییر ساعت گفت: دلیل نخست بحث صرفه‌جویی است که طبق نظر نهایی کارشناسی که مورد قبول دولت و مجلس قرار گرفته 350 میلیارد تومان صرفه‌‌جویی ایجاد می‌کنیم و با توجه به وضعیت کشور، این رقمی نیست که ما بتوانیم آن را نادیده بگیریم.

خادم با اظهار شگفتی از استناد ایوبی به ساعت بیولوژیکی بدن انسان گفت: همین دلیل اتفاقا در جهت اثبات تغییر ساعت است، چراکه بدن انسان که طبیعتا با طلوع خورشید بیدار می‌شود، در نیمه نخست سال که هوا زودتر روشن می‌شود، آمادگی برای آغاز به کار زودتر را دارد.

وی ضمن اشاره به تاکید بر سحرخیزی در فرهنگ اسلامی درباره نماز متدینین گفت: آقایان پاسخ دهند چرا نگران افزایش قابل توجه قضا شدن نماز صبح به خصوص جوانان به علت آن‌که در نیمه دوم سال، حدود ساعت پنج صبح، نماز قضا می‌شود، نیستند.
وی درباره دلایل دیگر تغییر ساعت به مسائل ایمنی و روانی فعالیت در روز اشاره کرده و افزود: چه ساعت‌ها تغییر کند و چه تغییر نکند، آغاز به کار مردم در روشنایی روز است، اما با عدم تغییر ساعت و ثابت بودن فعالیت مراکز خرید، رستوران‌ها و ... تا ساعت 24، یک ساعت از زمان فعالیت در روز این مشاغل کاسته و به فعالیت در شب آنان، اضافه می‌شود.

خادم درباره نماز ظهر نیز افزود: این‌که اذان ظهر به صورت متوسط در تهران در ساعت دوازده برگزار می‌شود، اولا مربوط به کل کشور نیست، چراکه به طور مثال، افق در تبریز نیم ساعت دیرتر و در مشهد، نیم‌ساعت زودتر است و در تهران نیز ظهر شرعی از 11:45 تا 12:15 تغییر می‌کند.
خادم با تأکید بر غیرعلمی بودن ادعاهای نماینده دولت مبنی بر مخالفت مردم با تغییر ساعت افزود: اگر بنا بر استنباط شخصی است، نمایندگان مجلس که ارتباط بیشتری با مردم دارند، بهتر می‌توانند نظر مردم را منعکس کنند.

وی در مورد افزایش هم‌زمانی ساعت با اروپا در صورت عدم تغییر ساعت گفت: مگر دنیا فقط اروپاست؟ چرا نباید هم‌زمانی ساعت کاری با شرق که در حال حاضر مبادلات گسترده‌ای داریم،‌ در نظر گرفته شود؟ البته اگر این یک ساعت این قدر مهم است، بهتر است به سمتی برویم که یکی از چهار روز اختلاف خود با کشورهای غربی را کم کنیم.

 وی با اشاره به این‌که از مخالفان ورود مجلس به موضوع ساعت کار بانک‌ها بوده، در پایان گفت: تنها دغدغه نمایندگان، عدم ایجاد ذهنیت تقابل مجلس و دولت در جامعه است در غیر این صورت، طرح دوفوریتی با رأی غیرقابل‌تصوری تصویب می‌شد و ما امیدواریم در این فرصت پیش آمده،‌ دولت نظرات کارشناسی را پذیرفته و خود این مشکل را حل کند تا نیاز به دخالت مجلس نباشد
اقتصاد

با صدور قطعنامه ۱۷۴۷ شورای امنیت بر علیه برنامه هسته ای ایران ، بیراهه نرفته ایم اگر بگوییم فاز جدیدی را در اقتصاد کشور  شاهد خواهیم بود.

در شرایطی که در اواسط برنامه چهارم بوده و شاهدیم که قطار توسعه اقتصادی کشور در زمینه های مختلف بخصوص در حوزه های انرژی ،صنعت و معدن حرکتی هر چند کند را به سمت شکوفایی آغاز کرده است برقراری تحریم نمیتواند پیام خوبی را بدنبال داشته باشد.

برقراری تحریم یعنی آغاز حرکتی در روند معکوس توسعه و با سرعتی بیشتر به سمت بی ثباتی ،فقر مردم و عقب ماندگی رفتن.

در نظر داشته باشیم که هیچ کشوری در شرایط برقراری تحریم قادر به رشد و پیشرفت نبوده و توان پیشبرد اهداف دراز مدت توسعه ای خود را نداشته و ندارد و اساسا تحریم در هر شرایطی منجر به فروپاشی یک جامعه در کلیه ابعاد آن میشود.

اما این موضوع که چرا  این گونه شد و چرا بدین مرحله رسیده ایم ،از  تریبونهای مختلف بررسی شده  و باز هم جای تحلیل از منظر دیدگاه های مختلف را میطلبد چرا که شرایط بیش از آنچه که تصور میشود برای ایران و ایرانیان حساس است.

موضوعی که همواره در بین فعالان و کارشناسان مختلف مطرح بوده است، رفتار غیر دوستانه اخیر  چین و روسیه در برخورد با پرونده ایران در شورای امنیت میباشد که علیرغم آنکه بارها از سوراخ این ۲ کشور گزیده  شده ایم اما باز هم ناشیانه و بسیار خام با آنها برخورد نموده ،به آنها اعتماد کرده و تمام هندوانه های خو د را در سبد آنها قرار میدهیم.

جالب تر آنکه  به رغم فریادهایی که زده شد که چین و روسیه بازهم به ایران پشت خواهند کرد ،اما تمام آنها نشنیده گرفته شد و برخی ساده لوحانه از ایستادگی این ۲ کشور در برابر شورای امنیت و حمایت از ایران خبر دادند و بر این موضع خود پای فشردند ولی دیدیم که چه زود خلاف گفته هایشان ثابت شد.

در مورد پرونده هسته ای ایران دیدگاهی وجود دارد که به نظر میرسد واقع بینانه بوده تر بوده و آن نیز مطرح نمودن گفتگوی مستقیم  با امریکا میباشد.

براساس این دیدگاه طرف مستقیم ایران در مساله هسته ای نه دول شرقی ،نه اروپاییان و نه شورای امنیت است.طرف اصلی فقط و فقط آمریکا میباشد و در صورتی که با این کشور بر سر میز مذاکره بنشینیم میتوانیم بسیاری از مشکلات را حل نماییم.

این دیدگاه به این موضوع معتقد است که  مذاکره با چین،روسیه و اروپاییها و اعطای امتیازات مستقیم و غیرمستقیم به آنها در حالی که در تصمیم گیریها محلی از اعراب ندارند و تلاش دارند که از اختلاف میان ایران و آمریکا به نفع خود بهره برداری نمایند نه تنها سودی برای ما ندارد بلکه موجبات  اتلاف سرمایه کشور نیز میگردد بنابراین چرا وقتی که کلیه راه ها را امتحان کرده و به بن بست رسیده ایم مذاکره با آمریکا را امتحان نکنیم؟

مطلبی را که در ادامه در این وبلاگ قرار میدهم برگرفته از پایگاه خبری عصرایران میباشد ولی این سوال را هم مطرح میکنم که آیا نباید برای حفظ مصالح کشور کلیه راه ها را امتحان کرد؟

طرف اصلی ،آمریکا است!

اگر در واکنش به بدعهدی روس ها در باره تکمیل نیروگاه اتمی بوشهر، بنویسم که "روس ها، بنا به سنت تاریخی خود در روابط با ایران، باز هم خیانت کردند" ، تنها به تکرار مکررات پرداخته ام زیرا چه کسی هست که روس ها را به عنوان طرف هایی "قابل اعتماد"، بشناسد؟!

روس ها، در تاریخ تعاملات خود با ایران، بیش از هر چیز دیگری "خیانت" و "جنایت" را در کارنامه خود دارند که از اشغال ایران و کشتار مردم آذربایجان توسط "سالدات " های روس گرفته تا اهدای موشک های اسکاد B به رژیم صدام برای کشتن ایرانیان و کارشکنی های متعدد در ساخت نیروگاه اتمی بوشهر و موارد بسیار زیاد و دیگر را شامل می شود که پرداختن به آنها را به مورخان وامی گذارم.

از این رو، هر چند تعلیق احداث نیروگاه اتمی بوشهر توسط روس ها بهانه اولیه این نوشتار است لکن موضوع اصلی یادداشت حاضر، نقدی اساسی و البته اشارت وار به رویکرد عمده سیاست خارجی ایران به ویژه در جریان پرونده هسته ای کشورمان است.

حدود دو سال پیش در یکی از رسانه های اینترنتی نوشتم که در پرونده هسته ای ایران، سه کشور اروپایی آلمان، انگلیس و فرانسه، بیش از آنکه خود، دارای نقش های مستقلی در پرونده هسته ای باشند، واسطه هایی بین ایران و آمریکا هستند که می کوشند از آب گل آلود این پرونده ، ماهی بگیرند.

مسلم است که بالا رفتن هزینه ها در هر تعاملی از پیامدهای حضور واسطه هاست ، زیرا دلالان، در میانه دو یا چند بازیگر اصلی، در سودای سود خویش هستند و این سود، البته، از جیب یک یا همه بازیگران واقعی، کسر می شود.

در آن مقاله، همچنین نوشتم که اگر قرار است ایران و آمریکا در پرونده هسته ای، با یکدیگر گفتمانی داشته باشند، مناسب تر آن است که این واسطه ها را حذف کنند و به گفت و گوی مستقیم روی آورند .

تجربه مذاکرات هسته ای با اروپا نیز نشان می داد که نمی توان بر روی حرف های اروپایی ها حساب باز کرد زیرا هر توافقی که بین ایران و اروپا شکل می گرفت، در نهایت می بایست عملا به تایید آمریکا می رسید.

هر چند اروپاییان در مذاکرات هسته ای، نقش واسطه را ایفا و از این رهگذر نیز بر ایران هزینه های زیادی را تحمیل می کردند، لکن واسطه گری آنها با تمام دلالی های متعارف، یک تفاوت عمده و بنیادین داشت ؛ دلالان در پروسه کاری خود همواره در صدد رساندن طرف های یک معامله به یکدیگر هستند ولی منافع خاص اروپایی ها در عرصه های سیاسی و اقتصادی ایجاب می کرد که آنان در واسطه گری خود به گونه ای عمل کنند که ایران و آمریکا از یکدیگر دورتر و دورتر شوند .( به راستی اگر ایران و آمریکا روابط مناسبی باهمدیگر داشتند، آیا شرکت هایی مثل توتال فرانسه شانس حضور در معاملات میلیاردی صنعت نفت ایران را داشتند؟!)

متاسفانه دولت هشتم ، "محورپنداری اروپا" را در سیاست خارجی ایران به طو جدی مورد توجه قرار داد و هرگز به سراغ طرف اصلی ایران در این پرونده، یعنی آمریکا نرفت ( و یا جرأت چنین کاری را نیافت) .

اما در دولت نهم که وارث تجربه تلخ اروپا محوری در سیاست خارجی بود ، یک اتفاق مهم رخ داد: در این دولت ، نقش اروپایی ها که تا دیروز محور سیاست خارجی بودند ،تعدیل شد و این امید به وجود آمد که با کم رنگ شدن نقش دلالان در پرونده هسته ای ، تهران با طرف اصلی پرونده اش مواجه شود .
با این حال ، با اعلام سیاست "نگاه به شرق" در دولت نهم ، این امید رنگ باخت .

 سیاست "نگاه به شرق" ، هر چند متضمن گسترش روابط ایران با دنیا ، به ویژه کشورهای آتیه دار شرقی است و از این رو در رفت و آمدهای دیپلماتیک وزارت خارجه فی نفسه مثبت ارزیابی می شود ، لکن دل بستن به این کشورها برای جانبداری از ایران در مقابل آمریکا ، آن هم در پرونده جنجالی هسته ای ،هرگز نمی توانست آرزویی موجه باشد .( همانطور که در نهایت دیدیم روسیه تکمیل نیروگاه بوشهر را برغم امضای خود در پای قراردادش ، معلق گذاشت .)

دولت هشتم ، با پذیرش ورود اروپایی ها به میانه بازی ایران و آمریکا ، مرتکب اشتباه شد و دولت نهم نیز با گشودن درهای این پرونده به روی روس ها و چینی ها ، همان خطا را در شرق تکرار کرد . البته اتخاذ این سیاست در وزارت خارجه و در پیگیری کلان روابط بین المللی کشور مناسب ارزیابی می شود ولی بردن پرونده هسته ای به عنوان یک سوژه خاص به دامن چین و روسیه ، خطا بوده است .

این در حالی است که مناسبات قدرت در جهان امروز ، مؤید این واقعیت است که نه اروپا ، واسطه ای مناسب و خیر خواه بین ایران و آمریکاست و نه روسیه و چین آنقدر توان و انگیزه دارند که به خاطر ایران با بزرگترین قدرت سیاسی ، اقتصادی و نظامی جهان سرشاخ شوند و به عنوان مثال در دفاع از حقوق ملتی که برای آنها "غیر" است ، از حق "وتو" استفاده کنند .

بی هیچ تعارفی تکرار می کنم که طرف اصلی ما در پرونده هسته ای و بسیاری دیگر از عزصه ها ، نه اروپاست ، نه روسیه و چین و نه نهادهایی مٍثل آزانس اتمی . بلکه مشکل اصلی ما آمریکاست و تا این "گره اصلی" را نگشاییم ، اوضاع همین است که است  زیرا دم آمریکا در همه جای جهان پهن شده و پا در هر منطقه بگذاریم ، متوجه می شویم که پا بر دم "شیطان بزرگ" نهاده ایم . ( کارشکنی امریکا در ماجرای خط انتقال انرژی آسیای میانه از مسیر ایران و نیز همکاری های گازی ایران و هند که یادتان هست ! )

بنابراین ، گذرگاه اصلی سیاست خارجی ایران ، حل مشکل روابط تهران و واشنگتن است ؛ روابطی که از تیرگی آن ، همه دنیا به جز ملت های ایران و آمریکا سودها برده اند و به ویژه صهیونیست ها از وضعیت حاضر خوشحال تر از همه اند و آرزوی آن دارند که این وضعیت حتی به سمت جنگ نیز سوق داده شود.

عقل سلیم ، با مروری بر تاریخ روابط متشنج ایران و آمریکا در 28 سال گذشته ، تصریح می دارد که چنین وضعی تا ابد قابلیت استمرار ندارد و علی القاعده می بایست این حالت بشکند و  به نقطه پایان برسد و این نقطه پایان، البته در سایه سناریو های مختلفی می تواتند شکل بگیرد . از جمله آن که دو کشور با یکدیگر بر سر میز مذاکره بنشینند و چانه زنی کنند و در نهایت سفارتخانه های شان را در پایتخت های هم با زگشایی کنند  و یا آنکه به یک جنگ تمام عیار و خانمانسوز روی آورند و البته ، اگر بی تعصب و فارغ از شعار گرایی به ماجرا بنگریم ، سناریوی نخست ، به سود هر دو طرف است .

http://asriran.com/view.php?id=13817


سیاست, اقتصاد

پس از پیروزی انقلاب ،همواره شاهد بوده ایم که دولتهای مختلف ایرانی ارزش ریال در برابر دلار را کاهش داده و تضعیف میکرده اند.

روند تضعیف ریال در برابر دلار عملا در برنامه چهارم نیز گنجانده شده و در جریان تدوین و تصویب لایحه بودجه سالانه،۱۰ درصد از ارزش برابری ریال کاسته میشود.

نکته ای که باعث تاسف میباشد این است که در کشورمان که از حداقل ثبات برخودار بوده و درگیر جنگ داخلی و سایر موضوعاتی از این دست که باعث بی ارزش شدن پول ملی میشود  نیز نیستیم،هیچگاه شاهد این نبوده ایم که ریال ایرانی تقویت شود.

در کشورهای مختلفی که از وضعیت اقتصادی به مراتب وخیم تری از ایران مبتلا هستند می بینیم که در مقاطعی اقدام به تقویت پول ملی خود مینمایند.نمونه بارز این داستان عراق و افغانستان میباشند.

اما در ایران سال به سال دریغ از پارسال.دولتهای مختلف برای کاهش هرچه بیشتر ارزش پول ملی با یکدیگر رقابت نموده و در برابر اعتراضات منتقدین هم از اصطلاح تثبیت نرخ ارز استفاده مینمایند.

یکی از بهانه های دولتها،حمایت از صادرات غیر نفتی عنوان میشود ولی آیا این موضوع اظهر من الشمس نیست که کاهش پیاپی ارزش ریال پوشاندن رقم کسر بودجه یا بهتر بگوییم ناکارامدی دولت میباشد؟

براستی که یکی از دلایلی که مردم همواره نسبت  به آمار و گفته های دولتمردان بی اعتماد میباشند همین ضعف و بی ارزش نمودن ریال میباشد ،چرا که اگر ارقام ارایه شده مبنی بر بهبود وضعیت اقتصادی ایران صحت داشت که هر سال شاهد آب رفتن ارزش ریال نبودیم  .

به هر حال تورم هراس آور موجود و در پی آن کاهش پی درپی ارزش ریال ،ما را به سمتی میبرد که سرنوشتی نظیر ترکیه ،برزیل و آرژانتین را شاهد باشیم آن هم با تعداد صفرهای بیشمار در روی اسکناس ها.

اما کشورهایی که ذکر آن رفت با راهکار کارشناسی خوبی بر مشکلات خود فایق آمدند و آن حذف تعدادی صفر از اسکناس های در گردششان بودکه در نهایت بسیاری از مشکلات بر سر راه خود را برطرف نمودند. 

بحث های نیز در ایران برای بکارگرفتن این راه حل مطرح میباشد که گویا فعلا در مراحل ابتدایی خود قرار دارد ولی همین هم این امیدواری را در ایرانیان بوجود می آورد که شاهد تقویت پول ملی و بهبود وضعیت اقتصادی کشور باشند.

برپایه خبری که اخیرا منتشر شده برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلا‌می در حال کار روی طرحی هستند که بر اساس آن، ارزش واحد پول ایران هزار یا ده هزار برابر می‌شود.

به گزارش عصر ایران، طبق این طرح که هنوز علنی نشده و طراحان آن در حال جمع‌بندی هستند، سه یا چهار صفر از واحد پولی کشور حذف می‌شود.پایین آمدن ارزش پول ملی و تبعات روانی و اقتصادی آن از جمله دلا‌یل طراحان حذف 3 یا 4 صفر از واحد پول ملی است.


اقتصاد

با سلامی از جنس سال نو و به گرمی دستها و دلهای ایرانی!!

تبریک و ۱۰۰ تبریک به مناسبت فرا رسیدن سال نو.

سالی که امیدوارم بر خلاف سال ۸۵ ،سالی توام با موفقیت و سربلندی برای مردم ایران باشد.(سال ۸۵ که فقط گرانی و مشکلات فراوان برای مردم داشت)

قصدم این بود که نگاهی  تحلیلی به اقتصاد ایران در سال ۸۵ داشته باشم که ترجیحا تصمیم گرفتم گریزی سریع به تصمیم  یا بهتر بگویم پافشاری و لجبازی دولت در عدم تغییر ساعت رسمی کشور داشته باشم.

اگر اشتباه نکنم از اوایل دهه ۷۰ بود که دولت وقت ایران به ریاست هاشمی رفسنجانی برای استفاده بهتر از طول روز و بهینه نمودن مصرف انرژی تصمیم گرفت تا از اول بهار ساعت رسمی کشور را یک ساعت به جلو کشیده و در ابتدای پاییز نیز ساعتها را به حالت اول خود بازگرداند.

این روال تا پایان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و در ادامه در ۸ سال دولت تحت مسولیت سید محمد خاتمی ادامه داشت.

پس از روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد ،دولت وی با تصمیمی عجیب ،این روال را متوقف کرد وعملا از سال ۸۵ ساعت رسمی کشور تغییر نکرد.

تغییر ساعت رسمی کشور چیزی نبود که فقط مختص ایران باشد بلکه این موضوع در سایر کشورهای جهان سابقه بسیار بیشتری دارد و تحت عنوان ساعت زمستانی و تابستانی مطرح میباشد.

علیرغم آنکه موضوع تغییر ساعت در غالب کشورهای جهان وپس از مطالعات فراوان کارشناسی اجرا میشود اما دولت نهم در پاسخ اعتراضات مکرر مردم و کارشناسان در توجیه اقدام خود مدعی شد گزارشی از صرفه جویی در مصرف انرژی در نتیجه تغییر ساعت رسمی وجود ندارد .

اعتراضات به جایی نرسید و دولت هم حرف خود را بر کرسی نشاند.

کوتاه سخن آن که اقدام غیر کارشناسی دولت (کما اینکه از این دست اقدامات غیر کارشناسی در دولت جدید بسیار است)در تابستان باعث بروز خاموشی های گسترده ای در جنوب بخصوص در خوزستان گردید ولی دولت این را هم ندید و بر اقدام خود لجاجت ورزید.

برای سال ۸۶ هم دولت قصد ادامه روند قبل را داشت که مجلس در اقدامی مسوولانه تلاش دارد تا راسا وارد عمل شده و دولت را مجبور به تغییر ساعت نماید.

ذکر نمونه ای کوچک ازضرری که در سال ۸۵ از عدم تغییر ساعتها به اقتصاد کشور وارد شد لازم است.

مرتضی تمدن ،نماینده شهرکرد درمجلس به ایرنا گفتتغییر ساعت رسمی کشور در فصل بهار و تابستان بیش از ‪ ۳۰۰‬میلیون دلار صرفه جویی در مصرف انرژی در ایران به همراه خواهد داشت .

توجه داشته باشید که در سال گذشته با عدم تغییر ساعت ۳۰۰ میلیون دلار ضرر کردیم(به همین راحتی)

 عضو هیات رییسه کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی گفت: کمیته‌ای مشترک متشکل از نمایندگان دولت و مجلس شورای اسلامی کار بررسی تغییر ساعت رسمی کشور را انجام خواهند داد. چنانچه این کمیته تشخیص دهد که تغییر ساعت رسمی کشور در آغاز فصل بهار به نفع کشور خواهد بود، این تغییر از سوی دولت در اواخر فروردین اعلام می‌شود.

حال باید منتظر ماند و دید که آیا مجلس پیروز میشود یا دولت به لجبازی خود ادامه میدهد!!!


اقتصاد, سیاست

در چند سال اخیر و بخصوص بعد از حساس شدن کشورهای غربی به برنامه هسته ای ایران ، دولتمردان کشورمان در حرکتی کاملا اشتباه در صدد بر آمدند تا نیازهای کشور را از منابع روسی و چینی تامین نمایند. ‏

‏روسها و چینی ها هم که کاملا بر شرایط آگاه بودند تلاش بسیاری را به خرج دادند تا ضمن وابسته کردن بازار ایران به کالاهای خود به انحا مختلف در پروژه های مختلف و ریز و درشت کشور نیز  حضور یافته و امتیازات مختلفی را از آن خود سازند.‏

اکنون علیرغم هشدارهای مکرری که در رابطه با  غیرقابل اطمینان بودن روسها و چینی ها توسط کارشناسان مختلف داده شده است ،به یمن  سوء تدبیر برخی از مدیران سالهای اخیر کشور شاهد هستیم که در زمینه های مختلف از جمله حوزه های صنعت و انرژی عملا طرح ها در اختیار این ? کشور قرار گرفته و ضمن  اجرای طرح ها با بالاترین قیمت ، به علت بکارگیری فناوریهای منسوخ شده این طرح ها بازدهی لازم را نداشته و زیانهای جبران ناپذیری هم  در دراز مدت به اقتصاد کشور وارد شود.‏

امروزه به وفور شاهد هستیم که کشور در تسخیر کالاهای بی کیفیت چینی بوده و هر روز نیز بر حجم ورود این کالاها نیز افزوده میشود و از سوی دیگر بخش های مختلف دولت نیز گویا در مسابقه ای اعلام نشده هر روز بیش از پیش سهم بیشتری از بازار و اقتصاد کشور را در اختیار چینی ها و رو س ها قرار میدهند.‏

نکته ای که همواره در این میان مغفول مانده و فریاد دلسوزان را نیز راه به جایی نداشته است سابقه سیاه ? کشور موصوف میباشد.‏

در مورد روسها، حافظه تاریخی مردم ایران شاهد این مدعا بوده است که دولتهای روس چه تزاری و چه کمونیست همواره چشمداشت به خاک این کشور داشته و اکنون نیز در برخورد با ایران وصیتنامه پطر کبیر را مبنی بر لزوم دسترسی به آب های گرم از طریق ایران را سر لوحه اقدامات خود قرار داده اندو بیراهه نرفته ام اگر بگویم که روس ها بنا بر سوابق استعماری که دارند در صدد اجرایی نمودن نقشه های خود علیه ایران ایران و ایرانیان میباشند.‏

چینیها هم نه فقط برای ایرانیان بلکه برای کشورهای دیگر هم هیچگاه شرکای اقتصادی و سیاسی قابل اطمینانی نبوده و کلا از نظریه شریک دزد و رفیق قافله پیروی میکنند.‏

نگاهی به تجربه جنگ کره که عامل  آن فاجعه خونین و تجزیه کره به ?  قسمت شمالی و جنوبی  چینی ها بودند به خوبی نشان از آن میدهد که سیاستمداران چینی بازیگران ماهری در زمین کشورهای دیگر بوده و  برای حفظ منافع خود به هیچ قاعده ای پایبند نبوده و در صورت لزوم ابایی از تحریک دشمنان خود برای براه انداختن جنگ و خون ریزی دز کشوری ثالث ندارند.‏

نکته جالب تر آنکه چینیها در مورد مساله تایوان به دلیل آنکه درگیری نظامی با تایوانیها  را عملی در جهت به خطر انداختن ثبات خود میدانند هرگز از مرحله تهدید پیش نرفته اند!!‏

بهتر است به ایران باز گردیم .همانگونه که گفته شد به رغم تمام سوابق تاریک چین و روسیه ، دولتمردان ایرانی تمام  میوه های خود را در سبد این ? کشور قرار داده به نوعی که کشور کاملا به انها وابسته شده است.‏

اما سوال اصلی این است که آیا در قبال تمامی این امتیازاتی که به روسها و چینی ها داده ایم آیا منافعی نیز نصیب ایرانیان شده است؟

برای پاسخ به این سوال بدون  اینکه قصد بررسی عمیق این موضوع را داشته باشیم فقط با نگاهی کوتاه به روند برنامه هسته ای ایران به راحتی به پاسخ میرسیم.‏

در قطعنامه ???? شورای امنیت، باوجود تمامی تبلیغاتی که بر سر همگرایی چین و روسیه در تریبونهای رسمی کشور به نمایندگی  از سوی دولت انجام میشد شاهد بودیم که چین و روسیه علیرغم تمام منافع سرشاری که از سوی ایران عایدشان شده بود بر علبه کشورمان به قطعنامه رای داده  و بر کلیه تصورات ایرانیان خط بطلان کشیدند.‏

‏ البته باز هم شاهدیم که با وجود حرکت سیاه روسیه و چین بر علیه ایران برخی از مدیران برسرمایه گذاری بیشتر بر این کشورها تاکید میکنند.‏

اما امروز خبری در خبرگزاری فارس منتشر شد  که شاید تلنگری بر برخی مقامات کشورمان باشد که اینقدر سرمایه های کشور را تباه چینی هاو روسها ننمایند.‏

خبر ذیل تاسف همه ایرانیان دلسوز برخواهد انگیخت و باید چاره ای بر آن اندیشید.‏

چین، ایران را در فهرست کشورهای مناسب سرمایه‌گذاری نفتی قرار نداد ‏

چین دومین مصرف کننده نفت جهان پس از آمریکا طی گزارشی نام نه کشور مناسب برای سرمایه گذاری در زمینه نفت و گاز را معرفی کرد که در این بین نامی از ایران ، سودان و نیجریه مشاهده نمی شود . ‏

‏ ‏به گزارش  فارس ،  بلومبرگ ضمن اعلام این خبر افزود : کشورهای کویت ، عمان ، مراکش ، قطر ، لیبی ، نیجر ، نروژ ، اکوادور و بولیوی کشورهایی هستند که از نظر شرکتهای چینی بهترین و مناسب ترین شرایط برای سرمایه گذاری در پروژه های نفت و گاز را دارا هستند .

بر اساس آمارهای سازمان بین المللی انرژی میزان تقاضای نفتی چین امسال با 1/6 درصد افزایش به بیش از 56/7 میلیون بشکه خواهد رسید .

چین سال گذشته بیش از 35 میلیون تن نفت خام در کشورهای خارجی تولید کرده است که این رقم 18 درصد کل تولید نفت این کشور را شامل می شود . چین برای تامین امنیت انرژی خود نیازمند دستیابی به منابع غنی جدید انرژی در خاور میانه ، شمال آفریقا و آمریکای لاتین است .‏

 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8512100234


اقتصاد, سیاست

 

چرا رد صلاحیت؟!!

 روزهای اخیر در حالی سپری شد که اخبار نگران کننده ای از بزرگترین تشکل بخش خصوصی بازرگانی و صنعتی کشور به گوش می رسید و این اخبار کماکان نیز ادامه دارد.
رد صلاحیت گسترده کاندیداهای عضویت در هیات رئیسه اتاقهای بازرگانی و صنایع و معادن باعث بروز نگرانی در بین فعالین اقتصادی شده است. در شرایطی که کشور بیش از پیش نیازمند آرامش می باشد. و علاوه بر آن فضای اقتصادی نیز بیشترین بهره را از این آرامش خواهد برد، باید پرسید اتخاذ چنین تصمیماتی نشان از چه دارد؟
آیان جز این است که حلقه مشارکت فعالان اقتصادی بیش از پیش در اتاق بازرگانی محدود شده و در نهایت در دراز مدت شاهد صدمه های جدی بر پیکره اقتصاد ایران خواهیم بود؟
با توجه به روندی که شاهد آن هستیم نمی توان درونمای روشنی را در فضای تجاری و صنعتی کشور ترسیم کرد چرا که می بینیم که به دلایل خاصی بسیاری از کاندیداهایی که سوابق روشنی در صحنه اقتصادی داشته اند به راحتی رد صلاحیت شده و از گردونه رقابت خارج گشته اند.
نکته جالب تر آنکه اعتراض رد صلاحیت شدگان که معتقدند به صورت غیرقانونی مشمول حذف گردیده اند نیز توسط نماینده دولت در انجمن نظارت که اتفاقا رئیس آن نیز می باشد مورد پذیرش قرار گرفته است.
گویا مقدر این چنین می باشد که علیرغم اعتراض وزارت بازرگانی به روند پیش گفته، قرار است تصمیماتی که توسط برخی اتخاذ و بر اساس دیکته ای خاص نوشته شده به هر طریق ممکن اجرا شود و اعتراضات را هم تاثیری نیست.
به هر حال لازم است متذکر شویم که چنین روشی در رد صلاحیت ها نه تنها مفید نبوده بلکه باعث خواهد شد که کل اقتصاد کشور نیز تحت تاثیر اثرات مخرب آن قرار گیرد.


اقتصاد

سلام

صحبتهای رییس جمهوری در هنگام تقدیم لایحه بودجه ۸۶ به مجلس و پس از آن در گفتگوی خبری شبکه ۲ بخصوص نطراتی را که راجع به گرانی ها داشت ،واکنشهایی را بر انگیخت.

اساسا دولت گرانی ها درکل قبول نداشته و منکر آن میباشد.

در ماه رمضان همین امسال که قیمتها به صورتی عجیب قد کشید و رشد داشت دولت مدعی بود که اتفاق خاصی نیفتاده است و ضمن سلب مسوولیت از خود خبرنگاران را به طرح ضیافت و مجری آن یعنی شورای اصناف ارجاع می داد.

نکته جالب تر داستان آنجا بود که شورای اصناف و مجمع امور صنفی زیر بار نمیرفتند ولی از سوی دیگر سرو صدای نمایندگان مجلس هم در آ مده بود.

الان هم گرانی گوجه فرنگی و سیب زمینی هم داستان دیگری شده است.

امروز  مصاحبه ای در همین خصوص داشتم با ۳ نمایده مجلس که نظرات متفاوتی را را مطرح کردند.

این مصاحبه را درذیل میخوانید:

<><>نقد سخنان رییس جمهوری در خصوص گرانی ها در گفتگوی جهان اقتصاد با نمایندگان مجلس:<><>

 رعیت: گرانی ها را لمس می کنیم    

منتشره در جهان اقتصاد ۸/۱۱/۸۵ 

 سخنان دکتر محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری اسلامی ا یران در گفتگوی خبری هفته پیش و همچنین گفته های وی در خصوص گرانی ها هنگام تقدیم لایحه بودجه سال 86 محور گفتگویی شد با نمایندگان مردم در خانه ملت.
دکتر احمدی نژاد در بخشی از مصاحبه خود با تقسیم بندی گرانی ها و تورم نوعی از آن را القایی خواند. وی گفت: تورم القایی به دنبال خبردهی های پی درپی صورت می گیرد تا کالاها گران شود که متاسفانه امسال این اتفاق افتاد.
احمدی نژاد افزود: نوعی تورم هم کاذب است که هیچ منبعی ندارد و کاملا کذب است. از جمله خبرهایی که در برخی نشریات به صورت متناقض درج می شود.
ولی رعیت نایب رییس اول کمیسیون اجتماعی مجلس در گفتگو با جهان اقتصاد اظهار داشت: گرانی وجود دارد، آن را لمس می کنیم و آثار آن را هم می بینیم.
نماینده مردم قائم شهر، سوادکوه و جویبار با اشاره بر اینکه دولت قیمت برخی کالاها را مانند بنزین ثابت نگاه داشته است گفت: اما قیمت عرضه کالا و خدمات فقط مربوط به حاملهای انرژی و چند قلم کالا و خدماتی که دولت تثبیت کرده ، نمی باشد بلکه شامل آیتم های مختلفی است.
رعیت افزود: مثلا وقتی حداقل دستمزدها افزایش می یابد، طبیعتا باعث بالا رفتن قیمت کالا و خدمات می شود.
نایب رییس کمیسیون اجتماعی مجلس با تاکید بر اینکه در مورد موضوع گرانی ها باید واقعیات را پذیرفت گفت: القائی نامیدن گرانی و تورم به منزله پاک کردن صورت مساله است در حالی که باید مساله را حل کرد.
نماینده مردم قائمشهر افزود: قطعا تزریق نقدینگی به جامعه بر گرانی ها تاثیر گذار است.
وی با ابراز مخالفت نسبت به واردات جهت کنترل بازار گفت: اگر بخواهیم با واردات، بازار هر کالایی را بالانس کنیم، صنعت و تولید از بین می رود ، بنابراین باید تلاش کنیم تا با اتخاذ تدابیری قیمت تمام شده کالای تولید داخل گران درنیاید.

تصمیمات عجولانه
 برخی مدیران اقتصادی
 بی تاثیر نیست

دکتر رفعت بیات، نماینده زنجان و طارم علیا در مجلس با اشاره به اینکه گرانی علل ساختاری متفاوتی دارد اظهار داشت: یکی از علل گرانی تصمیم عجولانه مدیرانی است که با اقتصاد روزانه مردم سروکار دارند.
وی افزود: سو»تدبیر در هدایت مدیریت و تصمیم گیریهای اقتصادی نیز از دیگر عوامل گرانی ها می باشد.
دکتر بیات اظهار داشت: تعلل در ارایه امکانات برای جذب سرمایه گذاری های بخش خصوصی به علت آنکه باعث برهم خوردن نظم بین عرضه و تقاضا می شود در به وجود آمدن گرانی ها بی تاثیر نیست.
نماینده مردم زنجان و طارم علیا عامل روانی در به وجود آمدن گرانی ها را در درجات پایین تر اهمیت ارزیابی کرد.
وی در خاتمه افزود: در صورت تسریع در بکارگیری سرمایه های بخش خصوصی ضمن جلوگیری از خروج سرمایه ها، باعث تنظیم بازار شده و مشکل گرانی تا حد زیادی مرتفع می شود.

در شرایط فعلی، جو روانی باعث بروز گرانی شده است

احمد بلوکیان ، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس به جهان اقتصاد گفت: گرانی در برخی اقلام اساسی وجود دارد ولی اینکه چه عواملی باعث گرانی شده قابل بحث است ولی آنچه که مسلم می باشد جو روانی تا حد زیادی تاثیر داشته است.
نماینده مردم کاشمر، بردسکن و خلیل آباد با ذکر اینکه من هم گوجه کیلویی 3 هزار تومان را قبول ندارم گفت: چرا به گرانی دامن می زنید.
بلوکیان اظهار داشت: باید توجه داشت که یک جهش عمرانی در کشور به وجود آمده و همین باعث بروز برخی گرانی ها شده است.
این عضو کمیسیون اقتصادی اضافه کرد: مثلا تولید آهن آلات به مرحله قابل قبولی رسیده است ولی با این حجم عملیات عمرانی طبیعتا ناچاریم کسری آهن مورد نیاز را از خارج وارد کرده و با توجه به اینکه آهن در خارج گرانتر است.
آهن وارداتی از قیمت بالاتری برخوردار می شود و این خود در نهایت منجر به افزایش قیمت آهن می گردد.
بلوکیان تاکید کرد که قطعا هدف دکتر احمدی نژاد یافتن راهکارهایی برای کاهش گرانی هاست.

 

اقتصاد

سلامی دوباره

پس از آنکه وقوع گرانی از سوی برخی مقامات رسمی تکذیب شد ،خواندن مطلب ذیل جالب خواهد بود.

<>

بانک مرکزی از افزایش قیمت گوجه فرنگی خبر داد 

منتشره در  ۰۴/۱۱/۸۵ جهان اقتصاد

 

براساس گزارش منتشر شده ازسوی بانک مرکزی بهای گوجه فرنگی بیش از 85 درصد افزایش یافته است .
گزارش جهان اقتصاد حاکیست قیمت گوجه فرنگی که طی هفته های اخیر به مرز 30 هزار ریال رسیده و بعد از گرانی های دنباله داری که در گوشت قرمز ، گوشت مرغ ، تخم مرغ و سیب زمینی شاهد آن بوده وهستیم ، مردم در اثر آن بیش از پیش در تنگنا قرار گرفته اند .
اما بعد از نگرانیهایی که نمایندگان مجلس از ماه رمضان به بعد نسبت به وقوع گرانیها ابراز کرده و ماجرای گوجه فرنگی نیز به آن دامن زده است ، واکنش دکتر احمدی نژاد نسبت به آن جالب توجه بوده است .به گزارش  جهان اقتصاد ، رییس جمهور ،روز یکشنبه هنگام تقدیم لایحه بودجه 86 ، به مجلس  یکی از موفقیت های دولت را کنترل نرخ تورم و رساندن آن به 12/1 درصد دانست .
وی گفت : یکی از دوستان به من گفتند که ما شاهدیم که قیمت کالاهای مصرفی افزایش پیدا کرده است ،مثلا گوجه فرنگی کیلویی 2 هزار تومان شده است .
در همین ضمن نمایندگان با فریاد ، رقم 3 هزار تومان را به عنوان قیمت اصلی گوجه فرنگی اعلام کردند که رئیس جمهور در جواب نمایندگان گفت : بیایید از تره بار نزدیک خانه ما خرید کنید .چرا از جاهای دیگر می خرید ؟
مصباحی مقدم نماینده تهران در واکنش به اظهارات رئیس جمهور گفت : تصور می کنم این اظهار نظر رئیس جمهور در جهت طفره رفتن در پاسخ به مشکل و یک شوخی است .
دولت باید با تنظیم بازار قیمت ها را تعدیل کند واین مساله با مزاح حل نمی شود .این در حالیست که عیلرغم اظهارات دکتر احمدی نژاد ،گزارش بانک مرکزی حکایتی دیگر دارد .
 براساس گزارش  به نقل از بانک مرکزی قیمت هر کیلو گوجه فرنگی در میادین شهرداری 790 تومان بود که در هفته مورد بررسی قیمت آن به 2035 تومان رسید که نسبت به هفته قبل 86/9درصد و نسبت به هفته مشابه ماه قبل 163/3 درصد افزایش نشان می دهد.
قیمت هر کیلو گوجه فرنگی در هفته گذشته 1089 تومان و در هفته مشابه سال قبل 773 تومان بود.


اقتصاد
<><><>

فعال سازی بنادر جنوبی ایران سراب یا واقعیت؟! (۲)

منتشره در ۲۲/۱۰/۸۵ جهان اقتصاد 

 

  در قسمت قبل به ایده مطروحه توسط دکتر میرکاظمی وزیر بازرگانی اشاره شد که در آن بر اتخاذ سیاستهایی تاکید گردید که با فعال سازی بنادر جنوبی و مناطق آزاد، مرکز تجاری منطقه خلیج فارس از شیخ نشین امارات به سمت ایران هدایت شود.
گفتیم که این آرزو دست یافتنی به نظر می رسد ولی اما و اگرهایی در راه رسیدن به آن وجود دارد.
البته ذکر این نکته نیز ضروری است که ضعف و غفلت دولت طی 28 سال اخیر و از طرفی فرصت طلبی، موقعیت شناسی و مدیریت شیوخ عرب باعث شد که کشورمان رفته رفته ، موقعیت تراز اول تجاری و اقتصادی در منطقه خاورمیانه و به خصوص خلیج فارس را از دست داده و دوبی به عنوان پایگاه اقتصادی خاورمیانه مطرح شود. این موضوع قابل انکار نیست که موقعیت جغرافیایی ایران که به عنوان چهارراهی ما بین آسیا و اروپا از طرفی و از طرف دیگر قرار گرفتن بین روسیه و کشورهای حوزه آسیای میانه با آبهای گرم خلیج فارس و کشورهای عربی این منطقه مطرح است همواره با عنوان بهترین انتخاب برای تبدیل شدن به مرکز تجاری و ترانزیت منطقه خاورمیانه معرفی شده و دارای قابلیت های بالقوه بسیاری می باشد. اما همانگونه که گفته شد، ضعف و ایجاد محدودیت در راه بکارگیری و جذب سرمایه های در داخل، در نهایت موجب فراری شدن این سرمایه ها به سمت حاشیه جنوبی خلیج فارس گردید. 
تاکید بر این موضوع لازم است که شیوخ عرب حاکم بر حاشیه جنوبی خلیج فارس به خصوص شیخ نشین امارات که با بهره گیری از سرمایه های ایرانی به این جایگاه دست یافته اند، همواره در انجام اقدامات ضدایرانی در صف مقدم بوده و هستند. 
این شیوخ چنان گستاخانه در اقدامات خود استوار گشته که گویی این نکته را فراموش نموده اند که سرمایه ایرانی آنان را شان و منزلتی داده است.
هنوز فراموش نکرده ایم که وقتی صدام جنایتکار به خاک ایران تعرض نمود، این شیوخ چگونه و با چه شور و شوقی از وی حمایت می کردند.
به هر روی، اکنون مسئولین ایرانی بعد از سالیان متمادی به این نتیجه رسیده اند که جایگاه فعلی دوبی و امارات نه تنها سودی برای کشور ندارد بلکه مضرات بی شمار آن و در نهایت تهدید منافع ملی مان رفته رفته می رود تا مشکل ساز گردد. 
این بیداری گرچه بسیار دیر صورت گرفته است ولی برای جبران غفلت ها هنوز فرصت داریم.
برای تحقق این امر ایجاد حساسیت و آفریدن یک وحدت ملی بسیار ضروری است.
اگر مسئولین و به خصوص مدیران در وزارت بازرگانی در گفته های خویش راسخ باشند و فقط به صورت احساسی و شعاری با موضوع برخورد نکنند آنگاه می توان امیدوار بود که در جنوب ایران، بندرعباس، بندر امام، چابهار، بندر لنگه، بندر خرمشهر، آبادان و کیش شاهد دهها دوبی و از آن قدرتمند تر باشیم. 
اما چنانکه گفته شد تحقق این امر میسر نیست جز با ایجاد حساسیت در سطوح مختلف کشور اعم سیاستمداران، تجار، پیشروان، نویسندگان، مطبوعات و غیره.
مطبوعات به عنوان بازوان اجرایی برای تحقق این ایده، می توانند به بهترین وجه ممکن به انجام وظیفه بپردازند ولی امروز متاسفانه شاهدیم که در برخی مطبوعات و رسانه های خبری، حساسیتی نسبت به این موضوع وجود ندارد بلکه کاملا به صورت مستقیم مردم را تشویق به سرمایه گذاری در دوبی و امارات می نمایند. 
در حالی که در آگهی های تبلیغاتی گردشگری مطبوعات، استفاده از نام دوبی و امارات ممنوع شده است، شاهدیم که برخی رسانه های داخلی بدون توجه به اهمیت موضوع و غیرت ملی اقدام به انتشار گزارشاتی از دوبی نموده و مردم را تشویق به سرمایه گذاری در آن کشور، به خصوص در بخش املاک و مناطق آزاد می نمایند.
نکته تاسف بارتر آنجا است که یک روزنامه اقتصادی که دغدغه آن می بایست دفاع از اقتصاد ایران باشد با انتشار گزارشی که اگر آگهی به آن گفته شود بهتر است به صورت کاملا مستقیم اقدام به تبلیغ املاک مسکونی در امارات می نماید. به راستی آیا کسب درآمد به هر طریقی مشروع است؟ 
صراحتا باید گفت با ذکر مثالی کوتاه که در بالا به آن اشاره شد می بینیم که دولت و بخش خصوصی برای فعال سازی بنادر جنوبی ایران راهی بس دراز و دشوار در پیش رو دارند.
 


اقتصاد, شکوه آریایی
<><><>

فعال سازی بنادر جنوبی ایران سراب یا واقعیت؟! (1)   

  منتشره در 1385/10/21  جهان اقتصاد

 

وزیر بازرگانی چندی پیش مسئله ای را مطرح نمود که بر اساس آن از لزوم اقداماتی سخن رفت تا سرمایه گذاری های تجاری و اقتصادی به جای جذب در شیخ نشین های جنوبی خلیج فارس به سمت حاشیه شمالی یعنی ایران هدایت و بکارگیری شود.
تحقق این موضوع نهایت آرزوی هر ایرانی میهن پرست و دلسوز می باشد.
همانگونه که از ظاهر امر بر می آید در صورت تحقق این امر بنادر جنوبی ایران که از امکانات و پتانسیل بالقوه ای برخوردار می باشند با جذب سرمایه های در درجه اول ایرانی جایگاه واقعی خود را بازیافته و به جای آنکه عواید حاصل از فعالیت های تجاری و اقتصادی ایرانیان به جیب شیوخ عرب حاشیه جنوبی خلیج فارس رود، در مناطق آزاد و بنادر ایران به کار گرفته می شود.
شیوخ حاکم بر کشورهای عربی خلیج فارس خصوصا شیخ نشین امارات عربی متحده فقط و فقط با مدیریت بهینه سرمایه های ایرانی گریز  از ایران به غولهای تجاری و اقتصادی خاورمیانه تبدیل شده اند.
سرمایه هایی که به علت محدودیت هایی که توسط دولت های مختلف سالهای اخیر در ایران بر سر راه بکارگیری آنها وضع شده با استفاده از محیط امنی که شیوخ عرب برای جذب آن بوجود آورده اند به سمت حاشیه جنوبی خلیج فارس فراری شده اند.
سرمایه هایی که گفته می شود رقم آن به 300 میلیارد دلار فقط در امارات به صورت عام و شیخ نشین دوبی به صورت خاص بالغ می شود چه کارکردی در جهت حفظ منافع ملی داشته است؟
باید گفت در بعد ملی نه تنها این سرمایه های وحجم گردش سرسام آور آن، ثمری برای پیشرفت اقتصادی کشورمان نداشته است، بلکه مضرات آن روز به روز خود را بر ابعاد مختلف اقتصادی، فرهنگی و حتی تهدید منافع ملی ایران نشان داده است.
رواج پدیده ای به نام اکسپورت یا صادرات مجدد که باعث افزایش هزینه تمام شده در ورود کالا شده از اولین مضرات آن است.
صادرات مجددی که کارشناسان مختلف با رها و بارها از تبعات زیانبار آن سخن گفته اند ولی هیچ وقت نیز این کارشناسی ها مورد توجه جدی قرار نگرفته است.
در بعدی دیگر شاهد هستیم بیابانی بی آب و علف که با مدیریت سرمایه های ایرانی به جاذبه ای در صحنه گردشگری تبدیل شده باعث گردید تا هر سال شاهد عزیمت هموطنان کثیری به دوبی باشیم.
سفرهایی که همواره با انگیزه های تجاری ترکیب شده و ایرانیان مسافر با حضور در مراکز متعدد خرید شیخ نشین دوبی اقدام به خرید کالاهای گوناگون از پوشاک گرفته تا لوازم الکتریکی و منزل کرده و اقدام به انتقال آن به کشور می نمایند و در قبال آن مبالغ نجومی ارز از کشور خارج می گردد. در گوشه ای از داستان ، حجم کالاهای مختلفی که به صورت قاچاق از این کشورها به سمت ایران روانه می شوند و در نهایت باعث رکود تولید و نابودی تولید کنندگان شده، مثنوی 70 من کاغذ شده است.
در بعد فرهنگی تحریف عنوان تاریخی خلیج فارس توسط شیوخی که با سرمایه ایرانی فربه شده اند نیز از نگاه ها پنهان نیست.
اگر به مطلب فوق ادعاهای ارضی بر جزایر سه گانه همیشه ایرانی را نیز بیافزاییم تهدید تمامیت ارضی کشورمان را نیز به راحتی خواهیم دید.
اخیرا نیز اخباری به گوش می رسد حاکی از آن که شیخ نشین دوبی رفته رفته به مرکزی برای فعالیت های ضد ایرانی قدرت های استعماری تبدیل می شود و این یعنی به خطر افتادن منافع ملی ایران
آنچه که ذکر شد تنها گوشه ای از تهدیداتی است که متاسفانه با سرمایه ایرانی علیه ایرانی انجام می شود.
روند پیش گفته در طی 28 سال اخیر آرام آرام تکوین یافته و می رود اقتصاد، تجارت، فرهنگ، صنعت و منافع ملی ایران را دریده و نابود کند.
حرکتی 28 ساله که با غفلت های مکرر مدیران سرعتی مضاعف یافته و با شیوع تبی تند و پر سر و صدا به نام سرمایه گذاری در امارات و دوبی، هشدارهای دلسوزان را نیز در این هیاهو خفه کرده است .
اما آیا با همین اشارات کوتاهی که ذکر شد، آرمانها و گفته های وزیر بازرگانی کشورمان به مرحله اجرا خواهد رسید؟ پاسخ قطعا مثبت است. اما راهی بس دراز و همتی ملی در سطوح مختلف ایران برای تحقق آن مورد نیاز است.
نباید تصور کنیم که با حرکت خزنده 28 ساله شیخ عرب و مشاورین آنها ، ما هم 28  سال برای خنثی کردن آن  وقت داریم.
نه، ما نه فقط چنین مدت طولانی را در اختیار نداریم بلکه باید با اجرای طرح های ضربتی ابتدا زمینه مساعد برای بازگشت سرمایه ها را فراهم نموده و سپس با برنامه ریزی درازمدت اقدام به فعال سازی بنادر و مناطق آزاد جنوبی مان نماییم.


اقتصاد, شکوه آریایی

سلامی دیگر

روند تحولات منطقه ای به گونه ای پیش میرود که آرام آرام ،اعراب تمامی تاریخ و تمدن پرافتخار ایرانی و پارسی را تبدیل به عربی مینمایند.هوشیاری ما ایرانیان بخصوص روزنامه نگاران در این مورد بسیار ضروری است.

برای دفاع از فرهنگ ، تاریخ و تمدن پر افتخار پارسی شروع وبلاگم را با یادداشت های منتشر شده ام در روزنامه جهان اقتصاد قرار میدهم.

 
گستاخی اعراب و باز هم سکوت!!  منتشر شده در تاریخ   1385/10/02
 

 باز هم بی احترامی دیگر و بازهم و بازهم سکوت؟
چرا علیرغم آنکه شیوخ حاکم در کشورهای عرب خلیج فارس، بارها و بارها با اقدامات غیردوستانه، سو»نیت خود را به اثبات رسانده اند. دولتمردان ما سکوت را به واکنش فعال ترجیح داده اند؟
هردم از این باغ بری می رسد.
اوضاع به نحوی شده که هر روز صبح وقتی از خواب بر می خیزیم باید اخبار جدیدی از حرکات غیر اخلاقی و نامشروع اعراب بشنویم.
آخرین این اقدامات که روز پنج شنبه در مطبوعات منتشر شد، با عنوان خودداری اعراب از فروش مواد اولیه مورد نیاز صنایع آلومینیوم سازی به ایران می باشد.
بر اساس خبر مذکور، شرکت های اماراتی و بحرینی تولید کننده مواد اولیه، شرط تحویل محموله های مورد نیاز ایران را، تغییرنام خلیج فارس به خلیج یا خلیج عربی در بارنامه ذکر نموده اند.
اگر اندکی به عقب بازگردیم می بینیم، شیخ نشین امارات عربی متحده، که هویتی کمتر از 30 سال دارد، همراه سرمدار اقدامات ضد ایرانی و ضد پارسی بوده و عامل تحریک سایر شیوخ حاشیه جنوبی خلیج فارس بر علیه همسایه شمالی می باشد.
اماراتی که در شیخ نشین دوبی آن چیزی در حدود 7 هزار و 200 شرکت ایرانی ثبت شده است.
عمده اقتصاد آن با سرمایه ایرانیان شکل گرفته و اداره می شود. از طرف دیگر تا 80 درصد حجم تجارت آن با ایران می باشد. حال همین شیخ نشین، تخم لقی را در دهان سایر شیوخ حاکم بر جنوب خلیج فارس کاشته و آن هم تحریف نام تاریخی خلیج فارس و ادعای ارضی نسبت به بخشی از سرزمین  ایران می باشد ودر نتیجه می بینیم که  با سرمایه ایرانیان علیه ایرانیان فعالیت می کند.
مجال کافی را در این ستون برای پرداختن به علل این اعمال ناشایست اماراتی، بحرینی و قطری نداریم.
اما خبری که هدف از نگارش این نوشتار بوده است چیزی نمی باشد جز انتقاد از دولتمردان کشور که در طول سالهای اخیر هیچ گونه برخورد فعالی را انجام نداده اند و همین سکوت باعث تجری شیخ نشینان در ادامه حرکات گستاخانه شان می باشد.
البته در جبهه داخلی نیز گلایه از برخی مطبوعات و خبرگزاری ها نیز که آگاهانه و ناآگاهانه در خدمت اهداف شیوخ از جمله اماراتیها قرار گرفته اند و عامل تبلیغ برای این شیخ نشین شده اند بر جای خود باقی است که طی روزهای آتی به آن پرداخته می شود .
در هر صورت یک همبستگی ملی دیگر لازم است تا شیوخ عرب بر سر جای خود نشسته و دیگر چنین مهملاتی را تکرار نکنند.
البته ذکر این نکته نیز ضرورتی است که اقدامات ضدپارسی شیوخ، خواست مردم آنها کشورها نمی باشد و تعاملات مثبت اتباع کشورهای عربی و ایرانیان همواره روند رو به رشدی را داشته است. اقدامات ضدایرانی شیوخ عرب، فقط و فقط در راستای اجرای سیاستهای استعماری می باشد و جالب تر آنکه فقط مجری این سیاستها می باشند و نه طراح آن.


اقتصاد, شکوه آریایی